| ۱- |
ای تو بصیر و نکته دان، نکته شنو از این زبان |
|
حکمت خلقت جهان را ز بیان آن بخوان |
|
|
| ۲- |
جمله کاینات را گر که دقیق بنگری |
|
هیچ دویی به سان هم خلق نشد در این جهان |
|
|
| ۳- |
همچو زمان که لحظه ها منفردند و در گذر |
|
لحظه به لحظه در گذر بهر مَکین بُوَد مکان |
|
|
| ۴- |
بهر کرات آسمان در جریان و سیر خود |
|
لحظه به لحظه می شود وضع عوض در آسمان |
|
|
| ۵- |
هیچ دو برگ یک شجر نیست به سان یکدگر |
|
خلق نگشته اختری چون دگری به کهکشان |
|
|
| ۶- |
آن که بود یکی، کُند، خلق به سان خود یکی |
|
«یک» بود اسم اعظم خالق و هم ورا نشان |
|
|
| ۷- |
یک بُود او و هم بُود هر چه یکی است عین او |
|
مرگ تحوّل است و هر، «یک» چو خداست جاودان |
|
|
| ۸- |
ای چو تو او، تو همچو او، رو به «جلالی» این بگو |
|
گفته تو به گوش ها، هست ثقیل و بس گران |
|
 |