Menu

غزل شماره ۲۸۹

۱- خوش خبر باشی ای نسیم شمال
که به ما می رسد زمان وصال
۲- قِصَهُ العِشقِ لَا انفِصامَ لَها
فُصِمَت ها هنا لِسانُ القال
۳- مالِسَلمی وَ مَن بِذی سَلَم
اَینَ جَیراننا وَ کَیفَ الحال
۴- عَفَتِ الدّارُ بَعدَ عافیه
فَاسئَلوا حالَها عَنِ الاَطلال
۵- فی کمالِ الجَمال نِلتَ مُنَی
صَرّفَ الله عَنک عَین کَمال
۶- یا بَریدَ الحِمی حَماکَ الله
مَرحَبا مَرحَبا تَعال تَعال
۷- عرصه ی بزمگاه خالی ماند
از حریفان و جام مالامال
۸- سایه افکند حالیا شب هجر
تا چه بازند شبروان خیال
۹- ترک ما سوی کس نمی نگرد
آه ازین کبریا و جاه و جلال
۱۰- حافظا عشق و صابری تا چند
ناله ی عاشقان خوشست بنال

 

معانی لغات غزل(۲۸۹)

 

خوش خبر باشی: امیدوارم خبر خوشی داشته باشی.
نسیم شمال: باد ملایمی که صبح و عصر از جانب شمال می وزد.
قصه: داستان، بازگویی و خواندن و شرح دادن رویدادی.
انفصام: شکستگی، قطع شدن، گسستگی.
لها: برای آن.
فصمت: بریده شده (ماضی مجهول مونث).
هاهنا: (اشاره به نزدیک) اینجا.
لسان: زبان.
قال: گفتار، گفتگو و مباحثه، چون و چرا.
ما: (استفهام) چگونه است.
ل: حرف وصل.
سلمی: نام زنی از عرب مانند لیلی که کنایه از معشوق است.
من: کسی که.
ذی: با، با این زن، اسم اشاره به نزدیک.
سلم: سلم، سلمی.
ما لسلمی و من بذی سلم؟ : سلمی و کسانی که با سلمی هستند چگونه اند؟
این: کجا.
جیران: همسایه ها، (جمع جار) و در اصل جوران بوده است.
جیراننا: همسایگان ما.
کیف: چگونه.
عفت: ویران شد (ماضی مفرد مونث غایب)، از مصدر عفا به معنی محو شدن.
دار: خانه.
بعد: پس از.
عافیه: آبادانی، و در اصل به معنای دفع بلا از بنده توسط خداوند و در اینجا آبادانی معنا می دهد.
ف: پس.
فاسئلوا: پس سوال کنید، پس بپرسید، اکنون بپرسید.
حالها: حال آن را.
عن: از.
اطلال: تپه های باقیمانده پس از ویرانی خانه و ساختمان، برآمدگیهای به جا مانده بعد از خرابی.
کمال: حد نهایت.
جمال: زیبایی.
نلت: (ماضی مفرد مذکر) تو رسیدی.
مُنَی: (جمع مُنیه) آرزوها، دلبخواهی ها.
صَرَفَ: (فعل ماضی) برگرداند، دفع کند، (از مصدر صَرف).
صَرَفَ الله: خداوند دفع کند.
عَنکَ: از تو.
عین: چشم.
عین کمال: عین الکمال ، چشم زخم.

۱) چشم کمال، کنایه از چشم شور شخصی به نام کمال است که به صورت مثل در زبان محاوره عرب درآمده است.
۲) عین الکمال یا با نهایت کمال در چیزی نگاه کردن، در زبان عربی بلافاصله این مطلب را متبادر به ذهن می سازد که این چیز به حدّ کمال خود رسیده پس خداوند آن را حفظ کند و در همین حال نگه دارد بنابراین عین الکمال همان چشم زخم فارسی است در زبان عربی
یا : ای.
بَرید: قاصد، پیک.
حِمَی: زمین و منطقه حفاظت شده، کنایه از محوطه منزل معشوقه که کسی را یارای رفتن به آن جا نیست.
حَماک الله: خداوند تو را حمایت و حفظ کند.
مرحبا: مرحباً بِک، بر تو گشاده باد، برای تو ارزانی و این شبه جمله به منظور خوشامد گفتن به کار می رود.
تعال: بیا (فعل امر مفرد)، وارد شو، فرود آی.
عَرصَه: پهنه، میدان، محوطه.
رطل: پیمانه بزرگ، رطل در اصل نام واحد حجم مایعات و روغن ها و به صورت یک پیمانه بوده است که به تدریج متروک شده.
مالامال: لبریز ، لبالب.
شبروان: عیاران، دزدانی که در شب به کار دزدی می شوند.
شبروان خیال: (اضافه تشبیهی) ، خیال به دزد شب رو تشبیه شده.
ترک ما: محبوب زیبای ما ، معشوق ما.
کبریا: جاه و جلال، عظمت.
صابری: صابر بودن ، بردرد عشق صبر و تحمل کردن.

 

معانی ابیات غزل (۲۸۹)

 

(۱) ای نسیم و باد ملایم شمال، امیدوارم که خبر خوشی بر این داشته باشی که زمان رسیدن به محبوب نزدیک شده است.
(۲) داستان عشق گسیخته شدنی نیست و هرگز قطع و تمام نمی شود در اینجا زبان گفتار از بیان عاجز است.
(۳) (ای نسیم شمال قاصد بگو ببینم) حال سلمی چطور است و حال کسانی که در ذی او و با او هستند چگونه است؟ همسایگان ما کجا هستند و حالشان چطور است؟
(۴) خانه پس از آبادانی ویران شد. اکنون حال آن را از وضع ویرانه های به جا مانده بپرسید.
(۵) (ای محبوب) تو در کمال زیبایی به خواسته های دل خود دست یافتی و به آرزوهایت رسیدی. خداوند چشم بد را از تو دفع کند.
(۶) ای قاصدی که از قرق خانه منزل و جایگاه دوست آمده ای خداوند تو را در پناه خویش نگهدارد . بفرما، منزل منزل خودت است . وارد شو ، فرود آی.
(۷) در محوطه مجلس چشن ، از رفیقان هم پیاله و جامهای لبریز از شراب خبری نیست و جایشان خالی است.
(۸) در حال حاضر شب فراق بر ما سایه افکنده است . تا ببینیم از دست خیالهای شبانه ما چه بر می آید.
(۹) جانان و معشوق زیباروی ما به سوی کسی نظر نمی اندازد . آه از دست این بزرگ منشی و جاه و جلال او!
(۱۰) حافظ، تا چند در حال عاشق بودن شکیبایی روا می داری ناله و زاری عاشقان موجه و مقبول است. ناله کن.

 

شرح ابیات غزل (۲۸۹)

 

وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: خفیف مسدّس مخبون مقصور

*
خواجو کرمانی:

حبّذا نکهت نسیم شمال

که رساند به ما نوید وصال
*

این غزل شاهکار را حافظ با استقبال از غزل خواجو و هنرنمایی در آن، در زمان تسلّط شاه محمود بر شیراز و در زمان متواری شدن شاه شجاع و اقامت موقت او در کرمان به منظور جمع سپاه و وجوهات و حمله به شیراز سروده است ، شروع این غزل با رسیدن قاصد و آورد خبر امیدوار کننده از طرف شاه شجاع شروع می شود و شاعر در بیت دوم با آوردن مضمون مصراع نخستین می خواهد بگوید که این رشته حکومت و سلطنت شاه شجاع سر دراز دارد و تمام شدنی نیست و زبان مدعی در اینجا از هر چون و چرا قطع شده و حکومت شاه محمود دوامی ندارد . سپس شاعر در بیت سوم با زبان استعاره از قاصد نسیم شمال می پرسد که بگو ببینم حال شاه شجاع و ابواب جمعی او چطور است؟ حال و احوال کرمانی ها چطور است و این همسایگان ما در چه حالی به سر می برند؟
در بیت چهارم حافظ اوضاع شیراز را تشریح کرده و به شاه شجاع تلویحاً چنین خبر می دهد که شیراز را تشریح کرده که شیراز پس از آن آبادانی زمان تو به ویرانی کشیده شده و می توانی حال و روزگار امروزی آن را از تپه ها و تلّ خاک باقیمانده از آن دریابی.
شاعر در بیت پنجم پس از آگاهی یافتن از موقعیت شاه شجاع در بهم زدن سپاه و نقدینه به او می گوید تو در اوج کمال قدرت به مقصود خود که همانا تهیه سپاه و نقدینه بود دست یافتی خداوند تو را از چشم بد محفوظ نگه دارد.
شاعر در این بیت با آوردن فی الکمال الجمال در مصراع اول و عین کمال که مخفف عین الکمال است در مصراع دوم نه تنها در آرایش کلام به اوج کمال رسیده بلکه آگاهی و اطلاع خود را به ریزه کاری های زبان عرب آشکار می سازد و آن معنای نهایی نهفته در جمله عین الکمال است که عربها چنین نتیجه گیری می کنند که هر چیز که به سر حدّ کمال خود برسد احتمال نقصان و سقوط آن بواسطه عامل چشم زخم زیاد است و به همین سبب به جای استعمال عبارت چشم زخم جمله عین الکمال را استعمال می کنند که به همان معنای چشم زخم فارسی است.
در اینجا باید یادآوری کرد که تسلط حافظ بر زبان و ادبیات عرب بی نظیر و طبق عقیده کارشناسان از سعدی برتری دارد . حال آنکه سعدی سالها در بلاد عرب روزگار بسر برده است و به همین دلیل بیت عربی:

بِضَربِ سَیفِکَ قَتلی حَیاتُنا ابداً

لِاَنَّ روُحی قَد طابَ اَن یَکونَ فِداکَ
را که در پاره ای از نسخ در غزل شماره ۲۸۷ پس از بیت پنجم آمده است را کارشناسان از حافظ نمی دانند زیرا ضعف دستوری و ایراد صرفی دارد.
حافظ در بیت ششم خطاب به قاصدی که از جانب شاه شجاع آمده خوشامد گفته و با آوردن کلمه حِمَی اشاره تلویحی به حرم و حریم و مقام و منصب و دستگاه طرف صحبت خود دارد که منزلگاه او را حریم و حفاظی است سپس در چهار بیت آخر غزل اشاره ای به نبودن دوستان و همقطاران سابق زمان شاه شجاع در شیراز و غم مفارقت آنان کرده و تأسف خود را از کم اعتنایی شاه شجاع ، در تماس گرفتن دیر دیر و خویشتن داری خود را از دوری و فراق او بیان می دارد.

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *