Menu

غزل شماره ۲۵۱

248

۱- بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
۲- مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن و در آب انداز
۳- ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا
مرا دگر ز کَرَم با ره صواب انداز
۴- بیار زان می گلرنگ مشکبو جامی
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
۵- اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
نظر برین دل سرگشته خراب انداز
۶- به نیم شب اگرت آفتاب می باید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
۷- مَهِل که روز وفاتم به خاک بسپارند
مرا به میکده بر در خُم شراب انداز
۸- ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید لبت
به سوی دیو مَحَن ناوک شهاب انداز

 

معانی لغات غزل (۲۵۱)

 

کَشتی ما: جام کشتی مانند ما .

شطّ: رودخانه بزرگ، نَهر .

خروش: بانگ و فریاد بی گریه، نعره، صدای بلند .

وَلوَله: واویلا گفتن، بانگ و فریاد کردنِ زن، شور و آشوب .

شیخ و شاب: پیر و جوان .

کشتی باده: جام شراب را که به شکل کشتی می ساخته اند .

با رَهِ صواب: به راه صواب .

مُشکبو: خوش بو .

شرار: آتش .

نقاب انداز: نقاب بر انداز، نقاب برگیر .

مَهِل: مگذار ( از مصدر هِلیدن به معنای هِشتن= گذاشتن) .

دیو مَحَن: ( اضافه تشبیهی) مَحَن به دیو تشبیه شده است .

مَحَن: غم و غصه .

ناوَک: تیر کوچکی که در ناوک یعنی ناودانکی گذاشته و آن ناودانک را در چلّه کمان نهاده رها می کردند تا فاصله دورتری را بپیماید .

شهاب: سنگ های آسمانی کوچک که در جوّ زمین به سرعت سوخته و نابود می شوند، تیرهای آتشین آسمانی.

 

معانی ابیات غزل (۲۵۱)

 

۱) بیا و جام شراب کشتی مانند ما را در نَهر شراب انداخته و با این عمل پیر و جوان را به غریو و فریاد وادار .
۲) ای ساقی! مرا در کشتی شراب انداز چرا که گفته اند نیکی کن و در آب انداز .
۳) به اشتباه از راه میخانه برگشته ام . بار دیگر بزرگواری کرده مرا به راه راست میکده رهنما شو .
۴) پیاله یی از آن شراب ارغوانی معطّر آورده و آتش حسادت در دل گلاب به پا کن .
۵) هرچند مست و از خود بی خبرم تو در حقّ من لطفی کرده و نگاهی به دل سرگشته و خراب من بینداز .
۶) هرگاه در دل شب به آفتاب نیاز داری از چهره دختر سرخ رویِ تاک، پرده را کنار بزن .
۷) مگذار که روز مرگم مرا در خاک دفن کنند. پیکرم را به میخانه برده در خم شراب بینداز.
۸) حافظ، آنگاه که از ستم روزگار جانت به لب رسید تیر آتشین به سوی شیطان غم و اندوه رها کن .

 

شرح ابیات غزل (۲۵۱)

 

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

*

غزل بالا از ساخته های عنفوان جوانی شاعر است و همانطور که قبلاً گفته شد مشخصات سروده های این دوره در آن به چشم می خورد:
۱- فاقد مضامین عرفانی و ایهام است .
۲- پاره یی از ابیات آن مانند بیت پنجم فاقد مضمون قابل توجیه است به طوری که یکی از حافظ شناسان محترم برای بهتر کردن مفهوم شعر به جای (خرابم) کلمه (خرابی) را جانشین کرده که چندان وافی به مقصود نبوده است .
یکی دیگر از مشخصّات سروده های دوره جوانی شاعر این است که در تعداد کمتری از نسخ قدیمه وارد شده است و این غزل همانطور که شادروان دکتر خانلری در ذیل غزل آورده اند تنها در ۴ نسخه آن هم با اختلاف آمده است .
مصراع دوم بیت دوم این غزل از کمال الدّین اسماعیل است که می گوید :

به آب چشمــش رحــمت کـن و مبر آبش

کـه گـفته اند نکویی کن و در آب انداز

همچنین مضمون مطلع غزل از نظامی است که در هفت پیکر گفته است :

روزی از حــوزه بـهشـتـــی خویـــش

کـرد بـر مــــی روانــه کشــتیِ خویش

و تشبیه بیت ششم این غزل بعنی تشبیهِ شراب به خورشید از رودکی است که می گوید :

هــــم به خُــم انــدر همـی گــدازد چـونین

تــا بـه گَـهِ نــوبــهار و نیــمه نیــسان

آنکــــه اگــر نیــم شــب درش بگـــشایی

چـــشمه خـــورشید را ببــینی تـابــان

و در این باره خاقانی نیز گفته است :

وز مـــیئی کاسمان پیاله اوست

آفــتابی عـیان کـنید امــروز

*

ســاغری پـیش از آفتاب بـخواه

از مـــی آفـتاب زای صــبوح

طرف صحبت شاعر در این غزل علی الظاهر ساقی است که از او تقاضای شراب دارد که در چهار بیت اوّل از خماری می نالد لیکن بلافاصله در بیت پنجم شاعر ادّعای مستی و خرابی کرده و در بیت ششم به ساقی که دارنده شراب و طرف تقاضای شاعر بوده می گوید اگر نیمه شب به آفتاب نیاز پیدا کردی از چهره شراب نقاب برگیر. این تباین موضوع و تشتّت افکار می رساند که شاعر صرفاً به موضوع و مضمون هر بیت مستقلاً می اندیشیده و برای کلماتِ قافیه مضامین مناسب می آفریده است. امّا شاعر در سال های بعد به صورت کلّی غزل خود، یکرنگی و یکپارچگی کامل داده است .

 

ذهن شاعر در مقطع غزل برای قافیه شهاب متوجّه مفاد آیه ۱۷ و ۱۸ سورۀ حجر بوده است :

وَ حَفِظناها مِن کُلِّ شَیطانٍ رَجیمٍ(۱۷) اِلّا مَنِ استَرَقَ السَّمعَ فَاَتبَعَهُ شِهابٌ مُبینٌ(۱۸)

( و آن را از هر شیطان رانده شده نگاهداشتیم مگر آن که به دزدیده گوش فراداشت پس از پی رفت او را شهابی روشن).

و عقیده بر این بوده است که چون شیطان بخواهد از زمین به سوی آسمان عروج کند به وسیله تیرهای آتشینِ شهاب ثاقب رانده می شود و این موضوع دست مایه شاعر در ساختن بیت مقطع غزل قرار گرفته و غم و اندوه را به شیطان تشبیه نموده است ولی معلوم نیست منظور شاعر از تیر شهابی که باید به طرف دیو محن پرتاپ شود چیست؟

۳ دیدگاه

  1. با سلام و تشکر از شما اگر در تایپ دقت فرمایید در مصرع دوم گفته اند و در مصرع سوم بر گشته اند بد تایپ شده.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *