Menu

غزل شماره ۳۸۵

385

۱- از چه روی خود نگار من بگرداند ز من
 بی دلیل و بی جهت خود را برنجاند ز من
۲-  از وفا و مهربانی و صداقت این عزیز
 گرچه دارم هر سه را چیزی نمی داند ز من
۳-  کاش می دانست بین عاشقانش، بهترین
 در وفا و مهربانی باز می ماند ز من
۴-  من ندانم دست رَد باشد و یا از فرط شرم
 روی خود در لحظه برخورد پوشاند ز من
۵-  هدیه و گل بارها دیده ست در دستم ولی
 می کند تردید و بندد چشم و نستاند ز من
۶-  می فرستم نامه و پیغام و این عاشق فریب
 نشنود پیغام و خَطّی را نمی خواند ز من
۷-  گر نماند نام او در دفتر عاشق کُشان
 مطمئناً یاد و نامی هم نمی ماند ز من
۸-  این، «جلالی» پاسخ آن گفته حافظ که گفت:
 «چون شوم خاک رهش، دامن بیفشاند ز من»
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *