Menu

سابقه شعر پارسی از دیرباز تا ظهور اسلام

02


پيش از اين، در فصل (تجانس و قرابت زبان پارسي با شعر) گفته شد كه حدود دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح گفته هاي زرتشت پيامبر به ويژه در شانزده فصل (گاته ها) كلام موزونیست. اين صورتِ كلام موزون از ويژگي هاي نژاد آريایي است كه به تدريج سه شاخه شده و در هند- ايران- يونان پراكنده شدند.
كتاب هاي مقدّس (وِدا) و ترانه هاي (گاته ها) و كتاب (ايلياد) بهترين دليل بر اين مدّعاست كه اين سه هم نژادِ هندي- ايراني- يوناني از يك شاخه آريایي بوده و زبانشان استعداد گفتار موزون را دارا مي باشد.
قديمي ترين شعر ايراني همان سخنان موزونِ زرتشت است كه داراي وزن هجایي مي باشد.
وزن هجایي وزني است كه برخلافِ وزن عروضي كه از (سبب) و (وَتَدْ) و (فاصله) تشكيل شده، تنها از (سبب) صورت مي پذيرد و يا به عبارت دقيق تر از (سبب خفيف) صورت يافته و از (سبب ثقيل) و اوتاد و فواصل بي نياز است و ما در جاي خود درباره شعر عروضي اين ويژگي ها را توضيح خواهيم داد.
وزن هجایي در حال حاضر، در ميان اكثرِ ملل اروپایي رواج دارد و اين وزنْ در دوره تمدن بشريّت از زمانِ زرتشت تا ظهور اسلام در ايران زمين متداول بوده و پس از آن شعر فارسي صورت عروضي به خود گرفته است.
امروزه، ما به علّت از بين رفتن مدارك زبان فارسي قبل از اسلام تنها از تعداد معدودي كلام موزون زمان ساسانيان آگاهي داريم كه از كتبيه هاي باقيمانده از دوره ساسانيان مانند كتيبه «حاجي آباد» و از كتب سنتي رسالات ادبي پهلوي، مانند «يادگار زريران» و «درخت آسوريك» و اشارات مورخان اسلامي در كتاب هايي مانند كتاب «تاريخ سيستان» براي ما به جا مانده است.
شادروان استاد ملك الشعرا بهار تحقيقات مفصلي برروي اشعار قبل از اسلام نموده و در مقالاتِ متعددي نتايج پژوهش هاي خود را منتشر نموده اند كه در زمان خويش در مجلّات مختلف به چاپ رسيده و براي جوانان امروز اگر دسترسي به آنها محال نباشد چندان هم آسان نيست و ما در اين فصل چكيده تحقيقاتِ گرانبهاي ايشان را به صورت مختصر و موجز بيان كرده و به عنوان شاهدِ كلام، در هر مورد نمونه اي از آن سروده ها را خواهيم آورد.

بنابر تحقيقات شادروان بهار، در ايران زمين و در زمان ساسانيان سه گونه كلام موزون رواج داشته است:
الف) سرود
ب) داستان
ج) ترانه
كه به ترتيب درباره هر يك توضيحاتي داده خواهد شد.
الف- سرود:
سرود نوعي كلامي موزونست كه بر مبناي هجایي تنظيم يافته و نسبتاً طولاني بوده و منحصراً در حضور پادشاهان و در مراسم رسمي و در آتشكده ها با نواختن رود خوانده مي شده است و سرودِ خسرواني يكي از آنهاست. اين نوع شعر، پس از ظهورِ اسلام به سبب اينكه ديگر، دربار و آتشكده و مراسم رسمي دين زرتشتي وجود نداشته به تدريج از ميان رفته است.
ب- داستان:
نوع ديگر از كلام موزون در ايرانِ قبل از اسلام، داستانْ بود كه در مجامعِ عمومي و جشن ها، داستان هایي از شرح حال پهلوانان و دليران تاريخ و رؤسای قبيله هاي شجاع را به صورت افسانه با ساز و آواز مي خوانده و بازگو مي كرده اند. اين رسم داستان پردازي در ايران باستان سبب ماندگار شدن و برجاي ماندن ويژگي هاي فرهنگ نژاد فارسي مي شده كه از سينه به سينه تا ظهور اسلام از نسلي به نسل ديگر منتقل مي گرديده است. اين شيوهِ داستان پردازي تا يكي دو قرن بعد از ظهور اسلام هم در گوشه و كنار ايران كم و بيش مرسوم بوده و با ظهور فردوسي و خَلقِ شاهنامه، از آن پس به صورت شاهنامه خواني درآمده و سببِ ابقای داستان ها و اِشاعه و ترويج زبان فارسي گرديده است.
بايد دانست در ميانِ اعرابْ هم داستان پردازي در عهد جاهليّت رواج داشته است. اقوامِ عرب در شب هاي مهتابي گردهم جمع شده و به (سَمَر) يعني قصه گويي پرداخته و داستان هاي خود را با آب و تاب شرح مي داده اند.

اينكه حافظ شيرين سخن مي فرمايد:
ترسم كه اشك در غم ما پرده درشود
وين رازِ سر به مُهْر به عالم سَمَرْ شود
اشاره به همين موضوع سَمَرْپردازي و اِفشاي راز مي باشد كه همگان از آن مطلّع مي شوند.

ج- ترانه ها:
ترانه گویي و… ترانه خواني، قبل از اسلام در ميانِ فارسي زبانان متداول و عبارت از سرودنِ كلام هاي موزوني بوده كه در آن از روابط عاشقانه و شرح و بسط رويدادهاي ميان عاشق و معشوق سخن مي رفته و اين كلام هاي موزون را با دست افشاني و پاي كوبي و رقص درگردِهمایي كه توده هاي مردم داشته اند، مي خوانده اند. نام ترانه بعد از اسلام به «غزل» و «تصنيف» تبديل شده و در قالب شعر عروضي تا به امروز هم ادامه دارد.
اكنون كه با كلام هاي موزون سه گانه ايران باستان آشنا شديم شايسته است براي هر كدام شاهد كلامي آورده تا خوانندگان محترم به شيوه كلام فارسي دوره ميانه آشنايي يابند.
الف- نمونه سرود: سرود، با ظهور اسلام از بين رفت و تنها به نقل از كتاب «تاريخ سيستان» تنها «سرودِ كركوي» باقيمانده كه از اشعار صحيح و مسلّم دوره ساساني است. اين سرود به زبان فارسي دَري است (نه پَهلَوي) كه آن زمان در مشرق ايران و جنوب خراسان رواج داشته و از اشعار شش هجایي است كه در آتشكده «كركويه» واقع در مملكت قديم سيستان خوانده مي شده است.
در كتاب تاريخ سيستانْ، فصلي خاص به اين سرود اختصاص دارد و ما در اينجا نخست به شرح آن و سپس به ترجمه آن به زبان فارسي امروزي مي پردازيم:

«سرود كركوي»

فـرخـــت بـا داروش                                            خديو گرشاسب هوش
همي پُرات از جـوش                                          نو وش كن مي نو وش
دوسـت بــدا آ گوش                                           بـه آفرين نهـاده گوش
هميــشه نيكي گوش                                        كه دي گذشته و دوش
شـاها خدا يــــــگانا                                           بــه آفـــــرين شاهي

كه برگردانِ آن به زبان فارسي امروزي چنين مي شود:

افروختـــه بـــاد روشـــــنایي                                عالمگير باد هوش گرشـاسب
همــــي پر است از جــــــوش                              نـــــــــوش كن مي نـوش
دوســـت بــدار، در آغــــــوش                               بــــه آفــــــرين نِهْ گـوش
هميشه نيكي كن و نيكوكار باش                           كــه ديروز و ديشب بگذشت
شــــاها، خـــــــدا يگانــــــا                                  بــا آفـريـــــــن شــــاهي

ب- نمونه داستان: مواردي از داستان در كُتُب پهلوي باقيمانده و در حال حاضر هم در ميان روستایيان كُرد و بلوچ داستان گويي با ساز و آواز برقرار است كه از آنجايي كه اين داستانهاي منظومِ جور واجور مفصّل بوده و بيشتر خوانندگان محترم نمونه هاي آن را در كردستان و بلوچستان ديده يا شنيده و يا در شاهنامه خواني ها به آن گوش فراداده اند از آوردن نمونه آن صرفنظر مي شود.

ج- نمونه ترانه: چنين به نظر مي­رسد كه شعر در زمان ساسانيان داراي تقسيم­ بندي خاصّي بوده كه از آن زمان به بعد به صورت ميراث به ما رسيده است و تقريباً محقّق شده كه اشعار آن روزگار كه پايه­اش برروي (هجا) (سيلاب) قرار داشته درواقع هر پاره شعر يك بيت به حساب مي­ آمده است و اين تقسيم­ بنديِ امروزي مصراع دوگانه در يك بيت بعداً صورت عمل به خود گرفته و از طرفي تا اواخر دوره ساساني قافيه در شعر معمول نبوده و از اواخر دوره ساساني به­ تدريج قافيه در شعر معمول شده است. اينك به عنوان نمونهِ شعرِ دوره ساساني، يكي از قديمی ­ترين شعري كه مربوط به (ماني) مدّعي پيامبري دوره ساساني است را به عنوان شاهد كلام مي آوريم و بهتر است نخست چند كلمه درباره ماني و ظهور او بازگو شود.

پس از اينكه مرام زرتشت به صورت دين رسمي ايرانيان درآمد يك طبقه از روحانيان و متولّيان بنام (موبد) و (موبدِ موبدان) پيدا شدند كه به تدريج بر جان و مال و ناموس مردم تسلّط يافته و قدرتِ آنها در جامعه به حدّي رسيد كه عملاً توده مردم را به چهار طبقه تقسيم كرده و كمترين حقوق را به طبقه كشاورزان كه اكثريت جامعه را تشكيل مي­ دادند اعطا شده بود. موبدان دين زرتشتي بر شاهان نيز تسلّط داشتند به­ طوري كه سلسله ساسانيان تقريباً با دست آنها تأسيس و اداره مي­ شد. در دوره ساسانيان بتدريج نارضايتي توده زحمتكش و كشاورزان ايراني چنان شدت يافت كه در ميان آنها اشخاصي قيام كرده و سعي در آوردن مرام جديد و برچيدن مرام ديني قديم داشتند. يكي از اين اشخاص مردي است به نام (ماني) كه در زمان اردشير بابكان مي زيست و در زمان شاهپور پسر اردشير دعوي پيامبري كرد و عاقبت به دست جانشينان شاهپور كشته شد.

پروفسور جكسن امريكایي كتابي به نام (كتاب ماني) نوشته كه در آن تعدادي از اشعار ۹هجایي و ۱۲هجایي ماني را به چاپ رسانيده است. همين­طور استاد ملك­ الشعرا بهار هم در (رساله ماني) درباره گفته­ هاي موزون ماني توضيحات كاملي داده و ما در اينجا به نقل از آنها يكي از اشعار ۱۲هجایي ماني را نخست به زبان فارسي قديم و سپس به­ زبان فارسي امروز مي­ آوريم:

خـورشـيـدي روشـن، ادپـور مـــــاه­ي برا زاك

روژ نــــداد بـرازند، از تـنـوا ري اوي [درخـت]

مـــــروا­ن­ي بـامـيكان اوي و از نـيـد شـادلـها

وازنـد كبوتر [اد؟] فرشته مروي وسپ [گونگ؟]

سـرا ويـنـدادا واژنـد [؟] ي كــــيـسـنـكـان

اسـتانـيد [هــروسپ؟]… تتواري اوي [درخت]

كه برگردان آن به فارسي امروزي چنين مي­ شود:

خـــورشـــيد روشـنْ و مــاه تــمــام بـرازنــــده

روشني دهند و برازندگي نمايند از تنه آن [درخت]

مـرغـان روشـن و سـحـري آواز دهـــند به شادي

سخن گويند، كبوتر و طاووس (پرستو) هــمه گونه

سـرايـنـد [و] آواز خـوانـنــــد […؟] دخــــتـران

ستـايش گنـند [همــــه گونه]… تنهِ آن درخت را

توضيحاً پاره­اي از كلمات كه افتاده بوده به­ وسيله شادروان بهار در [ ] آورده شده و براي مزيد اطلاع از ريزه­ كاري­هاي اين شعر و ترجمه آن به (رساله ماني) تأليف بهار مي­توان رجوع نمود.

گذشته از شعرِ ماني، در كتيبه (حاجي­ آباد) هم قطعه شعري موجود است كه توسط استاد (كريستين­ سن) ترجمه شده و در مجله كاوه سال دوم درج گرديده و مي­توان با مراجعهِ به آنْ از آن كلامِ موزون هجایي آگاهي حاصل كرد. همچنين در كتاب حماسي موسوم به (يادگار زريران) اشعاري مانند سخنان جاماسب درباره رزم او با ارجاسپ پادشاهِ هون­ ها كه شعر هفت­ هجایي است وجود دارد.

نيز در رساله (درخت آسوريك) كه احتمالاً در زمان اشكانيان و در شمال ايران تدوين شده و بيشتر آنها اشعار ۱۲هجایي مي­باشد و استاد بهار هم آن را در مقاله­ هاي خود ذكر كرده ­اند و يا در چامه (شاه بهرام) كه اثر منظومي آن در آمدن شاه­ بهرام مقدس و از سروده­ هاي بلافاصله پس از ظهور اسلام است مي­ توان به نمونه­ هاي ديگر اشعار هجائي دوره ساسانيان آشنا گرديد.

چامه (شاه ­بهرام) از آثار زرتشتي بلافاصله پس از هجوم اسلام به ايران است كه در ايران سروده شده و در اصل از اشعار ۱۳هجایي بوده و سراينده آن از اندوه حاصله از شكست ايران از اعراب و برباد رفتن سلسله شاهان ساسانيان سخناني بر زبان رانده و اميد به ظهور يك منجي غيبي به نام (شاه­ بهرام مقدس) از سرزمين هند داشته و بدان دل ­بسته بوده است. در اينجا نخست اصل شعر، سپس به ترجمه آن به زبانِ فارسيِ امروزي خواهيم پرداخت و هرگاه خوانندگان محترم خواستار نمونه ­هاي ديگري هم از اشعار زمان ساسانيان باشند مي­ توانند به كتاب (مَتن­ هاي پهلوي) طبع بمبیي- صفحه ۱۶۰- مراجعه نمايند.

ايــمـت بـوات كـذ پـيـكي آيـذاچ هـنـدوكـان

كـذمـت هـاني شـه و هـرام اچ دو تـك كيــان

كذ پيل هست هزار اپر سرآن سرهست پيل پان

كذا راسـتـك درفـش دارد پوا دويني هو سروان

پـيش لـشـكـر بـرنــــد پـوسـپـاه ســر داران

مـرتـي بـُسيل اپـايت كـردن زيـرك تــرگمان

كـــــذ شـوت بـرگـويـت پـو هــــنــدوكـان

كـذا مـاخ چـي ديـت اچ دشـت­ي تـاژيـكـــان

ايـرايـوگ گـروه ديــن و زار كــــرد و بـرفـت

شـاهـان شـاهـيـه امـــاه اچ هــــيري اويشان

چيگون شيدا دين دارند چيگون سگ خورند نان

بـرگرفتـــند پـاتخـشا پيدي اج هوسروان… اِلَخْ

ترجمه شعر:

چـنيـن بـاد كــه پـيـكي آيـد از هـنـدوســتـــان

كــه آمـد آن شـــاه بـهـرام از دوره كــيــــــــان

كجا پيل هست هزار و بر مَسِرِ هر پيل هست پيل بان

كـجـا آراسـتــه درفـــش دارد بـــه آئين خسـروان

پـيــشاپيـش لشــــــكر برند به همراه سپهسالاران

مـردي گـسيـل بــايد كــــردن زيــرك و ترجمان

كــه رفـــــتـــه و بــگـــويد به مردم هنـدوستان

كــــه مـا چـه ديـديـم از دســـت تــــازيـــــان

بـا گــروهـي انـدَكْ، ديـن خــود را منــــتشر كرد

و رفــت شــاهـنشــاهــي مـا بـه ســــبب ايشان.

اينك در پايان اين فصل شايسته است در تفسير اين شعر اخير (چامه  شاه­mبهرام) كه بلافاصله پس از ظهور اسلام و شكستِ يزدگرد سوم و رواج آیين اسلام، توسط يك ايراني وطن­ پرست زرتشتي به همان شيوه شعر دوره ساساني و با سبكِ هجایي سروده شده و در آن آرزوي آمدن يك مُنجي از قارّه هندوستان، جايي كه بلافاصله پس از حمله اعراب گروه زيادي از زرتشتيان ايراني بدان­ جا مهاجرت كردند را دارد چند كلمه­ اي بعنوان حُسنِ ختام ذكر گردد:

با اندك دقت در متنِ اين شعر معلوم مي­ شود كه اين شعر داراي قافيه  مي­ باشد و معلوم مي­ كند كه شعر در اواخر دوره ساساني داراي قافيه شده و اين شاعر هم به­ همان سبك و رويه شعر خود را سروده است. از طرف ديگر آرزو مي ­كند كه شخصي به­نام شاه­ بهرام مقدس از دوره كيان با هزاران پيل­ دمان به ايران بيايد و مشاهده كند كه ايرانيان از دست اعرابي كه با اندك سرباز به ايران هجوم آورده و دين خود را منتشر و شاهنشاهي را از بين بردند چه مي­كشند!

با خواندن اين شعر و آرزوي شاعر، ملاحظه مي­ شود كه ايرانيان پس از شكستِ از اعراب و از بين رفتن سلسله پادشاهي خود اميد  و دل به ظهور يك مُنجي بسته كه در آينده و از عالم غيب ظهور كرده و داد آنها را از ظالم بستاند.

ساختار مذهب حقّه جعفري و شيعه اثني­ عشري به دست ايرانيان و پيروي از خاندانِ وحي و مسئله انتظارِ مهدي موعود، اقوي دليل بر داشتن ايمان به تبلور فقه جعفري است و ايرانيان برآنند تا در آينده زمامِ امور دين اسلام را در دست گرفته و ثابت نمايند كه ايراني شكست ­ناپذير بوده و در اقوام ديگر مستحيل نمي­ شود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *