| ۱- |
از چه روی خود نگار من بگرداند ز من |
|
بی دلیل و بی جهت خود را برنجاند ز من |
|
|
| ۲- |
از وفا و مهربانی و صداقت این عزیز |
|
گرچه دارم هر سه را چیزی نمی داند ز من |
|
|
| ۳- |
کاش می دانست بین عاشقانش، بهترین |
|
در وفا و مهربانی باز می ماند ز من |
|
|
| ۴- |
من ندانم دست رَد باشد و یا از فرط شرم |
|
روی خود در لحظه برخورد پوشاند ز من |
|
|
| ۵- |
هدیه و گل بارها دیده ست در دستم ولی |
|
می کند تردید و بندد چشم و نستاند ز من |
|
|
| ۶- |
می فرستم نامه و پیغام و این عاشق فریب |
|
نشنود پیغام و خَطّی را نمی خواند ز من |
|
|
| ۷- |
گر نماند نام او در دفتر عاشق کُشان |
|
مطمئناً یاد و نامی هم نمی ماند ز من |
|
|
| ۸- |
این، «جلالی» پاسخ آن گفته حافظ که گفت: |
|
«چون شوم خاک رهش، دامن بیفشاند ز من» |
|
 |