Menu

غزل شماره ۳۶۹

364

۱- چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
۲- آن گل که هر دم در دست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
۳- یا رب امان ده تا باز بیند
چشم مُحبّان روی حبیبان
۴- ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان
۵- دُرجِ محبّت بر مُهر خود نیست
یا رب مبادا کام رقیبان
۶- ای منعم آخر بر خوان جودت
تا چند باشیم از بی نصیبان
۷- حافظ نگشتی شیدای گیتی
گر، می شنیدی پند اَدیبان

 

معاني لغات غزل (۳۶۹)

چندان: هر قدر، هرچقدر.
درمان نكردند، مسكين غريبان: غريبان مسكين را درمان نكردند.
گُل: ۱- گُل، ۲- (استعاره) محبوب.
گو شرم بادش: بگو شرمش باد، بگو خجالت بكشد.
عندليبان: ۱- بلبلان، ۲- (استعاره) عاشقان.
مُحِبّ: دوستدار، عاشق.
حبيب: محبوب، معشوق، دوست.
نهفتن: پنهان كردن.
دُرج: صندوقچه كوچك جاي جواهر، كنايه از دهان معشوق كه حاوي مرواريدهاي دندان است.
دُرج محبت: (اضافه تشبيهي) محبّت به دُرج تشبيه شده.
مُهر: نشان، مُهر و موم.
مبادا، كام رقيبان: به كام رقيبان مبادا.
مُنعِم: توانگر، صاحب نعمت.
خوان: سفره طعام.
خوانِ جود: (اضافه تشبيهي) جود و كرم به خوان و سفره تشبيه شده.
نصيب: بهره.
شيدا: واله، ديوانه.
اديب: ادب آموز، استادِ ادب.

 

معاني ابيات غزل (۳۶۹)

(۱) هر چقدر كه غم دل خود را با طبيبان گفتيم، غريبان مستمند را درمان نكردند.
(۲) به آن گلي كه هر لحظه در دست اختيار بادي قرار مي گيرد بگو كه از روي بلبلان خجالت بكشد.
(۳) خدايا، فرصت و مهلت بده تا چشم عاشقان بار ديگر روي معشوقان را ببيند.
(۴) ما درد دروني خود را با يار در ميان گذاشتيم. (چراكه) درد را نمي توان از طبيب پنهان كرد.
(۵) مُهرِ صندوقچه بر جاي خود نيست. خداوندا! مبادا كه مدعيان (با دستبرد زدن به آن) به كام و مراد خود رسيده باشند.
(۶) اي توانگر آخر تا كي و تا چند ما از آنهايي كه از سفره كرم تو بهره اي نبردند باشيم؟
(۷) حافظ! اگر پند اساتيد ادب را مي شنيدي در دنيا به شيدايي و ديوانگي مشهور نمي شدي.

 

شرح ابيات غزل (۳۶۹)

وزن غزل: مستفعلن فع مستفعلن فاع
بحر غزل: مجتّث مثمّن محجوف مُسبغ
٭
اين غزل در زمان شاه شجاع و مربوط به اوايل فرجه و زماني است كه ابر كدورت بر روابط فيمابين سايه افكنده بوده است. چنين استنباط مي شود كه شاعر پس از يك ملاقات با شاه شجاع و احساس سردي و برودتِ او، اين غزل را سروده است.
شاعر مي گويد هر چقدر درباره كار و امور خود به شاه توضيح دادم و ادلّه آوردم مؤثر واقع نشد و چنين مي نمايد كه شاه شجاع هر لحظه گوشش به گفته هاي ديگري است و دوستي كه هر لحظه در اختيار اراده ديگري باشد بايد از روي عاشقان اصيل خود خجالت بكشد. خدايا فرصتي ديگر فراهم كن تا بار ديگر چشمم به روي او بيفتد، شايد بتوانم او را بر سر مهر بياورم. من در كمال صداقت مسايل و مشكلات را با او در ميان نهادم، آخر نمي توان درد را از طبيب پنهان كرد اما آنچه بر ما معلوم شد اين است كه شاه شجاع آن محبت و يكرنگي سابق را ندارد و خدا كند كه رقيبان و مدعيان و دشمنان من او را با خود همراه و همفكر نكرده باشند. كسي نيست به شاه شجاع بگويد تا كي من بايد از سفره كَرَم تو بي نصيب و از مقرّري محروم باشم؟
شاعر در بيت آخر خطاب به خود چنين نتيجه گيري مي كند كه اگر اندرزهاي خواجه تورانشاه را شنيده و به آن عمل مي كرد امروز چنين سرگشته و در كار خود حيران و درمانده نبود.
در پايان مضمون بيت چهارم را در ويس و رامين چنين مي خوانيم:
چرا راز از طبيب خويش پوشم

بلا پيش آورد گر بيش كوشم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *