| ۱- | ای رخت چون خُلد و لعلت سلسبیل |
| سلسبیلت کرده جان و دل سبیل | |
| ۲- | سبزپوشان خَطَت بر گرد لب |
| همچو حورانند گرد سلسبیل | |
| ۳- | ناوک چشم تو در هر گوشه یی |
| همچو من افتاده دارد صد قتیل | |
| ۴- | یا رب این آتش که بر جان منست |
| سرد کن آنسان که کردی بر خلیل | |
| ۵- | من نمی یابم مجال ای دوستان |
| گر چه دارد او جمالی بس جمیل | |
| ۶- | پای ما لنگ است و منزل بس دراز |
| دست ما کوتاه و خرما بر نخیل | |
| ۷- | حافظ از سرپنجه عشق نگار |
| همچو مور افتاده زیر پای پیل | |
| ۸- | شاه عالم را بقا و عزّ و ناز |
| باد و هر چیزی که باشد زین قبیل | |
معانی لغات غزل(۲۹۵)
خُلد : جاوید، کنایه از بهشت .
لعل : کنایه از لب .
سلسبیل : نام چشمه آبی در بهشت .
سبیل : راه، طریق.
سبیل کردن : رایگان کردن، در راه مردم به رایگان توزیع کردن.
سبز پوشان : کنایه از فرشتگان اهل بهشت است.
سبزپوشان خطت : موهای نورسته خط گرد لبت که به مانند سبزپوشانند.
ناوک : تیرهای کوچک.
ناوک چشم : کنایه از مژگان چشم.
قتیل : کشته؛ مقتول.
مَجال : فرصت، امکان.
جمیل : زیبا، نیکو روی.
نخیل : درخت خرما.
سرپنجه : زور، قدرت.
افتاده شد : عاجز شد. ناتوان شد. افتاده و از پای درآمد.
باد : بادا، پیوسته چنین باشد.
زین قبیل : از این گونه.
معانی ابیات غزل(۲۹۵)
۱) ای آن که رویت مانند بهشت و لب لعل مانندت مثل چشمه سلسبیل است. چشمه سلسبیل بهشت، جان و دل خود را در راه تو به رایگان هدیه کرده است.
۲) موهای نورسته سبزفام گِرد لب تو به مانند فرشتگان سبزپوش اطراف چشمه سلسبیل بهشت اند.
۳) تیر مژگان چشم تو، به مانند من در هرگوشه یی صد کُشته، افتاده دارد.
۴) پروردگارا، همانطور که بر ابراهیم خلیل آتش را سرد کردی، این آتش را که در جان من افتاده است سرد کن.
۵) ای دوستان، هرچند او چهره یی بسیار زیبا دارد، من فرصت مناسب نمی یابم (که با آن نظربازی و عشق بازی کنم).
۶) راه رسیدن به سر منزل مقصود بسیار طولانی و پای راهوار ما لنگ است. دست ما کوتاه و خرما بر بالای نخل بلند قرار دارد.
۷) حافظ، در اثر زور سرپنجه عشق معشوق، به مانند موری در زیر پای پیل افتاده و ناتوان شد.
۸) برای پادشاه جهان، بقای عمر و عزّت و افتخار و هرچه از اینگونه نعمت ها موجود است برقرار باد.
شرح ابیات غزل (۲۹۵)
وزن غزل : فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل : رمل مثمّن مقصور
*
شاه شجاع :
ای بــه کـــام عــاشــــقان حسنت جــمیل
کـــی گُـــزیند بــی دلــی بـر تــو بـــدیل
*
ادیب صابر :
ای روی تـو چو خلد و لـب تــو چــو سلسـبیل
بـر خُـــلد و سلسـبیل تــو جـان و دلم سبیل
*
سعــدی :
پـــــیش درویشـــان بــود خـــونت مـــباح
گــــر نــــباشد در مـــیان مــــالت ســبیل
یــــا مکــــن بــا پـــیلبانـان دوســــتی
یــا بـــنا کــن خـــانه یی در خــورد پـــیل
*
شادروان علّامه قزوینی عقیده دارند که حافظ در سرودن این غزل از قصیده ادیب صابر در مدح اتسِزِ خوارزمشاه استقبال نموده که مطلع آن این است :
ای رود تو چو خلد و لب تو چو سلسبیل
بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل
و شادروان دکتر غنی بر این عقیده اند که حافظ تحت تأثیر غزل شاه شجاع به مطلع یاد شده بالا و در پاسخ آن، غزل خود را سروده و این نظریه صحیحی است. غزل مربوط به اوایل سلطنت شاه شجاع و دوره یی که این سلطان در دربار خود جلسات و انجمن ادبی دایر کرده بود می شود و در آن زمان هنوز روابط فیمابین حافظ و شاه شجاع حسنه بوده، به همین دلیل در این غزل هیچگونه گلایه و شکایتی مطرح نشده و سخن در تعریف شاه عالم یعنی شاه شجاع است.
بیت ششم این غزل در ردیف امثال سائره درآمده است. بعضی از حافظ پژوهان محترم به سبب اینکه بافت غزل با سایر غزل های حافظ هماهنگی و یکرنگی ندارد آن را از دیوان خود حذف و یا در حاشیه برده اند لیکن باید دانست که غزل های دوره جوانی شاعر به ویژه مواردی که پای استقبال در میان و ردیف و وزن قافیه غزل به نحوی است که نمی توان هرگونه مطلبی را مطرح کرده و در آن گنجانید با سایر غزلهایی که شاعر در انتخاب وزن و قافیه و ردیف آزاد است بسیار تفاوت ساختاری دارد. به عنوان مثال وقتی در این غزل با قافیه محدود، شاعر می خواهد بیتی در مدح شاه به آخر غزل خود ضمیمه کند و قافیه (قبیل) را بالاجبار برمی گزیند، مضمون مصراع آخرش همین می شود که چندان مورد پسند متوقّعان مضامین عرفانی و ادبی در کلّیه ابیات نیست و چنین می پندارند که غزل مشکوک منسوب به حافظ است. حال آنکه چنین نیست.
ابیات پنجم و ششم غزل تلویحاً اشاره یی است به اینکه شاعر آنطور که دلش می خواهد دسترسی به ملاقات و حضور در جلسات شاه را ندارد و توقع مصاحبت بیشتری را در دل می پروراند .
