Menu

غزل شماره ۱۰۰

99

۱- تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
۲- سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
۳- کمال صورت و معنی ز یمن صحّت اوست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
۴- بدین چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
۵- در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
۶- هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
به جز بر آتش غم، چشم او سپند مباد
۷- شفا ز گفته شکّرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد

 

معاني لغات غزل (۱۰۰)

 

نازطبيبان: بي‌اعتنايي و تكبر پزشكان.

وجود: جسم، پيكر.

نازك: ظريف، لطيف، نازنين.

عارضه: حادثه، آسيب، درد و كسالت.

آفاق: جمع افق، كرانه‌ها، مجازاً به معناي همه جهان.

كمال: كامل، تمام.

صورت و معنا: ظاهر وباطن.

يمن: نيكبختي، خجستگي، مباركي، بركت.

صحت: سلامتي.

دژم: گرفته و درهم، غمگين و اندوهناك.

نژند: پريشان، غصه‌دار، افسرده.

يغمايي: تاراج‌گر، يغماگري.

سروسهي: سرو راست قامت.

بساط: زمين پهناور و هموار و فراخ، گستردنيها مانند و لوازم، مجازاً به معناي مجلس آراسته و فراهم شده.

سپند: اسفند، تخم گياهي كه براي دفع چشم زخم در آتش مي‌ريزند و به هنگام سوختن صدا مي‌كند.

شفا: تندرستي و بهبود از مرض، بهبودي، درزبان فارسي با فتح شين گفته مي‌شود.

كه حاجتت: تا تو را حاجت، تا اينكه تو را نياز.

 

معاني ابيات غزل (۱۰۰)

 

(۱) خدا كند كه تنت به ناز و اداي طبيبان محتاج نشود و جسم لطيفت از صدمه و گزند آزرده نشود.

(۲) تندرستي همه جهانيان وابسته به سلامتي توست. خدا كند وجود تو با هيچ عارضه‌يي رنجور نشود.

(۳) از بركت تندرستي توست كه همه ظاهر و باطن و صورت و معنا به سرحدكمال مي‌رسند. آرزومندم كه چهره ظاهريت اندوهناك و ضمير باطنت افسرده نباشد.

(۴) اميدوارم به هنگامي كه خزان تاراجگر به اين چمن (و سرزمين) مي‌رسد گذارش به (آن) سرو خوش قد و قامت نيفتد.

(۵) درآن پهنه مجلس كه روي زيباي تو جلوه‌گري كند خدا كند كه آدم‌بدبين و مشكل پسند فرصت بد زباني نيابد.

(۶) هركس كه روي چون ماه تو را با چشم بد بنگرد، تنها جان او باشد كه پيوسته در آتش غم مانند اسفند بسوزد.

(۷) از سروده شيرين حافظ طلب تندرستي و بهبودي كن تا براي درمان نياز به شربت قند و گلاب نداشته باشي.

 

شرح ابيات غزل (۱۰۰)

 

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

بحرغزل: مجتّث مثمّن مخبون مقصور

 

شاه‌شجاع مردي خوشگذاران، خوشخوراك و مشروبخوار بود و به همين سبب چاق و مبتلا به نقرس شده و اواخر عمر بيشتر اوقات از درد نقرس رنج مي‌برد. اين غزل در آن اوقات و در يكي از بحرانهاي بيماري او سروده شده و از لحاظ انتخاب وزن و رديف و تنوع مضامين متداول در احوالپرسي بيمار، بسيار چشمگير است بطوريكه بيت مطلع آن ضرب‌المثل و بر زبان هر عيادت كننده جاري است. شاعر در بيت مقطع بسيار شيرين كاشته و براي بيمار نسخه‌يي از غزل شيرين خود تجويز مي‌كند. مگر نه اينكه بيمار احتياج به پزشك و درمان و دارو دارد تا شفا يابد؟ بدين سبب اين دوست صميمي شاه‌شجاع به مانند يك پزشك روحاني به منظور شفاي بيمار نسخه‌يي از گفته شكرفشان خود تجويز مي‌نمايد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *