اين مطلب كه براي نحوه سخن گويي انسانها، اصطلاح و كلمه (زبان) به كار مي رود، براي آنست كه اين اَمْر به شكل و تركيب زبان انسان و تناسب آن با فُرجه داخلي دهان و حركات متنوّع آن به هنگام سخن گفتن ارتباط پيدا ميكند.
حيوان هاي مختلف هم هر كدام داراي صداي مخصوص به خود بوده كه از ديرباز تاكنون به همان صورت اوليّه و بدون تغيير باقي مانده است به طوريكه تنوّع صداهاي آنها در حالات متفاوت خشم و خوشحالي و غيره به گونه هايي محدود، مُنْحَصِرْ مي شود و تنها در معدودي از آن ها كه نسبت وزن مغز سر به وزن بدنشان در مقايسه با ساير انواع بيشتر و بالاتر است (مانند طوطي و كاسكو) قادر هستند تا صداهاي متنوّع را تقليد كنند (طوطي وار و بدون درك معنا).
در انسان فضاي حنجره و كام و حركات زبان، عامل ايجاد اصوات مختلف بوده و اين صداها را در اصطلاح زبانشناسي (حرف) مي نامند. از تركيب صداي حرف ها كلمات و از به هم پيوستن كلمات جمله ها ساخته و پرداخته شده، در نتيجه مطلبي از شخصي به شخص ديگر منتقل مي گردد.
ايجاد صداهائي كه در اصطلاح صداي (حرف) ناميده مي شود با به كارگيري قواي عقلاني در انسان حالات تنوّع به خود گرفته و اين وجه تمايز انسان با حيوان در ايجاد صداست كه، انسان قادر بر اين شده است تا براي خود زبان مخصوص پديد آورده و در بين خود تفاهم متقابل پديد آورد.
اين مطلب كه در بَدْوِ امر چرا زبان هاي متفاوت در بين انسان ها پيدا شده بستگي به عوامل طبيعي زيادي از قبيل درجه حرارت- برودت- ارتفاع و غيره دارد كه در ايجاد و پرورش و تكامل اوليّه انسان هاي اوليه در جاي جايي كره زمين مدخليّت تامّه داشته است، به عنوان مثال صداهاي حنجره يك فرانسوي كه در منطقه معتدلّه شمالي كره زمين زندگي مي كند با يك آفريقائي نزديك خطّ استوا تفاوت فاحشي دارد و صداي خشنِ (خ)(ص)(ق) در كلمات زبان فرانسه به اندازه زبان عربي به چشم نمي خورد و به همين دليل در بين مردم چنين شايع شده است كه زبان فرانسه يادآور لطافت بدن بانوان و زبان عربي نشانه اي از خشونت مردان است.
قبلاً گفتيم در انسان به وسيله حنجره و دهان و به كمك عقل صداهاي متنوّع ايجاد و از به هم پيوستن آنها حرف- كلمه- جمله ساخته شده و وسيله ارتباط با همنوعان فراهم مي گردد، حال اگر اين جمله ها به نحوي ادا شود كه حالت موزونيّت به خود بگيرد بسيار گوشنوازتر بوده و در اصطلاح حالت شعر به خود خواهد گرفت. اين حالت موزونيّت و موسيقي كلام بستگي تام و تمام به قواعدي دارد، همانطور كه صدا در موسيقي وابسته كامل به موزونيّت نوتها و از روي محاسبه هايي است كه مغز هنرمندان موسيقي آن را پديد مي آورند.
بنابراين، شعر عبارت از صورت كلامِ فاخر انسانهايي است كه داراي انديشه و تفكرّ عميق و سازنده بوده و زباني قادر به بيان انديشه موزون خود دارند. با اين مقدمه نسبتاً طولاني به اصل موضوع كه عبارتست از تجانس و قرابت زبان پارسي با شعر مي پردازيم:
تحقيقات محققين اكثر خارجي ثابت كرده است كه گروه آريایي پيش از هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح در كنار درياچه آرال و شمال و شرق درياي مازندران ساكن بوده و به تدريج به سه شاخه بزرگ تقسيم و به شرح زير در اطراف و اكناف قاره آسيا و اروپا پراكنده شده اند:
الف) شاخه اي به سوي مشرق يعني هندوستان سرازير شده و بوميان و پاره اي از اقوام زرد شمال آن سرزمين را تحت الشعاع سيطره خود قرار دادند.
ب) شاخه اي به سوي غرب رو آورده و تا اعماق اروپا پيشروي كردند.
ج) شاخه ديگري به سوي جنوب غربي يعني سرزمين فعلي ايران سرازير و در آب و هواي متنوّع آن گسترش يافتند و اين شاخه اخير ساكنان و صاحبان ايران زمين و اجداد اوليّه ايرانيان به حساب مي آيند.
آرياها مردمي سپيد پوست و پيش از مهاجرت سه گانه همه ملّتي واحد و داراي وجوه مشترك بودند. صحبت از دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح است يعني زماني كه تقريباً هيچ دين توحيدي فراگير در روي زمين به منصّه ظهور نرسيده و هيچ تمدني بر پايه ضوابط و قوانيني اصولي و مدوّن پايه گزاري نشده بود. در اين مقطع زماني كه بت پرستي و عقايد خرافي بر اجتماع اين قوم بزرگ سايه افكنده بود شخصي به نام (ZARATHUSHTRA) زرتوشتره و با نام و قبيله (SPITAMA) اسپيتاما از پدري به نام: (ASPA ،POURUSH) پروش اَسَپِهْ به معناي دارنده اسب خاكستري و مادري به نام: (DUGHD HAVA) دوغدْهُوَهْ به معناي دوشنده شيرگاو پا به جهان هستي گذاشت و در ميان اقوام اوليّه آريایي به تبليغ عقايد و نظريات خود پرداخته و با مبارزه با خرافات، فصل نويني در دفتر تاريخ حياتِ مردم آسيایي و آريایي و بشريّت گشود. اين او بود كه براي اولين مرتبه اعلام كرد كه آفريننده همه جهان و جهانيان يك قدرت فائقه ناپيداست كه براي شناختن آن بايد به راستي و نيكي گرويد و از دروغ و بدي پرهيز نمود. او سرلوحه تبليغ خود را كردار و گفتار و انديشه نيك قرار داده و راه شناسایي آفريدگار را امري تحقيقي آن هم در مجراي راستي و نيكوكاري دانست و اين اولين مانیفست تجلّي فكر توحيدي و عرفاني بشريت است كه به مانند آتش در پنبه كهنه هاي افكار موهوم و خرافي مردم آن زمان افتاد و بيش از همه در شاخه آريایي كه به طرف ايران زمين سرازير شدند رخنه و نفوذ كرد. بنابراين اين اجداد ما ايرانيان بودند كه پيش از همه اقوام ديگر طرفدار و پيرو اولين دين توحيدي شده اند.
گفته هاي زرتشت بنابر تحقيقات وسيع انجام شده در اصل در ۷۲ فصل خلاصه مي شده كه از اين ميان ۱۶ فصل آن به نام (گاته ها) مشهورند. در گاته ها اين زرتشت است كه سخن ميگويد و سخنان او كه داراي مطالب عميق و پرمغزي است تقريباً به صورت كلام موزون و شعر سروده شده است و جاي افتخار، بزرگ ديگري براي ما ايرانيان است كه با سربلندي تمام ادّعا كنيم كه زبان پارسي در اصل و ريشه زبان شعر و تبليغ و رسانه گويایي براي ارسال پيام صلح و دوستي براي اقوام بَشر بوده و خواهد بود، زباني كه در قرن هفتم هجري سعدي با اين شعر خود:
بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش زيك گوهرند
به اثبات رسانيد.
اينك كه، (تجانس و قرابت زبان پارسي با شعر) روشن شد به شرح تجانس و قرابت موسيقي و شعر خواهيم پرداخت:
