Menu

حرف م

حرف-م

 

 

 

م

مازاری

[mazari]

 

[پ ۱: ۴۴۰]

حنا سابی [پ ۱: ۴۵۸]/ آسیابی است سنگی که در سابق با نیروی محرّکۀ شتر و یا قاطر و گاهی خر حرکت می کرد و حیوان در یک مسیر دایره ای به دور آسیاب می گشت. ولی اکنون بیشتر با نیروی الکترو موتور حرکت صورت می گیرد و با گرداندن چوب بلندی که در سنگ آسیاب قرار دارد، حنا ساییده می شود [گویش: ۱۶۱]/ عطّاری، دکان عطّاری [دهخدا ۱۲: ۱۷۶۰۹].

 

ماسورَه فُروش

[masurE-furuS]

 

[پ ۱: ۴۲۸]

دستفروشی ماسوره (کنایه از کار بی قدر و منزلت) [یزدی: ۲۴۲/ پ ۱: ۴۵۸]/ کنایه ای است از شغلی ناچیز مانند چوری فروش که جوجه های یک روزه را در کنار جوب خیابان می فروشد [گویش: ۱۶۱].

 

مالیدَه

[malidE]

 

[پ ۱: ۴۴۱]

منتفی شدن، ملغی شدن، باطل شدن [گویش: ۱۶۲]/ دیگر به حساب نیاید، پذیرفته نباشد، از اصطلاحات قمار است که در زبان عامّه، معنای عام به خود گرفته [دهخدا ۱۱: ۱۷۶۵۵].

مامِلَه

[mamelE]

 

[پ ۱: ۴۱۴]

معامله [م.ت].

مامِلَه جور شُدَن

[mamelEdZur-SodæN]

 

[پ ۱: ۴۱۴]

کنایه از برآوده شدن خواسته و آرزو [م.ت].

 

مِبارَه

[mebarE]

 

[پ ۴: نسخه مجازی]

می بارد [م.ت].

 

مِباس

[me:bas]

 

[پ ۴: ۱۳۰]

باید، می بایست [م.ت].

 

مِتُرُسَه

[metorosE]

 

[پ ۴: ۱۲۶]

می ساید (ر.ک به تُرُسیدَن) [م.ت].

 

مَتُّو

[mættow]

 

[پ ۱: ۴۱۲]

مهتابی، اتاق کوچک زیر پشت بام [م.ت].

 

مُتِوَرزا

[moteværza]

 

[پ ۳: ۲۰۹]

مستراح، خلا (شاید از کلمه متوضّا یا جای وضو گرفته باشند) [گویش: ۱۶۳]/ آب خانه، جای وضو گرفتن و دست و رو شستن، به مجاز مستراح، حاجتگاه، مبال [دهخدا ۱۲: ۱۷۸۶۸].

مِثّی که

[messi-ke]

 

[پ ۴: ۱۲۳]

مثل این که، گویی که [م.ت].

 

مَجْدی

[mædZdi]

 

[پ ۱: ۴۱۵]

یک نوع خربزه [گویش: ۱۶۳]/ گرمک، طالبی، قسمتی از صیفی‌جات که تنها سالی یک بار به دست می آید. با توجّه به همین مسئله به آن «مجدی نوبر» هم می گویند [م.ت].

 

مِجِسْ

[medZes]

 

[پ ۱: ۴۱۳]

(ر ک به جسیدن) می جهید، شیرجه می زد، پرش می کرد [م.ت].

 

مَچَلْ

[mEtSæl]

 

[پ ۲: ۲۴۳]

آدمی که مورد تمسخر عدّه ای قرار می گیرد، کسی که او را دست می اندازند، کسی که بر اثر شوخی دیگران اوقاتش تلخ شده و از کوره در رفته است، خوراکی و تنقّلی است که هنگام کشیدن تریاک و شیره می خورند [دهخدا ۱۲: ۱۷۹۶۰].

 

مُچُلا

[motSola]

 

[پ ۴: ۱۱۸]

مچاله ها [م.ت].

 

مُچُلَه

[motSolE]

 

[پ ۴: ۱۱۸]

مچاله، در هم جمع شده، در هم فرو رفته [م.ت].

 

مَحْلی

[mæ:li]

[mæhli]

 

[پ ۴: نسخه مجازی]

توجّه، توجّه کردن، محل گذاشتن [ح.م].

 

مَحْلیِ [-] نَدادَن

[mæ:li-e-[-]-nEdadæN]

 

[پ ۱: ۴۲۶]

بی محلّی کردن، به [-] توجه نکردن [م.ت].

 

مُدْبَخ

[modbæx]

 

[پ ۱: ۴۲۲]

مطبخ، آشپزخانه [گویش: ۱۶۴/ یزدی: ۲۴۴].

مُدْبِرْ

[modber]

 

[پ ۱: ۴۲۰]

حلقۀ آهنی طوق مانند، حدّ فاصل گردنبند و افسار گوسفند [یزدی: ۲۴۴/ پ ۱: ۴۵۹]/ مُدبِر گردون: پولکی آهنین است که در وسط آن سوراخی تعبیه شده که میله ای درون آن می تواند بچرخد. این میله گردنبند حیوان را به افسار متصل می کند و سبب سهولت استفاده از افسار می شود [گویش: ۱۶۴]/ مُدبَر: حلقه دو تا شده و خمیده، حلقه ای مدور یا نزدیک به تدویر و یا به شکل دل که چون به یک طرف آن فشار دهند، قسمتی از آن تو می رود و راه برای حلقۀ دیگر در آن باز می شود [دهخدا ۱۲: ۱۸۱۲۶۰].

 

مُدوم

[modum]

 

[پ ۲: ۲۳۷]

پیوسته، دائم [گویش: ۱۶۴].

 

مَرْتیکَه

[mæ:rtikE:]

 

[پ ۲: ۲۳۶]

در مورد هر مرد غریبه گفته می شود بدون آنکه معنای توهین از آن برداشت شود [گویش: ۱۶۴]/ مردک، واژۀ تحقیر آمیز برای مردان [م.ت].

 

مَرْدُما

[mærdoma]

 

[پ ۳: ۲۲۲]

مردمان [م.ت].

 

مُرْدیشور

[mordiæur]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

مرده شور، غسّال [م.ت].

 

مُرْغِ کُک

[morF-e-kok]

 

[پ ۳: ۲۴۶]

مرغ کرچ، مرغی که تمایل به مادر شدن دارد [م.ت]. (ر.ک به کُک)

 

مُزّ

[mo:z]

 

[پ ۲: ۲۳۵]

مزد، دستمزد، حق الزحمه [م.ت].

مَزْرا

[mæzra]

 

[پ ۱: ۴۳۴]

مزرعه [پ ۱: ۴۵۹]/ آبادی کوچک [گویش: ۱۶۵].

مُزْغُل

[mozFol]

 

[پ ۴: ۱۱۴]

بازیگوش [ع.ج].

 

مَسْ

[mæ:s]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

مست، سرخوش [م.ت].

مَسْقَرَه کِرْدَن

[mæsqærE-kerdæN]

 

[پ ۱: ۴۱۰]

مسخره کردن، تمسخر کردن، به بازی گرفتن [م.ت].

 

مِس مِس کِرْدَن

[mes-mes-kerdæN]

 

[پ ۴: ۱۱۹]

کِل کِل کردن، کاری را به کندی انجام دادن، کم کاری کردن، صدایی که موش بر اثر به هم زدن چیزی و حرکت کردن ایجاد می کند [یزدی: ۲۰۹]/ کند کار کردن، فِس فِس کردن [گویش: ۱۶۵]/ با نهایت کاهلی کاری را انجام دادن، به کندی و بطیء کاری را ورزیدن [دهخدا ۱۲: ۱۸۴۵۵].

 

مَسّ و مَلَس

[mæss-o-mElæs]

 

[پ ۴: ۱۲۷]

مست، خوش گذران، از خود بی خود [م.ت].

 

مُشْ

[mo:S]

 

[پ ۲: ۲۴۲]

مشت [م.ت].

 

مُشْتِ پَسِ دُمی

[moSt-e-pE:s-e-domi]

 

[پ ۲: ۲۴۲]

کنایه از آسیب زدن به چیزی پس از از بین رفتن آن [م.ت].

 

مُشْتْ دادَن

[moSt-dadæN]

 

[پ ۴: ۱۲۳]

ورز دادن، مشت و مال دادن [ح.م].

 

مِشَه

[meSE]

 

[پ ۳: ۲۱۲]

می شود [م.ت].

 

مَعْجَر

[mæ:dZær]

 

[پ ۴: ۱۲۳]

مقنعه، جامه‌ای که زنان بر سر پوشند، چارقد، روپاک، روسری، سرپوش [دهخدا ۱۲: ۱۸۶۵۷]/ دیوار کوتاهی که در کنار پشت بام برای حفاظت از سقوط تعبیه می‌شود [م.ت].

 

مَعْریکَه

[mæ:rikE:]

 

[پ ۲: ۲۴۳]

معرکه، کنایه از سر و صدا و قیل و قال، خصومت و درگیری [م.ت].

 

مَغَل

[mæFæl]

 

[پ ۱: ۴۱۹]

منقل [م.ت].

 

مَغْمون

[mæFmuN]

 

[پ ۲: ۲۳۸]

مغبون [گویش: ۱۶۶]/ زیانکار، فریب خورده [دهخدا ۱۲: ۱۸۷۳۲]/ (مغموم) ناراحت، غم زده [م.ت].

مُف

[mo:f]

 

[پ ۴: ۱۲۵]

مفت، بی ارزش [م.ت].

 

مُفْتَکی

[moftEki]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

(مفت + کی) به رایگان، بدون هزینه [م.ت].

 

مُف گیرون بودَن

[mof-giruN-budæN]

 

[پ ۴: ۱۱۸]

منظور، بی ارزش بودن است (حتّی اگر مفت هم بدهند، ارزش گرفتن را ندارد) [گویش: ۱۶۶]/ بی ارزش بودن، بی قدر بودن [م.ت].

 

مَقّات

[mæqqat]

 

[پ ۱: ۴۳۷]

مقعد [یزدی: ۲۴۷/ گویش: ۱۶۶/ پ ۱: ۴۵۹].

 

مَقّاتْ سر و بالا

[mæqqat-sEr-o-bala]

 

[پ ۲: ۲۴۱]

به افرادی اطلاق می شود که مدام بالا می آورند، کنایه ای بی ادبانه و توهین آمیز از بالا آوردن [م.ت].

 

مُقیسْ گیر

[mogi:s-gir]

 

[پ ۲: ۲۳۶]

کسی که بر روی حرف خود سماجت و پافشاری می‌کند [ع.ج].

 

مُکُنَه

[mokonE]

 

[پ ۳: ۲۲۳]

می کند، انجام می دهد (ر.ک به کِردَن) [م.ت].

 

مُکُنی

[mokoni]

 

[پ ۳: ۲۲۳]

می کنی، انجام می دهد (ر.ک به کِردَن) [م.ت].

 

مَگَزْ

[mEgæz]

 

[پ ۱: ۴۱۴]

مگس [م.ت].

 

مِگَن

[megæN]

 

[پ ۳: ۲۱۹]

می گویند [م.ت].

 

مَل

[mæl]

 

[پ ۱: ۴۳۱]

خمار (در مورد چشم گفته می شود)، به افراد لوس اطلاق می شود، حالت لوسی و ناز گربه و یا انسان [یزدی: ۲۴۷]/ چشم خمار و دلربا، رفتار نرم و ملایم مانند گربه [گویش: ۱۶۶]/ چشم شهلا [پ ۱: ۴۵۹].

 

مُل

[mol]

 

[پ ۱: ۴۲۰]

گردن [یزدی: ۲۳۸/ گویش: ۱۶۶]/ در تداول مردم یزدی و شیرازی مُل به معنای گردن است، در لری و کردی مِل را گردن گویند [دهخدا ۱۲: ۱۸۹۲۰].

 

مُلایِم شُدَن

[molajem-SodæN]

 

[پ ۴: ۱۱۵]

نرم‌خو شدن، مهربانی کردن، کنار آمدن [م.ت]

 

مَلَقْ

[mElæq]

 

[پ ۱: ۴۱۶]

ملخ [گویش: ۱۶۷].

 

مَلَّق

[mællæq]

 

[پ ۲: ۲۴۵]

مُعَلَََّق، مُعَلََّق زدن [ح.م].

 

مَلُک

[mElok]

 

[پ ۳: ۲۱۴]

؟

 

مُلِنْگْ

[moleŋ]

[moleŋg]

 

[پ ۲: ۲۳۶]

منتظر بودن، مواظب بودن، آماده برای اقدام بودن [گویش: ۱۶۷].

 

مَمَد

[mæmæd]

 

[پ ۲: ۲۳۴]

گونه ای از تلفّظ عامیانۀ نام محمّد [م.ت].

 

مَمَل

[mæmæl]

 

[پ ۲: ۲۳۴]

گونه ای از تلفظ عامیانۀ نام محمّد یا محمّد علی [م.ت].

مَمَلُک

[mæmElok]

 

[پ ۲: ۲۳۴]

گونه از تلفظ عامیانه نام محمّد یا محمّد علی، ممل + ک (تصغیر)، (= محمّدک) تصغیر محمّد [یزدی: ۲۴۹]/ مصغّر کلمۀ محمّد، غالباً بچه های کوچک را که محمّد نام دارند، مَمَلُک گویند [گویش: ۱۶۷].

 

مَمْلُو

[mæmlow]

 

[پ ۱: ۴۱۲]

مملؤ، پر [م.ت].

 

مَمْ مِتّی

[mæm-metti]

 

[پ ۴: ۱۲۴]

نام محمّد مهدی در گویش عامیانه [م.ت].

مَنا

[mæ:na]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

مرا، من را [م.ت].

 

مَناتش نیس

[mænateS-nis]

 

[پ ۱: ۴۱۹]

بی‌اعتنا است، بی‌تفاوت است [ع.ج].

 

مُنار

[monar]

 

[پ ۲: ۲۴۶]

مناره، گلدسته (کنایه از آلت تناسلی) [م.ت].

 

مِنْدازَه

[mendazE]

 

[پ ۳: ۲۱۷]

می اندازد (ر.ک به اِنداختَن) [م.ت].

 

مُنْدَن

[mondæN]

 

[پ ۳: ۲۱۶]

ماندن، باقی ماندن، ثابت ماندن [م.ت].

 

مُنْدَنی

[mondæni]

 

[پ ۴: ۱۲۶]

ماندنی، پایدار [م.ت].

 

مَنْگو

[mæŋgu]

 

[پ ۲: ۲۴۶]

زنگ زده [یزدی: ۲۴۹/ گویش: ۱۶۸].

موخون

[muxuN]

 

[پ ۳: ۲۲۴]

می خواند (رک به خوندن) [م.ت].

 

مورچَمْ بازی

[murtSæm-bazi]

 

[پ ۲: ۲۳۹]

غُر زدن، اعتراض کردن به زیر لب [م.ت].

 

مونْدَه

[mondE:]

 

[پ ۳: ۲۰۹]

مانده، خسته [م.ت].

 

مَهْرِ اُولَه

[mæ:r-e-owlE]

 

[پ ۱: ۴۳۶]

لکه جای آبله [یزدی: ۲۵۱]/ ردّ آبله: فرو رفتگی های کوچک روی پوست صورت که در اثر ابتلا به بیماری آبله برای همیشه باقی می ماند [گویش: ۱۶۹].

 

مَهْرَه

[mæ:rE]

 

[پ ۱: ۴۲۰]

انگور دانه درشت برای درست کردن سرکه مصرف می شود [یزدی: ۲۵۲/ پ ۱: ۴۵۹]/ انگوری با دانه های درشت و شیرینی کم و پوسته کلفت که از آن بیشتر برای گرفتن سرکه استفاده می شود [گویش: ۱۶۹].

 

مِیْخونَه

[mejxunE]

 

[پ ۳: ۲۲۴]

میخانه [ع.ج].

 

مِیْذارَه تُخم

[mejzarE-tox(m)]

 

[پ ۱: ۴۲۷]

کار اشتباهی انجام می‌دهد که باعث پشیمانی است [ع.ج].

 

می شینَه

[miSinE]

 

[پ ۴: ۱۲۳]

می نشیند (ر.ک به نِشِسَّن) [م.ت].

 

میمَد

[mimæd]

 

[پ ۱: ۴۱۸]

می آمد [م.ت].

 

میون

[mijuN]

 

[پ ۳: ۲۱۹]

میان، میانه، وسط [م.ت].

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *