| ۱- | صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم |
| به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم | |
| ۲- | در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود |
| گرت باور بُوَد ورنه سخن این بود و ما گفتیم | |
| ۳- | من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن |
| بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم | |
| ۴- | اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر |
| به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم | |
| ۵- | قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد |
| که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم | |
| ۶- | جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید |
| جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم | |
| ۷- | تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت |
| ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم | |
معانی لغات غزل (۳۵۶)
صلاح : زُهد و پارسایی، اهلیت .
چه می جویی : چرا می جویی، حالت استفهامی به معنای مجو .
صلا گفتیم : آواز دادیم، به آواز بلند دعوت کردیم .
دَور : زمان، روزگار .
نرگس مست : ( استعاره ) چشم خمار .
سلامت را دعا گفتیم : با سلامت خداحافظی کردیم .
در میخانه بگشا : در میخانه برویم بگشا .
هیچ از خانقه نگشود : از خانقاه چیزی حاصل نشد .
خراب : مست لایعقل .
مرحبا : از مَرحب عربی به معنای گشادی و فراخی و اَلِفِ نصب و به معنای خوشامدی، آفرین، خیر مقدم .
اگر بر من نبخشایی : اگر مرا نبخشی، اگر بر من ترحّم نکنی .
بخاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم : یادت باشد که این مطلب را در حضورت، کجا با تو در میان گذاشتیم .
بُهتان : تهمت، دروغ بافتن .
کم زینم نمی باید : کمتر از این شایسته و در خور من نیست .
از چین خطا گفتیم : از روی خطا از مُشک چین سخن گفتیم .
با یار در نگرفت : در یار اثر نکرد، در یار کارگر نیفتاد .
حکایت با صبا گفتیم : با باد که در حال وزیدن و دور شدن است درد دل کردیم و سخن ما بر باد رفت و نتیجه نبخشید .
معانی ابیات غزل (۳۵۶)
۱) پرهیزکاری از ما مخواه که ماییم که مستان را به آواز بلند دعوت و در دوره چشم مست تو ترک آسایش و عافیت کردیم .
۲) در میخانه را بر روی من بگشای که از خانقاه هیچ گرهی از کار من گشوده نشد . چه باور کنی چه نکنی لُبّ کلام همین بود که ما با تو در میان نهادیم .
۳) ای ساقی! من از حالت چشم تو، مست و خراب از پا افتاده ام اما هزار خوشامد به بلایی که از جانب دوست بیاید می گویم .
۴) هرگاه مرا نبخشی عاقبت پشیمان شده افسوس خواهی خورد. یادت باشد که در حضورت، این مطلب را کجا با تو در میان نهادم .
۵) قدّت را به شمشاد تشبیه کردم، این تشبیه سبب شرمندگی شد که چرا نسبت ناروا داده و این تهمت را روا داشته ایم .
۶) جگرم چون نافه آهو خون شد و جزای آن که از روی اشتباه و خطا با زلف تو از مشک چین سخن گفتیم کمتر از این نبود .
۷) حافظ تو مثل آتش سوزان شدی اما این آتش تو در یار اثر نکرد. درست به مانند این که از بی وفایی گل، در گوش باد گذرا سخن گفته باشیم .
شرح ابیات غزل (۳۵۶)
وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان
بحر غزل : هزج مثمّن سالم مُسبغ ضرب
*
دوستی ها، همکاری ها، اختلاف سلیقه ها، کشمکش ها، برکناری ها، گله گذاری ها، امیّدواری ها، این ها کلماتی هستند که به ترتیب و از روی ایجاز روابط فیمابین حافظ و شاه شجاع را در طول ولایتعهدی تا پایان حکومت او بازگو می کنند .
این غزل خطاب به شاه شجاع و حاوی شدیدترین اعتراضات حافظ بوده و به موجب مفاد بیت مقطع غزل پس از یک ملاقات و رودر رویی که منجر به نتیجه یی نشده است سروده شده و جای آن دارد که درباره ایهامات ابیات آن سخن گفته شود .
۱- این قدر از من مخواه که ظاهرالصّلاح باشم و حفظ شئون شریعت و شعائر اسلامی را کرده و خود را با سیاست جدید حکومت تو منطبق سازم که ما در دوره و زمانه حکومت تو تا آزادی برقرار بود ترک پرهیزکاری و عافیت کرده ایم .
۲- در میخانه را بر روی من دوباره بازکن و دست از شکستن و بستن خم و خمخانه بردار که خانقاه هیچ درد مرا دوا نکرد. حالا می خواهی باور کن می خواهی باور نکن. حرف حساب همین بود که من با تو در میان نهادم .
۳- بدان که من به سبب همکاری با تو به این حال و روز افتاده ام و در عین حال هر بلایی که از دوست می رسد نیکوست و من همه آن ها را پذیرا شده ام .
۴- اگر تغییر رویه ندهی و مرا نبخشی عاقبت پشیمان خواهی شد. یادت باشد که این نکته مهم را در حضورت کجا به تو گوشزد کردم .
توضیحاً کلمه خدمت در اینجا بازگو کننده این است که این مکالمه به صورت حضوری صورت پذیرفته و لحن کلام حافظ مؤید آن است که شخصیت اداری و اثر خدمت او در انسجام و استحکام امور سلطنتی به حدّی بوده است که این شاعر آزاده عارف می توانسته چنین با شهامت از خود دفاع و شاه را تهدید کند .
۵ و ۶- شاعر در بیت پنجم و ششم از روی استهزاء گناهان خود را بر می شمارد! و می فرماید قدّ تو را به شمشاد و زلف تو را به مشک چین نسبت داده و برابر کردیم و همین قصور! سبب شرمندگی ما شده است .
۷- شاعر در کمال سادگی و صداقت به هنگام سرودن این غزل و بازگو کردن مطالبی که فیمابین او شاه ردّ و بدل شده خطاب به خود می گوید که حافظ تو مثل آتش سوزنده شعله کشیدی و حرارت به خرج دادی اما در دل شاه شجاع هیچ اثری نکرد. درست مثل این بود که گله بی وفایی گل را با باد گذرای صبح که خود دستی در پراکندگی برگ های گل دارد کرده باشی . با کسی صحبت کرده باشی که گوشش بدهکار این حرفا ها نیست .
