Menu

گردهمایی

43-گردهمایی

به مناسبت گردهمایی در منزل آرامش در حضور آقای علی باقرزاده (بقا) و مصطفی فرساد و شمس الدّین حبیب الّلهی در تاریخ ۱۳۶۷/۷/۲۶ سروده شد.
 

بار دیگر بخت با ما یار شد

طالع ما چاره ساز کار شد

 

یار دیرین جهان بینم (بقا)

این جهان بین یار دیرینم (بقا)

 

رو به سوی یزد ما آورده است

دوستی را نزد ما آورده است

 

آن که او را این سفر همراهی است

حضرت شمسِ حبیب اللّهی است

 

یک جهان فضل و کمال است و هنر

نُخبه پرداز است و شعرش چون شکر

 

شکر ایزد را که گشتم آشنا

با چنین مردی ز الطاف (بقا)

 

دعوت آرامش این یار قدیم

بی نظیری یا نظیر او عدیم

 

کرد ما را جمع دیشب گِردِ هم

بُرد از دل گَردِ رنج و همّ و غم

 

مصطفی فرساد هم در جمع بود

بزم ما را او فروزان شمع بود

 

او که اندر یزد نزد ما بُوَد

افتخار شهر یزد ما بُوَد

 

خانه آرامش نیکو سیر

خانه نبود هست کانون هنر

 

دختر غفران پناه روح بخش

در هنر پیموده راه روح بخش

 

رحمت حقّ بر چنین مردی که بود

در میان ما و مرگش در ربود

 

تک درخت پیر صحرای هنر

لله الحمد این زمان داده ثمر

 

هم پسر هم دخترانش شُهره اند

در مقام ساز و همچون زُهره اند

 

دختر این اوستاد بی نظیر

همسر آرامش این مرد بصیر

 

مادر خوشبخت فرزندان بود

از پدر در ذوق صد چندان بود

 

هر سه تن فرزند این نیکو مرام

مُحسن و آزاده و مسعود نام

 

پنجه های هر یکی را صد هنر

هر یکی از دیگری مقبول تر

 

وارثانی صالحند از جدّشان

چون به موسیقی رسد سرحدّشان

 

الغرض دیشب شبی مسعود بود

تارزن، سنتورزن، مسعود بود

 

پنجه اش شیرین و در هر زیر و بم

می زدود از جان و دل رنج و الم

 

گرچه مسعودند و محسن نوجوان

پنجه هایی گرم دارند و روان

 

فیض ها بُردیم از سنتورشان

تکنوازیشان و جمع و جورشان

 

هر یک از ما عالمی طی کرده بود

خویش را از خویشتن در بُرده بود

 

شد حبیب اللّهی نیکو سیر

محو ساز چند تن صاحب هنر

 

موج در دریای طوفانی فتاد

فیل او را هند خود آمد به یاد

 

آتشی اندر درونش در گرفت

بُرد دست از جا ویولون برگرفت

 

پنجه ای زد هوش ما از سر ربود

گوی سبقت از جوانان در ربود

 

نغمه اش شد ضبط تا اندر غیاب

(بوی آن گل را بجوییم از گلاب)

 

الغرض با این چنین اوضاع خاصّ

جمع می بودیم اما بی هراس

 

ز آنکه آنهایی که قدرت داشتند

حرمت از ساز و طرب برداشتند

 

کاش می شد همچنان چنگ و رُباب

قید حرمت هم بگیرند از شراب

 

تا دل آزادگان شادان شود

مُشکل ما بندگان آسان شود

 

تا «جلالی» گردد از منّت رهین

رحمتی ای رحمة للعالمین

 

یزد چهارشنبه ۱۳۶۷/۷/۲۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *