| ۱- | صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم |
| تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم | |
| ۲- | دل دیوانه از آن شد که پذیرد درمان |
| مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم | |
| ۳- | آن چه در مدّت هجر تو کشیدم هیهات |
| در یکی نامه محالست که تحریر کنم | |
| ۴- | با سر زلف تو مجموع پریشانی خود |
| کو مجالی که یکایک همه تقریر کنم | |
| ۵- | آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد |
| در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم | |
| ۶- | گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد |
| دل و دین را همه دربازم و توفیر کنم | |
| ۷- | دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی |
| من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم | |
| ۸- | نیست امّید صلاحی ز فساد حافظ |
| چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم | |
معانی لغات غزل (۳۳۳)
صَنما : ای صنم، ای بت، ای یار زیبا .
ناله شبگیر : ناله سحری ، ناله و گریه شبانه .
از آن شد : از آن مرحله گذشت، کارش از آن گذشت .
مَگَرَش هم : شاید او را هم، چاره یی نیست جز این که او را .
هیهات : (شبه جمله) چه دور است و در زبان فارسی در مقام تأسّف به کار گرفته می شود به معنای متأسفانه، افسوس .
با سر زلف تو : با وجود سر زلف تو، با گرفتاری های حاصله از سر زلف تو .
مَجال : فرصت .
تقریر : بیان .
آن زمان : آن لحظه، آن گاه .
وصال : به هم رسیدن، وصل ، نزدیک شدن .
درباختن : از دست دادن .
تَوفیر : ( مصدر مرکب از مجردِ وفور به معنای افزونی و بسیاری ) سود بردن، نفع بردن، سَرَک کردن در معامله .
تزویر : دروغ پردازی، فریب و حیله و دورنگی .
صلاح : پارسایی و نیک احوالی .
فساد : تباهی .
تقدیر : سرنوشت، آنچه از روز ازل مقدّر شده .
تدبیر : چاره .
معانی ابیات غزل (۳۳۳)
۱) ای محبوب زیبای من برای غم عشق تو چه چاره یی بیندیشم (و) تا کی در این غم ناله های سحرگاهی سر دَهم .
۲) کار دل دیوانه از اینکه بهبودی حاصل کند گذشته، چاره یی نیست که او را هم با زنجیر گیسوی تو به بند و زنجیر بکشم .
۳) افسوس که ممکن نیست آن رنج هایی را که در دوری تو کشیدم، در یک نامه بیان کنم .
۴) با وجود گرفتاری های حاصله از سر زلف تو، دیگر فرصتی برای اینکه تمام پریشانی های خود را بیان کنم ندارم .
۵) هر زمان که آرزوی دیدن جان خود را داشته باشم، تصویر زیبای روی تو را پیش چشم خود مجسّم می سازم .
۶) اگر بدانم که با از دست دادن دل و دین به وصال تو می رسم، از این دو دست کشیده و در این معامله سود هم خواهم برد .
۷) ای نصیحت گر از پیش من دور شو و سخنان بیهوده مگو که دیگر من از آن هایی که گوش به حرف های دروغ و فریبنده می دهند، نیستم .
۸) امیدی بر این که تباهکاری های حافظ به پرهیزکاری بدل شود نیست. چون سرنوشت چنین معیّن شده چه چاره توان کرد ؟
شرح ابیات غزل (۳۳۳)
وزن غزل : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
*
این غزلی است عاشقانه و یکدست و در آن هیچگونه تعابیر عرفانی و ایهام به کار گرفته نشده و از مجموعه ۸ بیت آن، شاعر در شش بیت با معشوق خود سر راز و نیاز دارد و در ۲ بیت آخر روی سخن را از معشوق برگردانیده و به بیان دو موضوع که از مشخصات عقیدتی خود اوست می پردازد .
یکی سعی بی حاصل واعظ در بازداشتن مردم از خوشی های این زمان و وعده و فریب به لذّات جهان دیگر و دیگر عقیده به جبری بودن سرنوشت و مقدّرات از پیش تعیین شده برای افراد بشر .
