Menu

غزل شماره ۴۴۱

441

۱-  ما را خوش ای شراب به گفتار می کشی
 هر حرف بر زبان و به تکرار می کشی
۲-  از شوق رنگ و بویت و آن سکر دلپذیر
 هر شب به سوی خانه خمّار می کشی
۳-  گاهی به اتّفاق عزیزان نیمه مست
 با ساز و دف به باغ و به گلزار می کشی
۴-  گاهی هم، از فزونی مستی به نیمه شب
 آوازخوان به کوچه و بازار می کشی
۵-  محبوب اهل حال و زبان بسته را چه سهل
 بی پرس و بی سوال به اقرار می کشی
۶-  هر نوگل شکفته که باشد نکرده کار
 دل می دهی و جرأت و در کار می کشی
۷-  ای کعبه شراب خوران ای خم شراب
 تا کی چنین به دوش خود این بار می کشی
۸-  هر شب «جلالی» ات به سبویی سبک کند
ای بایعی که ناز خریدار می کشی
 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *