Menu

غزل شماره ۳۵۰

345

۱- ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و هم نفس جام باده ایم
۲- بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم
۳- ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده یی
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
۴- پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم
۵- کار از تو میرود، مددی ای دلیل راه
کانصاف میدهیم وز راه اوفتاده ایم
۶- چون لاله می مبین و قدح در میان کار
این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم
۷- گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟
نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم

 

معانی لغات غزل (۳۵۰)

 

بی غمان : آسوده خاطران .

دل از دست داده : دلداده، عاشق .

همراز : هم زبان، محرم اسرار، همدرد .

هم نفس : همدم ، معاشر .

کمان ملامت : (اضافه تشبیهی) ملامت به کمان تشبیه شده .

گشاده ایم : گشایشی حاصل کرده ایم .

صبوحی : شرابی که بامداد نوشند .

ملول : دلتنگ، دل آزرده .

کار، از تو می رود : کار به واسطه تو پیش می رود، از تو کارها رو به راه می شود .

دلیل راه : راهنما .

ز راه اوفتاده ایم : از راه به در رفته ایم، گمراه شده ایم .

داغ : سیاهی حاصل از موضعی که سوخته، علامت سوختگی .

رنگ : سخنان جور و واجور، تعلّقات گوناگون، سخنان فریبنده .

خیال : خیال بافی، تصورات .

نقش غلط مخوان : اشتباه مکن، برداشت غلط مکن .

لوح ساده : صفحه مشق نانوشته .

 

معانی ابیات غزل (۳۵۰)

 

۱) ما آسوده خاطرانی مست و عاشق و همدل و هم زبان عشق و هم دَمِ جام شرابیم .
۲) چه بسیار مردمان ما را هدف تیر سرزنش قرار داده اند تا اینکه توانسته ایم گره کار خود را به کمک اشاره ابروی جانان بگشاییم .
۳) ای گل تو رنج ننوشیدن جام باده بامدادی را دیشب تحمّل کرده یی اما ما مانند آن شقایقی هستیم که با داغ محرومیت به دنیا آمده ایم .
۴) اگر پیر و موبد آتشکده مغان از توبه ما دل آزرده شده به او بگو که شراب را صاف و آماده کن که برای پوزش آماده و پای در راهیم .
۵) ای راهنما و ای مرشد، از تو کار ما رو به راه می شود . ما را مدد فرما که اقرار می کنیم که گمراه و سرگردان شده ایم .
۶) چنین به ما منگر که مانند لاله قدحی در دست و باده سرخی در میان آن داریم. نگاهی به داغ سیاهی هم که بر دل خونین ماست بینداز .
۷) از حافظ پرسیدی که این همه تعلقات و تصورات گوناگون در سخنان تو از چیست ؟ اشتباه مکن که ما همانند لوح ساده یی که بر آن چیزی ننوشته اند دلمان صاف است .

 

شرح ابیات غزل(۳۵۰)

 

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور

*

سنائــی :

مــا را میـفکنید که ما اوفـتاده ایم

در کـــار عشــــق، تـن به بـلاهـا نـهاده ایم

*

خاقانی :

ما دل به دست مهر تو زان باز داده ایم

کاندر طریـق مــهـر تـو گــرم اوفــتاده ایم

*

نزاری :

چشــم امـیــد وار بـه ره بـر نهاده ایم

گـــوش نـیــازمـند بـه در بــرگـشاده ایم

*

 

این غزل به احتمال بسیار زیاد در زمان شاه شجاع و وزارت تورانشاه سروده شده و حافظ پس از آنکه شرحی علی الظاهر دربارۀ فطرت و طبع عاشق پیشه و تحمّل شداید خود و محرومیت هایی که با آن دست به گریبان است داده و خود را آنچنان که هست می نمایاند، تلویحاً از تورانشاه وزیر می خواهد که در امر ترقی و پیشرفت کارش از مساعدت با او دریغ نورزد. این صورت ظاهر کلام است اما حافظ در این غزل به توصیف حالاتی می پردازد که پس از ۷ قرن ما در صدد یافتن آن هستیم . حافظ می فرماید : من یکی از افراد سرمست و بی پروا و دلباخته عشق ام که به آن درجه از عاشقی رسیده ام که راز عشق را دریافته و با جام باده هم نفس شده ام و به همین سبب عوام النّاس تا می توانسته اند من راملامت و سرزنش کرده اند و من از راه هدف خود دست برنداشته ام تا اینکه به مقصود خود دست یافته ام . باز این هم معنای ظاهری گفته های حافظ است که مسلّماً با واقعیت منطبق است اما هنر شاعر در این است که سروده اش دارای ایهاماتی است که تعبیر آن با وضع ارتباطات او و شاه شجاع جور در می آید. حافظ رندی باهوش و در دوستی فداکار و همراز شاه شجاع است هر دو در برانداختن امیر مبارزالدّین هم عقیده و مددکار هم بوده اند و به واسطه این نزدیکی و همکاری، رقیبان و دشمنان زیادی پیدا کرده که او را شماتت و ملامت می کرده و به ظاهر کردار و گفتار او خرده می گرفته اند اما او بالاخره به هدف و مقصود خود دست یافته از نزدیکان شاه شـجاع شده است و مقـصود حافـظ ادای ایـن مطلب است و ما امروز نمی توانیم تمام ایهامات ابیات غزل هایی را که خطاب به شاه یا وزیر سروده است به درستی دریابیم اما بی شک در زیر این پوشش ظاهری عشقی و عرفانی مفاد ابیات، نکته هایی است که طرف مقابل او به خوبی درمی یافته است .

 

شاعر خطاب به تورانشاه در بیت پنجم غزل او را راهنما و دلیل راه خود خطاب کرده و تلویحاً اقرار می کند که در مسئولیت یا وظیفه ای که به عهده دارم دچار مشکلاتی شده ام و به راهنمایی و هم فکری و مساعدت تو نیاز دارم . این مطلب دارای ایهامی است و نباید آن را به حساب تقاضای پول و وظیفه از طرف شاعر گذاشت بلکه ریشه در مسائل روزمرّه روابط آن ها داشته که امروز بر ما معلوم نیست و مفاد بیت ششم هم به دنباله بیت پنجم است و شاعر می خواهد بگوید قضاوت سطحی مکن و صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی .

بالاخره شاعر در مقطع کلام اصطلاح نقش غلط دیدن به کار می برد. توضیحاً کارگران بافنده قالی اگر چند نفر باشند یک نفر نقشه خوان با نگاه به نقشه با صدای بلند ردیف و رنگ پشمی که به جای پود بایستی در ردیف افقی بر روی تارهای ریسمانی عمودی قالی بافته شود به ترتیب بازگو می کند و کارگران می بافند و اگر یک کارگر باشد شخصاً با نگاه به نقش و دیدن رنگ، همان را می بافد و چون اشتباه بافی حاصل اشتباه خوانی نقشه است سعی کارگران قالی بافی این است که نقش غلط نبینند .

 

منظور حافظ پاسخ دادن به تورانشاه وزیر است که در موردی به نقشه و نحوه عملکرد کار اداری حافظ ایراد داشته و او در این بیت زیر پوشش کلمات رنگ و خیال می خواهد بگوید که من دچار انحراف نشده و در همان راه و خطّ اولیه به کار ادامه می دهم .

این توضیحات را به احتمال قوی بسیاری از صاحبان ذوق ادبی و حافظ پژوهان نمی پسندند لیکن اگر به این اصل مسلّم معتقد و متّکی باشیم که غزلیات حافظ دارای بطونی است و پس ازآن گفته های او را با رویدادهای مقاطع تاریخی دوره حیات او بسنجیم، بسیاری از ایهامات بر ما کشف خواهد شد. و این ناتوان بر قبول همه نظریّات خود پافشاری ندارم .

یک دیدگاه

  1. درود بیکران بر استاد جلالیان متواضع که به میان کمربندی از غرور نبسته اند و در کمال خضوع _
    به عرض اندام در میانه مبادرت نمی ورزند و هم از اینروی قابل وصل و نشست در انجمن شاهان حسن و معرفت هستند!

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *