| ۱- | چو باد عَزم سر کویِ یار خواهم کرد |
| نفس به بوی خوشش مُشکبار خواهم کرد | |
| ۲- | هر آب و روی که اندوختم ز دانش و دین |
| نِثار خاکِ ره آن نگار خواهم کرد | |
| ۳- | به هرزه بی مِی و معشوق عُمر میگذرد |
| بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد | |
| ۴- | چو شمع صبحدمم شُد ز مِهر او روشن |
| که عُمر در سر این کار و بار خواهم کرد | |
| ۵- | به یاد چشمِ تو خود را خراب خواهم ساخت |
| بنای عهدِ قدیم استوار خواهم کرد | |
| ۶- | صبا کجاست که این جانِ خون گرفته چو گُل |
| فدای نکهتِ گیسویِ یار خواهم کرد | |
| ۷- | نفاق و زرق نبخشد صفایِ دل حافظ |
| طریقِ رندی و عشق اختیار خواهم کرد | |
معانی لغات غزل (۱۲۹)
به هرزه : به بطالت، بیهودگی ، بی فایده ، به تباهی.
بطالت : بیکاری ، کاهلی ، معطلی ، باز ماندن از عمل و کار ، تن آسایی.
شمع صبحدم : کنایه از خورشید، شمع سحرگاهان که آخرین رمق حیات خود را از دست می نهد.
کار وبار: کار +بار ( اتباع) کار.
خراب: ویران ، مرحله چهارم مستی : ۱. سرخوش ۲.تر دماغ ۳. سیه مست ۴. خراب.
جان خود گرفته: جانی که زمان کشتن آن فرارسیده ، جان قربانی شدنی.
نکهت: بوی خوش.
نفاق : دورویی.
زرق: ریا کاری و تزویر.
معانی ابیات غزل (۱۲۹)
(۱) مانند باد به کوی دوست عزیمت کرده و نفسم را با بوی خوش او عطرآگین خواهم کرد.
(۲)عُمر، بی می و معشوق به تباهی و بیهودگی می گذرد . تن آسایی کافی است از امروز به کار می و معشوق خواهم پرداخت !
(۳) هر چه از دانش و دین خود برای خود فراهم کرد، بر خاک راه آن محبوب نثار خاک پایش خواهم کرد .
(۴) الف: مثل آفتاب بر من روشن شد که در راه عشق او عمر خود را فدا خواهم کرد.
ب: چون شمع سحرگاهان که در پای خورشید می میرد ، بر من روشن شد که با برآمدن خورشید محبت او، عمر من سر این کار خواهد رفت.
(۵) با یاد آوردن چشم مست تو خود را مست و خراب کرده و آن پیمان قدیمی را که همیشه خراب چشم تو باشم استوار خواهم داشت.
(۶) باد صبا کجاست تا این جان محکوم به نیستی را چون گلی پرپر ، در پیش مقدم بوی خوش گیسوی دلدار ، نثار کنم .
(۷) حافظ ، ریا و دورنگی به دل صفایی نمی بخشد، راه و روش عشق و رندی را برخواهم گزید.
شرح ابیات غزل(۱۲۹)
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
*
ناصر بخارایی: به همین وزن و قافیه وردیف دیگر
چو باد گر زِ سرِ کویِ یار خواهم رفت
به سوی روضه رضوان چه کار خواهم رفت
این غزل پس از شکست شاه شجاع شیخ ابواسحاق و تسلط امیر مبارزالدین بر شیراز سروده شده و حافظ از اینکه در غیاب ابواسحاق و در زیر فشار سخت گیریهای حکومت جدید روزگارش بی می و معشوق می گذرد به تنگ آمده و قصد دارد که به دنبال شاه ابواسحاق قصد سفر نماید و دانش و معلومات خود را در راه پیشرفت او ارزانی دارد. شاعردر بیت چهارم میگوید من قبلاً این را پیش بینی کرده و می دانستم که عاقبت در راه همکاری و دوستی با او مخمصه افتاده و ناکام خواهم شد و در بیت ششم اشاره به گیسوان بلند شاه شیخ ابواسحاق دارد و در پایان می گوید در حال حاضر که به ظاهر دوره حکومت شرع است دو رنگی و تظاهر و ریا کاری به من صفایی نمی بخشد هر چه بادا باد من همان را ه و روش رندی و عشقبازی خود را ادامه خواهم داد با دقت و مطالعه در مفاد ابیات این غزل می توان پی به روحیه بی آلایش و یکرنگی و صداقت گفتار حافظ برد . رندی راست گو و صمیمی و با شهامت که نظیر او در تاریخ ادبیات ایران به چشم نمی خورد .
