Menu

حرف د

حرف-د

 

 

د

 

داد و حِلفَت

[dad-o-helfæt]

 

[پ ۳: ۲۱۸]

داد و بیداد، آشوب به پا ساختن [م.ت].

 

داد و قال

[dad-o-qa:l]

 

[پ ۱: ؟]

داد و فریاد، هیاهو، فریاد و فغان [دهخدا ۶: ۹۰۰۵]/ داد و فریاد، جنجال [م.ت].

 

داد و قالْ کِردَن

[da:d-o-qal-kerdæN]

 

[پ ۲: ۲۴۱]

داد و فریاد کردن، سر و صدا کردن، داد زدن [م.ت].

 

دارْ دار

[dar-dar]

 

[پ ۱: ۴۲۴]

بلند بلند حرف زدن، پر حرفی با صدای بلند [گویش: ۹۱]/ بانگ و فریاد راه انداختن، آدم پر شور و شر [دهخدا ۶: ۹۰۲۱].

 

داسْ

[das]

 

[پ ۱: ۴۳۴]

آلت کارد مانند از ابزار قالی بافی، پاکی [م.ت].

 

داشْ

[da:S]

 

[پ ۴: ۱۲۵]

داشت [م.ت].

دالون

[da:luN]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

دهلیز، راهرو سر پوشیده میانۀ خانه و در کوچه [دهخدا ۶: ۹۰۷۵]/ دالان، درگاه [م.ت].

دایا

[daja]

 

[پ ۴: ۱۱۸]

دایه ها [م.ت].

 

دُخْتَرُک

[doxtErok]

 

[پ ۴: نسخة مجازی]

(دختر + ک تصغیر) دخترَک، دختر کوچک [م.ت].

 

دِدْ (بِدِدْ)

[ded]

 

[پ ۱: ۴۴۳]

بدهید (بچه شیر دِد: به بچّه شیر بدهید) [گویش: ۹۲].

 

دَدَرْ

[dædær]

 

[پ: ۴۲۲]

به دنبال عیّاشی بیرون رفتن [یزدی: ۱۲۸/ پ ۱: ۴۵۳]/ به دنبال بی عفّتی رفتن، بیرون از خانه در مورد کودکان کم سن و سال [گویش: ۹۲]/ در تداول عامّه بیرون خانه و جای خودنمایی و خانۀ نامشروع برای زن، جای نامجاز و نامشروع که زن رود، اهل ددر بودن، بد کاره بودن، تک پرانی زن، در زبان اطفال، از خانه به کوچه یا خیابان رفتن برای گردش [دهخدا ۶: ۹۲۲۳].

 

دَر آ

[dEra]

 

[پ ۱: ۴۱۲]

(در بیا) بیرون بیا، خارج شو [م.ت].

 

دَر اُرْدَن

[dær-ordæN]

 

[پ ۲: ۲۴۵]

بیرون آوردن [م.ت].

 

دَرام

[dEram]

 

[پ ۳: ۲۲۱]

بیرون آیم، خارج شوم (ر.ک به در اومدن) [م.ت].

 

دَر اومَدَن

[dErumEdæN]

 

[پ ۱: ۴۱۲]

بیرون آمدن، خارج شدن [م.ت].

 

دَرِ [-] تیغَه شُُدَن

[dEr-e-[-]-tiFESodæN]

 

[پ ۱: ۴۲۶]

درِ جایی را به وسیله گذاشتن یک دیوار آجری بستن، کنایه از جلو کاری را گرفتن، در اینجا به معنای آن که مدتی مورد مقاربت و نزدیکی صورت نگرفته [ع.ج].

دَرِ [-] چُف بودَن

[dE:r-e-[-]-tSof-bu:dæN]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

متوقّف بودن، راکد بودن (تخته بودن) [م.ت].

 

دِرَخ

[de:ræx]

 

[پ ۱: ؟]

درخت [یزدی: ۱۲۹/ گویش: ۹۲/ پ ۱: ۴۵۳].

 

دَرِ دَرْوازَه هِشْتَن

[dE:r-e-dærvazE:-heStæN]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

به کاری پایان دادن، بس کردن، ادامه ندادن [م.ت].

 

دَرِ [-] را هِشْتَن

[dE:r-e-[-]-a- heStæN]

 

[پ ۱: ۴۱۳]

بس کردن، در [-] را گذاشتن [پ ۱: ۴۵۴]/ دَرِش بِذا: در آن را بگذار، بس کن، خاموش و بی صدا باش [یزدی: ۱۲۹]/ به کاری پایان دادن، متوقّف کردن کاری [م.ت].

دَر رَفتَن

[dær-ræftæN]

 

[پ ۳: ۲۲۳]

رها شدن، آزاد شدن، بیرون رفتن، درز پیدا کردن [م.ت].

 

دُرُسْ

[doross]

 

[پ ۴: ۱۱۸]

درست [م.ت].

 

دَرِشْتَن

[dEreStæN]

 

[پ ۱: ؟]

(در هشتن) بیرون گذاشتن [گویش: ۹۳/ پ ۱: ۴۵۴]/ دَرِشتی: بیرون گذاشتی [یزدی: ۱۳۰]/ خارج کردن [م.ت].

 

دَرَغَّسّی

[dEræFFæssi]

 

[پ ۱: ۴۱۳]

صدای شکستن چوب خشک (آن هنگام که صدای شکستن چوب بلند است) [یزدی: ۱۳۰]/ صدای شدید که از شنیدن چیزی چون شکستن شاخه درخت شنیده شود [گویش: ۹۳].

 

دَرْغی

[dærFi]

 

[پ ۱: ۴۲۲]

هنگامی که صدای شکستن چوب خشک بلند باشد [یزدی: ۱۳۰]/ صدایی مثل صدای سیلی محکم [گویش: ۹۳]/ صدای شکستن چوب خشک که کم باشد [پ ۱: ۴۵۴].

 

دَرْ کَشیدَن

[dær-kESidæN]

 

[پ ۳: ۲۱۵]

خارج کردن، بیرون کشیدن [م.ت].

 

دَرُکِ مَشْکا خیسونْدَن

[dErok-e-mæSka-xisuNdæN]

 

[پ ۱: ۴۱۷]

دهانۀ مشک آب را برای باز شدن به ملایمت می خیسانند، کنایه از مقدّمه چینی برای انجام کاری همراه با تدبیر و احتیاط [یزدی: ۱۳۲۰]/ آماده کردن زمینه برای کاری [گویش: ۹۳].

 

دَرْمون

[dærmuN]

 

[پ ۴: ۱۲۲]

درمان [م.ت].

 

دِرُوْش

[derowS]

 

[پ ۱: ؟]

درفش [یزدی: ۱۳۱]/ موافق با معانی درفش است و این افصح است چون در اصلِ واژه، ف نیامده و در معرّبش ف وجود دارد [دهخدا ۷: ۹۳۹۰].

 

دَر و بَس

[dEr-o-bæs]

 

[پ ۱: ۴۱۰]

در و بست، جایی که بتوان در آنجا را بست و غریبه را راه نداد. گاهی به کنایه به کسی که نمی تواند راز را پیش خود نگاه دارد، نیز گفته می شود [گویش: ۹۴].

دَرونْدَن

[dE:ruNdæN]

 

[پ ۲: ۲۳۳]

دریدن [م.ت].

 

دُزْ

[doz]

 

[پ ۱: ۴۱۹]

دزد [یزدی: ۱۳۲/ گویش: ۹۴]، سارق.

 

دُزّ و دَغَل

[dozz-o-dæFæl]

 

[پ ۱: ۴۱۹]

(دزد و دغل) دغل کار، فریب کار، کلاه بردار [م.ت].

 

دُزّی

[dozzi]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

دزدی، سرقت [م.ت].

 

دُزّی کِردَن

[dozzi-kerdæN]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

(= دزدی کردن) سرقت کردن، دزدیدن [م.ت].

 

دُزّی و غُزّی

[do:zzi-o-Fo:zzi]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

دزدی، سرقت، کنایه از کم کاری و کم فروشی [م.ت].

دَسْ

[dæ:s]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

دست [گویش: ۹۴/ پ ۱: ۴۵۴].

 

دَسِّ آشْپَزی

[dæss-e-aSpEzi]

 

[پ ۴: ۱۳۰]

دست آشپزی، دست پخت [م.ت].

 

دَسِّ بَغَل

[dæss-e-bæFæl]

 

[پ ۱: ۴۱۹]

هم بستری (خوب یا بد بودن) [گویش: ۹۵]/ هنر جفت جویی و نحوۀ عالی هم بستری [یزدی: ۱۳۲/ پ ۱: ۴۵۴].

 

دَسْ به قَدّارَه بودَن

[dæs-be-qæddarE-budæN]

 

[پ ۱: ۴۲۶]

آماده برای مبارزه بودن، دست به اسلحه بودن، همیشه آماده جنگ و دعوا بودن، در مورد فردی که همیشه آماده اقدام به کاری هست نیز اطلاق می شود [گویش: ۹۵]/ دست به اسلحه و مصمم برای کاری شدن [یزدی: ۱۳۲/ پ ۱: ۴۵۴].

 

دسِّ سَرِ [-] کَشیدَن

[dæss-e-sEr-e-[-]-kESidæN]

 

[پ ۲: ۲۴۴]

کسی را به حال خود گذاشتن، دست از سر کسی برداشتن، کسی را به حال خود رها کردن [م.ت].

 

دَسِّ کَم

[dæss-e-kæm]

 

[پ ۳: ۲۱۱]

کمتر، پایین تر [م.ت].

 

دَسِّ کَم داشْتَن

[dæss-e-kæm-daStæN]

 

[پ ۳: ۲۱۱]

پایین تر بودن، کم داشتن، کمتر بودن [م.ت].

 

دَسْ گِرِفتَن

[dæs-gereftæN]

 

[پ ۴: نسخه مجازی]

دست گرفتن، به دست داشتن، در دست گرفتن، حمل کردن [م.ت].

 

دَسْ نَخورْدَه

[dæs-nExordE]

 

[پ ۴: ۱۲۰]

دست نخورده، سالم [م.ت].

 

دَسّ و پا گَرم

[dæss-o-pa-gærm]

 

[پ ۱: ۴۱۹]

کسی که کارها را بی شیله پیله و با زبر و زرنگی انجام دهد، آدم بی غِل و غَش [یزدی: ۱۳۳]/ شخص زرنگ، صمیمی و دوست داشتنی، کسی که همیشه با روی گشاده آماده کمک به دیگران است [گویش: ۹۵]/ خوش مشرب [م.ت].

 

دَسّ و پا گیر

[dæss-o-pa-gir]

 

[پ ۴: ۱۲۹]

مزاحم، دست و پا گیر [م.ت].

 

دَسّ و پا وَرْچینْدَن

[dæss-o-pa-vartSiNdæN]

 

[پ ۴: نسخة مجازی]

شانه از زیر کاری خالی کردن، خود را کنار کشیدن [ح.م].

 

دَسّ و پَنْجَه

[dæss-o-pændZE]

 

[پ ۳: ۲۱۰]

دست و انگشتان، دست [م.ت].

 

دَسَّه

[dæssE]

 

[پ ۴: نسخة مجازی]

دسته، دستگیره [م.ت].

دَسَّه هُوَّن

[dæssE-howwæN]

 

[پ ۳: ۲۱۱]

دستۀ هاون، دستۀ گوشت کوب مانندی که درون هاون می گذارند [م.ت].

 

دُشْوِل

[doSwel]

 

[پ: ۴۱۶]

(= دُشبِل) کورک [پ ۱: ۴۵۴/ یزدی: ۱۳۳]/ غدّۀ لنفاوی، غدّه هایی غیر قابل مصرف موجود در گوشت که بیشتر خوراک سگ و گربه است. این غدّه در اثر عفونت موضعی در انسان و حیوانات متورّم می شوند و پس از بهبودی نیز کم و بیش برای همیشه بزرگ باقی می مانند [گویش: ۹۶]/ دُشبل: گره هایی را گویند که در میان گوشت و پوست آدمی و حیوانات دیگر می باشد. معنی ترکیبی آن دُشت بیل به معنی گره بد است، دُژپید [دهخدا ۷: ۹۵۸۴].

 

دَفْتین

[dæftiN]

 

[پ ۱: ؟]

وسیله ای است در کارگاه بافندگی سنّتی که تشکیل شده از دو چوب ضخیم به نام بائو (شیب رو و شیب زیر) به موازات هم، هر یک به طول تقریبی یک متر و سی سانتیمتر که در بین آنها شانه ای از چوب نصب شده و از خلال دندانه های شانه یک به یک نخ های تونه (تار) می گذرد و هر بار پس از عبور پود، شانۀ دفتین را بر روی پود می کوبند تا سر جایش قرار بگیرد، در قالی بافی دفتین های کوچکی به کار می رود که به صورت شانه ای بر روی دسته یا پایه نصب شده و پس از هر رج بافتن قالی بر روی گره های بافته شده می کوبند تا بافته ها در جای خود قرار گیرد [گویش: ۹۶]/ دفتین زدن: دایرۀ جمع نشسته را بزرگتر کردن، دفتین آلتی است در دستگاه شعر بافی که بعد از هر بار پود کشیدن می زدند که پود به هم بچسبد، کنایه است برای به هم چسبیدن برای جا باز کردن [یزدی: ۱۳۳].

 

دِلْ اُو شُدَن

[del-ow-SodæN]

 

[پ ۱: ۴۱۲]

حسرت خوردن [ح.م].

 

دِلِ جَمْع

[del-e-dZæ:m]

 

[پ ۲: ۲۴۳]

با حواس جمع، با تمرکز حواس [م.ت].

 

دِلِ [-] خَش بودَن

[del-e-[-]-xæS-budæN]

 

[پ ۱: ۴۱۵]

خوشحال بودن، شادمان بودن [م.ت].

 

دِل و رودا

[del-o-ruda]

 

[پ ۴: ۱۲۵]

دل و روده ها [م.ت].

 

دَمْبَسّی

[dæmbæssi]

 

[پ ۱: ۴۱۳]

صدای بَم افتادن چیزی بزرگ در آب [یزدی: ۱۳۷/ پ ۱: ۴۵۴]/ صدایی بم که از افتادن جسمی نسبتاً نرم بر روی محلّی کم و بیش محکم شنیده می شود [گویش: ۹۹].

 

دُمبَل

[dombæl]

 

[پ ۴: نسخه مجازی]

دُمَل، آبسه، تجمّع چرک در نقطه ای از بدن [گویش: ۹۹].

 

دَمِشْ دَمْ

[dæmeS-dæm]

 

[پ ۱: ۴۱۵]

به آن نزدیک کنم [یزدی: ۱۳۷/ پ ۱: ۴۵۴].

 

دَمَرْ

[dæmær]

 

[پ ۴: ؟]

(ر.ک به دمرو).

 

 

دَمَرْ شُدَن

[dæmærSodæN]

 

[پ: ؟]

به روی خوابیدن، به روی افتادن [م.ت].

 

دَمَرو

[dæmEru]

 

[پ ۴: ۱۱۹]

در اصطلاح عامیانه دمر نگون، منکب، به روی افتاده، بر روی خفته، به روی افتاده و پیشانی بر زمین نهاده [دهخدا ۷: ۹۷۶۴].

 

دَم و ساتْ

[dæm:mosa:t]

 

[پ ۳: ۲۰۹]

دم و ساعت، هر لحظه، هر بار، متواتر، پشت سر هم [م.ت].

 

دَنْدون

[dænduN]

 

[پ ۳: ۲۱۵]

دندان [م.ت].

دَنْدون تَگَری

[dænduN-tEgEri]

 

[پ ۳: ۲۱۵]

سفید دندان، کنایه از جوان [م.ت].

دوحَدْ

[dohæd]

 

[پ ۳: ۲۲۲]

دو طرف، دو سمت، گونه ای از خانه های قدیمی که دو حیاط مرکزی در کنار یکدیگر داشتند و اتاق ها در اطراف آن دو قرار گرفته بودند [م.ت].

 

دود و دَم

[du:d-o-dæm]

 

[پ ۲: ۲۳۶]

بساط تریاک و وافور [گویش: ۹۹]/ کنایه از دخانیات، مواد مخدر [م.ت].

 

دودَه

[dudE:]

 

[پ ۲: ۲۳۴]

وسیلۀ معاش، خوراک روزانه [یزدی: ۱۳۹]/ لوازم امرار معاش و تهیه برای مهمانی یا پیک نیک [گویش: ۱۰۰]/ کنایه از تریاک و یا دیگر دخانیات [م.ت].

 

دودَه عَلَمْ کِردَن

[dudEælæm-kerdæN]

 

[پ ۱: ؟]

بساط چای و مخلّفات به راه انداختن [گویش: ۱۲۷]/ دوده کردن: تجمّع دوستانه کردن [یزدی: ۱۳۹]/ بساط چای و وافور را گستردن [گویش: ۱۰۰].

 

دور دور

[dur-dur]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

سر و صدا، صدای بوق و شیپور [م.ت].

 

دورْ دورْ کِرْدَن

[dur-dur-kerdæN]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

با بوق و شیپور سر و صدا کردن [م.ت].

 

دورْ وا داشتَن

[dur-vadaStæN]

 

[پ ۴: ۱۱۵]

دور وایسیده: آدم نچسب، دور ایستاده [یزدی: ۱۴]/ به شخصی که درون گرا و گوشه گیر است، گفته می شود و گاهی هم به کسانی که نمی توانند برای خود دوستی بیابند و به عبارتی نچسب هستند [گویش: ۱۰۱]/ دور ایستادن، کنایه از کناره گیری کردن و مأنوس نشدن، انس نگرفتن [م.ت].

 

دُوْری

[dowri]

 

[پ ۴: ۱۳۰]

بشقاب بزرگ، دیس [گویش: ۱۰۱/ یزدی: ۱۴۰]/ ظرفی مدوّر با لبه ای بسیار کوتاه از مس و …، بشقاب بزرگ لبه دار، ظرف غذا خوری پهن بزرگتر از بشقاب و کوچکتر از قاب که پردل نیز گویند، بشقاب بزرگ [دهخدا ۷: ۹۸۷۷].

دوس

[du:s]

 

[پ ۴: ۱۲۵]

دوست [م.ت].

 

دوسِّد مِدارَم

[dussed-medaræm]

 

[پ ۱: ۴۱۱]

دوستت دارم [م.ت].

 

دو سَر قاف

[do-sæ:r-qa:f]

 

[پ ۲: ۲۳۶]

کنایه از واژه قرمساق، که در آغاز و پایان آن حرف قاف وجود دارد [ع.ج].

 

دوک

[duk]

 

[پ ۳: ۲۱۹]

دوک نخ ریسی و کنایه از مردم لاغر و باریک اندام [یزدی: ۱۳۰]/ میلۀ باریکی است که برای ریسیدن نخ از آن استفاده می شود، به کنایه به آدم های لاغر هم می گویند [گویش: ۱۰۱]/ آلتی که بدان ریسمان ریسند، دراره، مفتول، آلت آهنین که زنان بدان ماسوره ریسند [دهخدا ۷: ۹۹۰۳].

 

دوکون

[dukuN]

 

[پ ۲: ۲۳۴]

دکّان، مغازه [م.ت].

 

دوکونْدار

[dukuNdar]

 

[پ ۳: ۲۱۷]

دکّان دار، مغازه دار، کاسب [م.ت].

دول

[dul]

 

[پ ۱: ۴۲۶]

دلو [پ ۱: ۴۵۴]/ کیسۀ مقنّی، کیف خیّاطی زنانه [یزدی: ۱۴۰]/ کیسه ای چرمی که برای کشیدن آب از چاه به کار می رود و ظرفیّت آن دو سه لیتر تا پانزده بیست لیتر متفاوت است. مقنّی ها نیز برای خارج کردن خاک و سنگ هنگام کندن چاه از همین دول استفاده می کنند، گاهی به کیسه ای پارچه ای و بزرگ نیز گفته می شود، لبۀ کیسه دارای لیف بوده و با گذراندن نخ از آن می توان دهنۀ کیسه را بست، آلت تناسلی پسر بچه‌ها [گویش: ۱۰۲]/ ظرفی مربّع و مخروطی شکل که آن را از چوب بسازند و در میان آن سوراخی باشد و میان سوراخ سنگ آسیا باشد و پر از غله سازند، برج دلو (کلدانی) [دهخدا ۷: ۹۹۰۷].

 

دولَخ

[dulæx]

 

[پ: ۴۱۴]

طوفان شدید که با خاک و شن همراه باشد [یزدی: ۱۴۱]/ گرد و خاکی که در اثر باد یا چیزی دیگر از زمین بلند شود [گویش: ۱۰۲]/ گرد و خاک توأم با طوفان و باد [پ ۱: ۴۵۴]/ دولاخ، به معنی گرد و غبار است [دهخدا ۷: ۹۹۱۹]/ طوفان، غبار، دوله (واژۀ قدیمی) [م.ت].

 

دومات

[dumat]

 

[پ ۱: ۴۳۲]

داماد [یزدی: ۱۴۱/ گویش: ۱۰۲/ پ ۱: ۴۵۴].

 

دومَن

[dumæN]

 

[پ ۴: ۱۲۹]

دامن [م.ت].

 

دونار

[du:na:r]

 

[پ ۲: ۲۳۷]

بُنشَن‌ها، حبوبات مانند ماش، عدس، نخود، لوبیا و … [گویش: ۱۰۲/ یزدی: ۱۴۲].

 

دونِسَّن

[dunessæN]

 

[پ ۲: ۲۳۷]

دانستن [یزدی: ۱۴۲/ گویش: ۱۰۲].

دونَه دَر رِخْتَن

[dunE-dær-rextæN]

 

[پ ۱: ۴۱۸]

ظاهر شدن دانه هایی روی پوست، بثورات جلدی [یزدی: ۱۴۲/ پ ۱: ۴۵۴]/ پیدا شدن دانه ها در روی پوست بدن که در بیماری های بثوری مانند سُرخچه یا سُرخک یا آبله مرغان و … دیده می شود [گویش: ۱۰۳].

 

دَوَه

[dEvE]

 

[پ ۴: نسخه مجازی]

دبّه: ظرفی ساخته شده از حلبی (گاهی مسّی) بیشتر برای مایعات مانند روغن یا نفت [گویش: ۹۲].

 

دُویدَن

[dohidæN]

 

[پ ۱: ۴۳۹]

دوئیدن: دویدن [یزدی: ۱۴۲].

 

دیرو

[diru]

 

[پ ۳: ۲۲۱]

دیروز، روز پیشین [م.ت].

 

دیشُو

[diSow]

 

[پ: ۴۱۷]

دیشب [م.ت].

 

دیکْ

[dik]

 

[پ ۲: ۲۴۳]

دیگ، ظرفی که در آن چیز پزند، ظرفی از مس که در آن طعام پزند و در حمّام ها برای گرم کردن آب در خزینه نصب کنند [دهخدا ۷: ۱۰۲۹].

 

دیوونا

[divuna]

 

[پ ۴: ۱۱۸]

دیوانه ها، دیوانگان [م.ت].

دیَه

[dijE]

 

[پ: ۴۱۰]

دیگر [گویش: ۱۰۳/ پ ۱: ۴۵۴]/ از این به بعد، پس از این [م.ت].

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *