Menu

غزل شماره ۳۶۲

357

۱- دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دلست این و به جان بنیوشیم
۲- نیست در کَس کَرم و وقت طرب می گذرد
چاره آن است که سجّاده به می بفروشیم
۳- خوش هوایی ست فرح بخش خدایا برسان
نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم
۴- ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنرست
چون ازین غُصّه ننالیم و چرا نخروشیم
۵- گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی
لاجرم ز آتش حرمان و هوس میجوشیم
۶- می کشیم از قَدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مُطرب و می مدهوشیم
۷- حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

 

معانی لغات غزل (۳۶۲)

 

عشرت : خوشگذرانی به صورت معاشرت و مصاحبت با دوستان .

اهل دل : صاحبدلان، زنده دلان خوش مشرب .

بنیوشیم : از مصدر نیوشیدن به معنای گوش فرا دهیم .

کَرَم : بخشندگی، فتوّت، بزرگواری .

طرب : شادی و خوشی توأم با باده نوشی .

سجاده : جانماز .

فرح بخش : شادی آفرین .

اَرغنون : سازی از نوع بادی که یونانی ها به آن اُرگانون می گویند و اصل آن یونانی است و از ۷ لوله مختلف به هم چسبیده درست شده و بعداً در ایران تعداد لوله ها را به ۱۲ عدد رسانیده اند. نام دیگر آن مِزمار است.

ارغنون ساز : ارغنون نواز ( از مصدر سازیدن یعنی ساز زدن) ، کنایه از زُهره است که آن را مطربه فلک نام نهاده اند .

ارغنون ساز فلک : ۱- ارغنون نواز فلک، ستاره زهره، ۲-فلک ارغنون نواز

رهزن : ۱- راهزن و قاطع الطریق ، ۲- آهنگ زن، نوازنده .

گل به جوش آمد : ۱- گل در دیک گلاب گیری به جوش و غلیان آمد، ۲- گـل بر شاخه ها جوشید و باز شد .

از می نزدیمش آبی : آبی از شراب بر صورتش نپاشیدیم .

لاجرم : ناگزیر، ناچار .

حِرمان : نومیدی، بی نصیبی .

هوس : میل و رغبت ، خواهش .

قدح لاله : ( اضافه تشبیهی ) لاله به قدح تشبیه شده .

می کشیم : درمی کشیم، می نوشیم، سَر می کشیم .

موهوم : خیالی .

مدهوش : مست، از هوش رفته .

حال عجب : حال شگفت انگیز .

بلبلانیم : چون بلبلانی هستیم .

موسم : فصل .

 

معانی ابیات غزل (۳۶۲)

 

۱) دوستان بهتر است در فصل گل به معاشرت و شادی مشغول شویم (و) این سخن را که از گفته های اهل دل است به جان پذیرا شویم .
۲) (چون) در کسی بخشندگی و جوانمردی نیست و زمان شادی از دست می رود، راه کار در آن است که جانماز عبادت را برای خرید شراب بفروشیم .
۳) هوای خوش و نشاط انگیزی است . خدایا محبوب و یار نازپروری را به سوی ما بفرست که به شادی دیدارش شراب ارغوانی بنوشیم .
۴) چگونه از این غم و اندوه ننالیم و فریاد برنیاوریم که ( ستاره سعد زهره ) ارغنون نواز سپهر ( که به پشتیبانی هنرمندان مشهور است )راهزن ( و مانع پیشرفت ) هنرمندان شده است .
۵) گل به جوشش درآمد و ما از شراب بر چهره اش آبی نپاشیدیم و به ناچار خود از آتش نومیدی و بی نصیبی به حال جوشیدن افتاده ایم .
۶) از پیاله گل لاله شرابی خیالی می نوشیم ! چشم بد از ما دور باد که بدون رامشگر و باده سر مست و مسروریم !
۷) حافظ، با چه کسی می توان این رویداد شگفت انگیز را در میان نهاد که ما به مانند بلبل هایی هستیم که به هنگام گل لب فروبسته ایم .

 

شرح ابیات غزل (۳۶۲)

 

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان

بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

 

*

پس از مرگ شاه شجاع و بی اعتنایی زین العابدین نسبت به امیر تیمور و مجادلاتی چند، شاه یحیی که خود را به امیر تیمور نزدیک کرده بود حاکم شیراز شد و این حکومت بیشتر از شش ماه به طول نیانجامید که شاه منصور شیراز را بدون زحمتی تصرف و شاه یحیی به یزد گریخت. این غزل در خلال مدّت حکومت شش ماهه شاه یحیی که مردی سخت لئیم و بخیل و نسبت به شاعران و هنرمندان بی اعتنا بود سروده شده و حافظ در خلال این مدت در کمال تنگ دستی، روزگار به سر می برده و به همین سبب آرزوی آمدن شاه منصور را می کرده است .

مفاد ابیات غزل دلالت بر این دارد که به هنگام بهار و از شدّت استیصال و قطع مواجب این غزل سروده شده و ایهام بیت چهارم غزل بر این معناست که شاه یحیی که قاعدتاً بایستی مشوّق هنرمندان و کمک کننده به معیشت آن ها باشد از شدّت بُخل و لئامت با آن ها دشمنی می ورزد و ما این دردِ دل خود را با چه کسی در میان نهیم .

 

مفاد بیت پنجم غزل با عنایت به این دو موضوع روشن می شود : ۱- گل بر روی شاخه جوشیده و باز شده و از شدّت بی اعتنایی ما به بی حالی افتاده و ما از شراب بر رخش آبی نپاشیده ایم . ۲- گل در دیک گلاب گیری به جوش آمده و برای گرفتن گلاب آن بایستی آب سرد به چهره دیک پاشید تا بخارها سرد و تقطیر شده در ظرف دیگری جمع شوند و ما وظیفه دار بودیم که از شراب بر چهره اش آب بزنیم و چون نتـوانستیم چنین کاری را انجام دهیم به ناچار خودمان از آتش نومیدی به حال جوشش و التهاب افتاده ایم .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *