| ۱- |
ای که در موعظه تحریم می و باده کنی |
|
بی سبب عمر، تلف بر سر سجاده کنی |
|
|
| ۲- |
چند خواهی که کنی مغلطه با جعل حدیث |
|
ترس دوزخ به دل مردم آزاده کنی |
|
|
| ۳- |
مانع از رفتن میخانه شوی با در باز |
|
دعوت باغ بهشت در نگشاده کنی |
|
|
| ۴- |
می دهی شرح که در مزبله ات بنشانند |
|
ننشینی تو و ادرار، گر اِستاده کنی |
|
|
| ۵- |
مرد و زن را بدهی وعده حور و غلمان |
|
منع دیدار و ملاقات دو دلداده کنی |
|
|
| ۶- |
می دهی وعده غلمان، که بود حشوِ قبیح |
|
منع حظّ بصر از حسن خدا داده کنی |
|
|
| ۷- |
رحم بر خود کن و از جهل مرکّب به درآی |
|
خواهی ار بی غل و غش زندگی ساده کنی |
|
|
| ۸- |
گوید این واعظ دیوانه «جلالی» هذیان |
|
کوش تا باده و دلداده ای آماده کنی |
|
 |