Menu

غزل شماره ۴۶۰

460

۱- ای که در موعظه تحریم می و باده کنی
 بی سبب عمر، تلف بر سر سجاده کنی
۲-  چند خواهی که کنی مغلطه با جعل حدیث
 ترس دوزخ به دل مردم آزاده کنی
۳- مانع از رفتن میخانه شوی با در باز
 دعوت باغ بهشت در نگشاده کنی
۴-  می دهی شرح که در مزبله ات بنشانند
 ننشینی تو و ادرار، گر اِستاده کنی
۵-  مرد و زن را بدهی وعده حور و غلمان
 منع دیدار و ملاقات دو دلداده کنی
۶-  می دهی وعده غلمان، که بود حشوِ قبیح
 منع حظّ بصر از حسن خدا داده کنی
۷-  رحم بر خود کن و از جهل مرکّب به درآی
 خواهی ار بی غل و غش زندگی ساده کنی
۸-  گوید این واعظ دیوانه «جلالی» هذیان
 کوش تا باده و دلداده ای آماده کنی
 غزل

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *