| ۱- |
ای که در زلف پریشان پیچ و تاب انداختی |
|
در دلم از بیم و امید اضطراب انداختی |
|
|
| ۲- |
داده ای آن زلف مشکین را چو در دست نسیم |
|
عالمی را در هوای مشک ناب انداختی |
|
|
| ۳- |
زیر باران منتشر شد نکهت گیسوی تو |
|
تا کلاف مُشک تر را در گلاب انداختی |
|
|
| ۴- |
نرگست آیا بود بیمار و باشد نیم خواب |
|
یا حشیش و بنگ در جام شراب انداختی |
|
|
| ۵- |
ز آنکه مشتاقان خود را هر زمان کردی نگاه |
|
جمله را در رهگذر مست و خراب انداختی |
|
|
| ۶- |
برگرفتی پرده را تا از جمال خویشتن |
|
خوبرویان را ز خجلت در حجاب انداختی |
|
|
| ۷- |
گر که منظور تو ای دلبر نباشد دلبری |
|
پس چرا در پیش ما از رخ نقاب انداختی |
|
|
| ۸- |
چون به بیداری نمی آیی، به خواب ما بیا |
|
گر چه ما را با خیال خود ز خواب انداختی |
|
|
| ۹- |
دامن پُرچین و تنگ و کوته خود پشت بام |
|
پیش چشم مردمان در آفتاب انداختی |
|
|
| ۱۰- |
معنی این کار این باشد که جای آب وصل |
|
عاشق لب تشنه را اندر سراب انداختی |
|
|
| ۱۱- |
عاشقانت در سرابت تشنه می میرند و تو |
|
پتّه این قورم را بر روی آب انداختی |
|
|
| ۱۲- |
آفرین بادا به اعجاز تو حافظ در غزل |
|
عجز را یاد تو «جلالی» در جواب انداختی |
|
 |