Menu

غزل شماره ۳۶۸

368

۱-  ای تو بصیر و نکته دان، نکته شنو از این زبان
 حکمت خلقت جهان را ز بیان آن بخوان
۲-  جمله کاینات را گر که دقیق بنگری
 هیچ دویی به سان هم خلق نشد در این جهان
۳-  همچو زمان که لحظه ها منفردند و در گذر
 لحظه به لحظه در گذر بهر مَکین بُوَد مکان
۴-  بهر کرات آسمان در جریان و سیر خود
 لحظه به لحظه می شود وضع عوض در آسمان
۵-  هیچ دو برگ یک شجر نیست به سان یکدگر
 خلق نگشته اختری چون دگری به کهکشان
۶-  آن که بود یکی، کُند، خلق به سان خود یکی
 «یک» بود اسم اعظم خالق و هم ورا نشان
۷-  یک بُود او و هم بُود هر چه یکی است عین او
 مرگ تحوّل است و هر، «یک» چو خداست جاودان
۸-  ای چو تو او، تو همچو او، رو به «جلالی» این بگو
 گفته تو به گوش ها، هست ثقیل و بس گران
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *