Menu

تجانس و قرابت زبان پارسی با شعر

تجانس-و-قرابت-زبان-پارسی-با-شعر

اين مطلب كه براي نحوه سخن­ گويي انسان­ها، اصطلاح و كلمه (زبان) به كار مي­ رود، براي آنست كه اين اَمْر به شكل و تركيب زبان انسان و تناسب آن با فُرجه داخلي دهان و حركات متنوّع آن به هنگام سخن گفتن ارتباط پيدا مي­كند.

حيوان­ هاي مختلف هم هر كدام داراي صداي مخصوص به خود بوده كه از ديرباز تاكنون به همان صورت اوليّه و بدون تغيير باقي مانده است به­ طوريكه تنوّع صداهاي آن­ها در حالات متفاوت خشم- خوشحالي و غيره به گونه ­هايي محدود، مُنْحَصِرْ مي­ شود و تنها در معدودي از آن ­ها كه نسبت وزن مغز سر به وزن بدنشان در مقايسه با ساير انواع بيشتر و بالاتر است (مانند طوطي و كاسكو) قادر هستند تا صداهاي متنوّع را تقليد كنند (طوطي­وار و بدون درك معنا).

در انسان فضاي حنجره و كام و حركات زبان، عامل ايجاد اصوات مختلف بوده و اين صداها را در اصطلاح زبان­شناسي (حرف) مي­ نامند. از تركيب صداي حرف­ ها كلمات و از به ­هم پيوستن كلمات جمله ­ها ساخته و پرداخته شده، در نتيجه مطلبي از شخصي به شخص ديگر منتقل مي­ گردد.

ايجاد صداهائي كه در اصطلاح صداي (حرف) ناميده مي­ شود با به­ كارگيري قواي عقلاني در انسان حالات تنوّع به خود گرفته و اين وجه تمايز انسان با حيوان در ايجاد صداست كه، انسان قادر بر اين شده است تا براي خود زبان مخصوص پديد آورده و در بين خود تفاهم متقابل پديد آورد.

اين مطلب كه در بَدْوِ امر چرا زبان­ هاي متفاوت در بين انسان­ ها پيدا شده بستگي به عوامل طبيعي زيادي از قبيل درجه حرارت- برودت- ارتفاع و غيره دارد كه در ايجاد و پرورش و تكامل اوليّه انسان هاي اوليه در جاي­جايي كره زمين مدخليّت تامّه داشته است، به عنوان مثال صداهاي حنجره يك فرانسوي كه در منطقه معتدلّه شمالي كره زمين زندگي مي­ كند با يك آفريقائي نزديك خطّ استوا تفاوت فاحشي دارد و صداي خشنِ (خ)­(ص)­(ق) در كلمات زبان فرانسه به اندازه زبان عربي به چشم نمي­ خورد و به­ همين دليل در بين مردم چنين شايع شده است كه زبان فرانسه يادآور لطافت بدن بانوان و زبان عربي نشانه­ اي از خشونت مردان است.

قبلاً گفتيم در انسان به­ وسيله حنجره و دهان و به كمك عقل صداهاي متنوّع ايجاد و از به­ هم پيوستن آنها حرف- كلمه- جمله ساخته شده و وسيله ارتباط با همنوعان فراهم مي ­گردد، حال اگر اين جمله­ ها به نحوي ادا شود كه حالت موزونيّت به خود بگيرد بسيار گوشنوازتر بوده و در اصطلاح حالت شعر به خود خواهد گرفت. اين حالت موزونيّت و موسيقي كلام بستگي تام و تمام به قواعدي دارد، همانطور كه صدا در موسيقي وابسته كامل به موزونيّت نوت­ها و از روي محاسبه­ هايي است كه مغز هنرمندان موسيقي آن را پديد مي­ آورند.

بنابراين، شعر عبارت از صورت كلامِ فاخر انسان­هايي است كه داراي انديشه و تفكرّ عميق و سازنده بوده و زباني قادر به بيان انديشه موزون خود دارند. با اين مقدمه نسبتاً طولاني به اصل موضوع كه عبارتست از تجانس و قرابت زبان پارسي با شعر مي­ پردازيم:

تحقيقات محققين اكثر خارجي ثابت كرده است كه گروه آريایي پيش از هزاره دوم قبل از ميلاد مسيح در كنار درياچه آرال و شمال و شرق درياي مازندران ساكن بوده و به­ تدريج به سه شاخه بزرگ تقسيم و به شرح زير در اطراف و اكناف قاره آسيا و اروپا پراكنده شده ­اند:

الف) شاخه­ اي به سوي مشرق يعني هندوستان سرازير شده و بوميان و پاره ­اي از اقوام زرد شمال آن سرزمين را تحت ­الشعاع سيطره خود قرار دادند.

ب) شاخه­ اي به سوي غرب رو آورده و تا اعماق اروپا پيشروي كردند.

ج) شاخه ديگري به سوي جنوب غربي يعني سرزمين فعلي ايران سرازير و در آب و هواي متنوّع آن گسترش يافتند و اين شاخه اخير ساكنان و صاحبان ايران زمين و اجداد اوليّه ايرانيان به حساب مي­ آيند.

آرياها مردمي سپيد پوست و پيش از مهاجرت سه­ گانه همه ملّتي واحد و داراي وجوه مشترك بودند. صحبت از دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح است يعني زماني كه تقريباً هيچ دين توحيدي فراگير در روي زمين به منصّه ظهور نرسيده و هيچ تمدني بر پايه ضوابط و قوانيني اصولي و مدوّن پايه­ گزاري نشده بود. در اين مقطع زماني كه بت­ پرستي و عقايد خرافي بر اجتماع اين قوم بزرگ سايه افكنده بود شخصي به نام (ZARATHUSHTRA) زرتوشتره و با نام و قبيله (SPITAMA) اسپي­تاما از پدري به نام: (ASPA ،POURUSH) پروش اَسَپِهْ به معناي دارنده اسب خاكستري و مادري به نام: (DUGHD HAVA) دوغدْهُوَهْ به معناي دوشنده شيرگاو پا به جهان هستي گذاشت و در ميان اقوام اوليّه آريایي به تبليغ عقايد و نظريات خود پرداخته و با مبارزه با خرافات، فصل نويني در دفتر تاريخ حياتِ مردم آسيایي و آريایي و بشريّت گشود. اين او بود كه براي اولين مرتبه اعلام كرد كه آفريننده همه جهان و جهانيان يك قدرت فائقه ناپيداست كه براي شناختن آن بايد به راستي و نيكي گرويد و از دروغ و بدي پرهيز نمود. او سرلوحه تبليغ خود را كردار و گفتار و انديشه نيك قرار داده و راه شناسایي آفريدگار را امري تحقيقي آن هم در مجراي راستي و نيكوكاري دانست و اين اولين مانیفست تجلّي فكر توحيدي و عرفاني بشريت است كه به مانند آتش در پنبه كهنه­ هاي افكار موهوم و خرافي مردم آن زمان افتاد و بيش از همه در شاخه آريایي كه به­ طرف ايران زمين سرازير شدند رخنه و نفوذ كرد. بنابراين اين اجداد ما ايرانيان بودند كه پيش از همه اقوام ديگر طرفدار و پيرو اولين دين توحيدي شده­ اند.

گفته ­هاي زرتشت بنابر تحقيقات وسيع انجام شده در اصل در ۷۲ فصل خلاصه مي ­شده كه از اين ميان ۱۶ فصل آن به نام (گاته­ ها) مشهورند. در گاته­ ها اين زرتشت است كه سخن مي­گويد و سخنان او كه داراي مطالب عميق و پرمغزي است تقريباً به صورت كلام موزون و شعر سروده شده است و جاي افتخار، بزرگ ديگري براي ما ايرانيان است كه با سربلندي تمام ادّعا كنيم كه زبان پارسي در اصل و ريشه زبان شعر و تبليغ و رسانه گويایي براي ارسال پيام صلح و دوستي براي اقوام بَشر بوده و خواهد بود، زباني كه در قرن هفتم هجري سعدي با اين شعر خود:

بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش زيك گوهرند

به اثبات رسانيد.

اينك كه، (تجانس و قرابت زبان پارسي با شعر) روشن شد به شرح تجانس و قرابت موسيقي و شعر خواهيم پرداخت:

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *