Menu

غزل شماره ۳۳۳

328

۱- صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
۲- دل دیوانه از آن شد که پذیرد درمان
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
۳- آن چه در مدّت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محالست که تحریر کنم
۴- با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که یکایک همه تقریر کنم
۵- آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقشِ رخِ خوبِ تو تصویر کنم
۶- گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دل و دین را همه دربازم و توفیر کنم
۷- دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
۸- نیست امّید صلاحی ز فساد حافظ
چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

 

معانی لغات غزل (۳۳۳)

 

صَنما : ای صنم، ای بت، ای یار زیبا .

ناله شبگیر : ناله سحری ، ناله و گریه شبانه .

از آن شد : از آن مرحله گذشت، کارش از آن گذشت .

مَگَرَش هم : شاید او را هم، چاره یی نیست جز این که او را .

هیهات : (شبه جمله) چه دور است و در زبان فارسی در مقام تأسّف به کار گرفته می شود به معنای متأسفانه، افسوس .

با سر زلف تو : با وجود سر زلف تو، با گرفتاری های حاصله از سر زلف تو .

مَجال : فرصت .

تقریر : بیان .

آن زمان : آن لحظه، آن گاه .

وصال : به هم رسیدن، وصل ، نزدیک شدن .

درباختن : از دست دادن .

تَوفیر : ( مصدر مرکب از مجردِ وفور به معنای افزونی و بسیاری ) سود بردن، نفع بردن، سَرَک کردن در معامله .

تزویر : دروغ پردازی، فریب و حیله و دورنگی .

صلاح : پارسایی و نیک احوالی .

فساد : تباهی .

تقدیر : سرنوشت، آنچه از روز ازل مقدّر شده .

تدبیر : چاره .

 

معانی ابیات غزل (۳۳۳)

 

۱) ای محبوب زیبای من برای غم عشق تو چه چاره یی بیندیشم (و) تا کی در این غم ناله های سحرگاهی سر دَهم .

۲) کار دل دیوانه از اینکه بهبودی حاصل کند گذشته، چاره یی نیست که او را هم با زنجیر گیسوی تو به بند و زنجیر بکشم .

۳) افسوس که ممکن نیست آن رنج هایی را که در دوری تو کشیدم، در یک نامه بیان کنم .

۴) با وجود گرفتاری های حاصله از سر زلف تو، دیگر فرصتی برای اینکه تمام پریشانی های خود را بیان کنم ندارم .

۵) هر زمان که آرزوی دیدن جان خود را داشته باشم، تصویر زیبای روی تو را پیش چشم خود مجسّم می سازم .

۶) اگر بدانم که با از دست دادن دل و دین به وصال تو می رسم، از این دو دست کشیده و در این معامله سود هم خواهم برد .

۷) ای نصیحت گر از پیش من دور شو و سخنان بیهوده مگو که دیگر من از آن هایی که گوش به حرف های دروغ و فریبنده می دهند، نیستم .

۸) امیدی بر این که تباهکاری های حافظ به پرهیزکاری بدل شود نیست. چون سرنوشت چنین معیّن شده چه چاره توان کرد ؟

 

شرح ابیات غزل (۳۳۳)

 

وزن غزل : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف

 

*

این غزلی است عاشقانه و یکدست و در آن هیچگونه تعابیر عرفانی و ایهام به کار گرفته نشده و از مجموعه ۸ بیت آن، شاعر در شش بیت با معشوق خود سر راز و نیاز دارد و در ۲ بیت آخر روی سخن را از معشوق برگردانیده و به بیان دو موضوع که از مشخصات عقیدتی خود اوست می پردازد .

یکی سعی بی حاصل واعظ در بازداشتن مردم از خوشی های این زمان و وعده و فریب به لذّات جهان دیگر و دیگر عقیده به جبری بودن سرنوشت و مقدّرات از پیش تعیین شده برای افراد بشر .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *