| ۱- | دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند |
| پنهان خورید باده که تعزیر میکنند | |
| ۲- | گویند رمز عشق مگویید و مَشنوید |
| مُشکل حکایتی ست که تقریر میکنند | |
| ۳- | ناموس عشق و رونق عشّاق میبرند |
| منع جوان و سرزنش پیر میکنند | |
| ۴- | ما از برون در شُده مغرور صد فریب |
| تا خود درونِ پرده چه تدبیر میکنند | |
| ۵- | تشویش وقت پیر مغان میدهند باز |
| این سالکان نگر که چه با پیر میکنند | |
| ۶- | صد ملکِ دل به نیم نظر میتوان خرید |
| خوبان درین معامله تقصیر میکنند | |
| ۷- | قومی به جدّ و جهد نهادند وصل دوست |
| قومی دگر حواله به تقدیر میکنند | |
| ۸- | فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر |
| کاین کارخانه ییست که تغییر میکنند | |
| ۹- | می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب |
| چون نیک بنگری همه تزویر میکنند | |
معاني لغات ۱۹۱
چنگ:ساز سر خميده با تارهاي متعدّد ابريشمي، و روده يي و فلز از اختراعات ايرانيان قديم كه با انگشتان هر دو دست مي نواختند.
عود: ساز زهي به شكل بربط كه سر آن به پشت خم شده و خوش نواز ترين وسايل طرب است و كاسه آن از پوست پوشيده است ، (عود) عربي و نام فارسي آن (رود) است.
تقرير كردن: بيان كردن.
تعزيز:تأديب ، با زدن تازيانه ريسماني كمتر از حد شرعي يا زدن تعدادي تازيانه بر حسب حكم حاكم شرع براي موارد خلافي كه حد قطعي آن مورد اتفاق علماء نيست.
ناموس:۱- حرمت، شرف و آبرو ، عزت ۲- فريب وزرق.
رونق:رواج، جلوه گرمي بازار.
تكفير: به بي ديني نسبت دادن ، به كفر منسوب كردن، كسي را كافر خواندن و شرب خمر مي تواند سبب تكفير كسي شود.
منع:بازداشتن ، نهي از منكر ، جلوي كاري يا چيزي را سدّ كردن.
رمز:سِرّ ، نشاني پنهان و پوشيده.
مغرور:فريفته ، گول خورده.
تدبير كردن:انديشيدن ، راه چاره را پيدا كردن.
تشويش: پريشاني ، آشفتگي.
نظر:نگاه ، نگاهي از سر لطف.
تقصير: كوتاهي كردن.
به جدو جهد نهادند:بر پايه كوشش قرار دادند.
تقدير:سرنوشت ازلي ، مشيت الهي.
في الجمله:باري، به هر صورت، مختصر كلام اينكه.
تغيير مي كنند:تغيير مي دهند.
مفتي:فتوا دهنده در امور شرعي.
تزوير: ريا كاري ، نيرنگ.
معاني ابيات غزل(۱۹۱ )
(۱) مي داني كه آواز چنگ و عود چه مي گويند ؟ (مي گويند) پنهاني شراب بنوشيد كه ( زاهدان ريايي) شرابخوار را تعزیر مي كنند.
(۲) ( مي گويند كه زاهدان ريايي ) شرف و آبروي عاشقان را مي برند و به خرده گيري جوانان و سرزنش پيران مي پردازند.
(۳) مي گويند از گفت و شنو درباره سرّ عشق بپرهيزيد و اين پيشنهاد مشكلي است كه بيان مي دارند.
(۴) ما از بيرون در گول پندارها و وعده هاي واهي را خورده و نمي دانيم در درون سراپرده درباره ما چه مي انديشند .
(۵) این سالکان و رهروان مبتدی را بنگر که چگونه وقت پیر مغان را هدر داده و با پیر طریقت چگونه رفتار می کنند .
(۶) صد كشور دل را مي توان با نيم نگاه لطف آميز خريداري كرد. خوبرويان در اين معامله كوتاهي مي كنند.
(۷) گروهي وصال يار را وابسته به سعي و كوشش خود و گروهي ديگر آن را به مشيت الهي وا مي گذارند.
(۸ ) مختصر كلام اينكه بر ثابت ماندن روزگار پشت گرم مباش ، زيرا دنيا به مانند كار گاهي است كه پيوسته روش آن را تغيير مي دهند.
(۹) شراب بنوش كه چون نيك بنگري شيخ و حافظ و فقيه و محتسب همه اهل تزوير و ريا كاري اند.
شرح ابيات غزل( ۱۹۱)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مكفوف مقصور
*
در سالهاي آخر حكومت شاه شجاع فشار متولّيان شريعت بر دربار او زياد شد و او را در اجراي دستورات شرع كاهل و خود نيز از جاده تقوا به دور بود به انتقاد گرفتند و در نتيجه با تهميدات تورانشاه مقرر گرديد كه او نيز مانند پدر ظواهر شرع را رعايت و از عيش و نوشهاي شبانه بپرهيزد، به اين سبب دستور داده شد كه در ميخانه را ببندند و نسبت به متجاهرين به فسق و شرابخواران حد شرعي و تعزيرات اجرا گردد . اين تغيير رويه چندان مطابق ميل حافظ وارسته نبود و اين غزل عكس العمل شاعر به سياست جديد حكومت شاه شجاع است. شاعر در مطلع غزل خود مضمون ظريفي را پياده مي كند و مي فرمايد چنگ و عود از راه دلسوزي مي گويند اگر مايليد شراب بنوشيد بي سرو صداي ساز و آواز و در پنهاني بنوشيد زيرا محتسب و مأمورين شما را گرفته و در حق شما تعزيرات شرعي اجرا مي كنند. دربارة كلمه تعزير و تكفير در اين بيت عقايد مختلفي در ميان حافظ شناسان با دلايل مختلف وجود دارد كه همه نوشته و منتشر شده است .ليكن بايد گفت كه به موجب دستور شريعت كسي كه شراب نوشيده كافر نمي شود بلكه اگر شخصاً در زمان هوشياري اقرار به مسكرات كرده باشد و يا اينكه دو شاهد عادل بر شرابخواري او گواهي دهند حداكثر تا هشتاد ضربه حكم تعزير دربارة او اجرا مي شود و حافظ در مطلع غزل خود دستور احتياط را از زبان چنگ و عود اعلام و مي گويد در پنهاني شراب بنوشيد تا شاهدي نباشد كه در اين باره شهادت داده و شما را تعزير كنند. شاعر در بيت دوم و به دنبال مطلب بالا مي فرمايد : مفتي هاي دين مي گويند اصلاً از عشق و عاشقي صحبتي به ميان نياوريد و حرفش را هم نزنيد چه رسد به اينكه عاشق شويد و در بيت سوم مي گويد اين مفتيان ، آبروي هر چه عشق و عاشقي را مي برند و پير و جوان را با منع و سرزنش از اين كار باز مي دارند. شاعردر بيت چهارم با زبان ايهام گوشه يي به شاه شجاع مي زند و مي گويد ما از دور گول ظاهر سازي و فريبكاري را مي خوريم و نمي دانيم مقصود واقعي آنها چيست و خودشان در پشت پرده سياست چه حيله وتدبيري دارند؟ و در بيت پنجم مي گويد : شاه شجاع و ناصحان او به منزله افراد ناشي و سالكان تازه كاري هستند كه خيال پير مغان را پريشان مي كنند ودر بيت ششم مي گويد در جايي كه مي توان با حسن خلق و مردمداري خلق الناس را با خود موافق و همراه كرد ( خوبان) يعني شاه شجاع و اطرافيانش در اين باره قصور مي ورزند و ناشيانه دست به سخت گيريهاي محتسبانه مي زنند. شاعر در بیت هفتم و هشتم غزل به تشريح اين مطلب مي پردازد كه عقيده هاي مردم براي مملكت داري متفاوت است بعضي سخت گيري و مراقبت را عامل توفيق و برخي مشيت الهي و سرنوشت محتوم را مؤثر مي دانند . علي اَيُّ حال هر چه باشد اين نكته مسلم است كه دنيا هر روز در حال تغيير و تحول است و برآن اعتمادي نيست. شاعر نتيجه و نظر قطعي خود را در مقطع غزل چنين بيان مي دارد كه مي بنوش كه از شاه گرفته تا مأمورين و مفتي ها ومحتسب همه اهل ريا وفريبكاري اند.
اين غزل يك تابلو روشن و واضحي از عقيده باطني اين شاعر دل آگاه و عارف جهان بين و واقف به حكمت شريعت و سالك راه طريقت است.
