ای شاعر شریف که از چشمه سار طبع
شعر تو آبروی به آب بقا دهد
گفتی بهر لطیفه خداوند بر حقیر
حوریه ای لطیف به روز جزا دهد
افزون ز یک هزار لطیفه ست در کتاب
یعنی هزار حوریه افزون به ما دهد
ز آن پس بخواستی که به فردوس کردگار
باغی به من به وسعت ارض و سما دهد
این بنده را به مینو در باغی آن چنان
با یک هزار حور پری روی جا دهد
حورانی آن چنان که نمودند وصف آن
با قامتی بلند و طویل و رسا دهد
آنسان بلند قد که گرش سر به مغرب است
وصلش مرا به مشرق فردوس پا دهد
یعنی به این ضعیف، خداوند، روز حشر
با حور بی شمار هزاران بلا دهد
ای کاش جان آن همهِ حور در بهشت
یک حور دلفریب به دنیا خدا دهد
ما را بس است صحبت یک حور در جهان
و آن یک هزار حور بهشتی تو را دهد
تا در شمال سر چو به بالین او نهی
اندر جنوب بر دگری کام را دهد
خواهم ز کردگار که با یک هزار حور
در گلشن بهشت تو را اشتها دهد
