Menu

غزل شماره ۱۲۹

128

۱- چو باد عَزم سر کویِ یار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مُشکبار خواهم کرد
۲- هر آب و روی که اندوختم ز دانش و دین
نِثار خاکِ ره آن نگار خواهم کرد
۳- به هرزه بی مِی و معشوق عُمر میگذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
۴- چو شمع صبحدمم شُد ز مِهر او روشن
که عُمر در سر این کار و بار خواهم کرد
۵- به یاد چشمِ تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهدِ قدیم استوار خواهم کرد
۶- صبا کجاست که این جانِ خون گرفته چو گُل
فدای نکهتِ گیسویِ یار خواهم کرد
۷- نفاق و زرق نبخشد صفایِ دل حافظ
طریقِ رندی و عشق اختیار خواهم کرد

 

معانی لغات غزل (۱۲۹)

 

به هرزه : به بطالت، بیهودگی ، بی فایده ، به تباهی.

بطالت : بیکاری ، کاهلی ، معطلی ، باز ماندن از عمل و کار ، تن آسایی.

شمع صبحدم : کنایه از خورشید، شمع سحرگاهان که آخرین رمق حیات خود را از دست می نهد.

کار وبار: کار +بار ( اتباع) کار.

خراب: ویران ، مرحله چهارم مستی : ۱. سرخوش ۲.تر دماغ ۳. سیه مست ۴. خراب.

جان خود گرفته: جانی که زمان کشتن آن فرارسیده ، جان قربانی شدنی.

نکهت: بوی خوش.

نفاق : دورویی.

زرق: ریا کاری و تزویر.

 

معانی ابیات غزل (۱۲۹)

 

(۱) مانند باد به کوی دوست عزیمت کرده و نفسم را با بوی خوش او عطرآگین خواهم کرد.

(۲)عُمر، بی می و معشوق به تباهی و بیهودگی می گذرد . تن آسایی کافی است از امروز به کار می و معشوق خواهم پرداخت !

(۳) هر چه از دانش و دین خود برای خود فراهم کرد، بر خاک راه آن محبوب نثار خاک پایش خواهم کرد .

(۴) الف: مثل آفتاب بر من روشن شد که در راه عشق او عمر خود را فدا خواهم کرد.

ب: چون شمع سحرگاهان که در پای خورشید می میرد ، بر من روشن شد که با برآمدن خورشید محبت او، عمر من سر این کار خواهد رفت.

(۵) با یاد آوردن چشم مست تو خود را مست و خراب کرده و آن پیمان قدیمی را که همیشه خراب چشم تو باشم استوار خواهم داشت.

(۶) باد صبا کجاست تا این جان محکوم به نیستی را چون گلی پرپر ، در پیش مقدم بوی خوش گیسوی دلدار ، نثار کنم .

(۷) حافظ ، ریا و دورنگی به دل صفایی نمی بخشد، راه و روش عشق و رندی را برخواهم گزید.

 

شرح ابیات غزل(۱۲۹)

 

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

 

*

 

ناصر بخارایی: به همین وزن و قافیه وردیف دیگر

چو باد گر زِ سرِ کویِ یار خواهم رفت

به سوی روضه رضوان چه کار خواهم رفت

 

این غزل پس از شکست شاه شجاع شیخ ابواسحاق و تسلط امیر مبارزالدین بر شیراز سروده شده و حافظ از اینکه در غیاب ابواسحاق و در زیر فشار سخت گیریهای حکومت جدید روزگارش بی می و معشوق می گذرد به تنگ آمده و قصد دارد که به دنبال شاه ابواسحاق قصد سفر نماید و دانش و معلومات خود را در راه پیشرفت او ارزانی دارد. شاعردر بیت چهارم میگوید من قبلاً این را پیش بینی کرده و می دانستم که عاقبت در راه همکاری و دوستی با او مخمصه افتاده و ناکام خواهم شد و در بیت ششم اشاره به گیسوان بلند شاه شیخ ابواسحاق دارد و در پایان می گوید در حال حاضر که به ظاهر دوره حکومت شرع است دو رنگی و تظاهر و ریا کاری به من صفایی نمی بخشد هر چه بادا باد من همان را ه و روش رندی و عشقبازی خود را ادامه خواهم داد با دقت و مطالعه در مفاد ابیات این غزل می توان پی به روحیه بی آلایش و یکرنگی و صداقت گفتار حافظ برد . رندی راست گو و صمیمی و با شهامت که نظیر او در تاریخ ادبیات ایران به چشم نمی خورد .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *