Menu

غزل شماره ۱۹۴

192

۱- سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
۲- نیکی پیر مُغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کَرَمش زیبا بود
۳- دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک دیدم و در کین دل دانا بُود
۴- از بتان، آن، طلب ار حُسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
۵- دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد
وندران دایره سرگشته پابرجا بود
۶- مُطرب از دردِ محبّت عملی می پرداخت
که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود
۷- می شکفتم ز طَرب زانکه چو گل بر لب جُوی
بر سرم سایه آن سرو سهی بالا بود
۸- پیر گلرنگ من اندر حقّ ازرق پوشان
رخصتِ خبث نداد، اَرنه حکایتها بود
۹- قلب اندودهِ حافظ برِ او خرج نشد
که معامل به همه عیبِ نهان بینا بود

 

معاني لغات غزل (۱۹۴)

 

دفتر:كتاب جزوه، يادداشت اشعار و متون درسي.

صهبا: شراب انگوري ، مونث اَصهَب.

رونق:رواج.

پير مغان:پير ميكده.

دفتر دانش ما جمله بشوييد:۱- دفتر و كتاب محتوي دانش ما را با شراب بشوييد. ۲- نوشانيدن مي به معلومات و دانش ما را از خاطرمان بزدائيد.

به مي آن، طلب: حالت كيفيت بخواه ، نمك و چاشني كه سبب جذابيت و گيرندگي مي شود طلب كن.

حسن شناس:زيبايي شناس، جمال پرست.

علم نظر: جمال شناس بودن ، علم زیبایی شناسی ، که از جمال انسانی به جمال الهی منجر شود .

سرگشته پا برجا:شاخه ثابت پرگار كه در يك نقطه ثابت و با گردش شاخه ديگر و ترسيم دايره ، در جاي خود يك دور به دور خود مي گردد.

عملي مي پرداخت:عملي را ابداع مي كرد ، تركيب آهنگي را عملي مي كرد، آهنگي مي نواخت.

حكيمان جهان:عقلا و فلاسفه دنيا، كنايه از مخالفان عشق.

خون پالا:خون پالاينده، خون تراوش كننده.

سهي:كشيده قامت ، راست.

پيرگلرنگ:لقبي كه مردم شيراز به عارفي وارسته و شيخ الشيوخ زمان حافظ كه در مسجد جامع شيراز به كار وعظ مشغول بود و صورتي چون گل قرمز و محاسني سفيد داشت داده بودند و به آن نام مشهور بود و حافظ پاي وعظ او مي نشست ( رجوع كنيد به فصل چرا حافظ به يزد تبعيد شد).

ازرق پوشان:كبود پوشان.

خبث: بدخواهي، كينه توزي، تفتين.

حكايتهابود:گفتني ها زياد بود.

قلبِ اندوده:سكّه تقلّبي به طلا اندوده.

بر او:پيش او ، توسط او.

معامل: طرف معامله.

بينا: آگاه ، مطلع.

 

معاني ابيات غزل(۱۹۴)

 

(۱) سالياني دراز دفتر و كتاب ما پيوسته در گرو شراب بود و چنين بود  كه كار ميكده به سبب درس خواني و گرو نهادن كتاب درسي ما رونق داشت.

(۲) گذشت و جوانمردي پير مي فروش را بنگر كه ما بدمستان هر چه كرديم با ديده بخشايش و كرم و بردباري نگريست.

(۳) كتاب دانش ما را با شراب شسته و از دفتر ضمير ما معلومات فرا گرفته را با شراب بزداييد كه از گردش روزگار بر من معلوم شد كه اين فلك در انديشه آزار دادن دل خردمندان است.

(۴) اي دل، اگر ادعاي زيبايي شناسي داري ، در دلبران به جستجوي آن لطيفه نهاني كه سبب جذابيت است باش و اين نكته را كسي گفت كه در جمال شناسي كار كُشته بود

(۵) دل به مانند پرگار ، دايره وار به گرد خود مي گرديدي ودر آن دايره به مانند شاخه ثابت پرگار در جاي خود پابرجا و سرگردان بود.

(۶) نوازنده موسيقي ، آهنگي را دربارهِ دردِ عشق مي نواخت چنانكه از مژه حكيمان ( كه عشق را باور ندارند) به جاي اشك خون مي تراويد.

(۷) از شادي شكفته وشادان مي شدم چرا كه مانند گلي كه بر لب جوي و در زير سايه سروي باشد ، سايه لطيف آن بالا بلند بر سرم بود.

(۸) پير و استاد عارف گلرنگ من اجازه پرده دري و معامله به مثل به من نداد و گرنه گفتني هاي زيادي داشتم كه در پاسخ ازرق پوشان بازگويم .

(۹) سكه تقلبي دل حافظ مورد خاطر آن معشوق قرار نگرفت زيرا طرف معامله به همه عيبهاي نهاني آن آگاهي داشت.

 

شرح ابيات غزل(۱۹۴)

 

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل:رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبع

 

*

 

همانطور كه مفصلاً در فصل ( چرا حافظ به يزد تبعيد شد) بيان گرديد مقصود از پير گلرنگ من ، عارفي وارسته است كه در ايام جواني ، حافظ از مجلس وعظ او بهره ها اندوخته است و همانطور كه سودي نوشته است نام او شيخ محمود عطار شيرازي و مشهور به پير گلرنگ بوده كه مريد شيخ عبدالسلام و او هم مريد شيخ فريدالدين احمد معروف به شيخ روزبهان بقلي است و شيخ رزوبهان از دست پدر خود شيخ شطّاح خرقه گرفته است . نوشته سودي متكي به مدركي است كه ذكر نكرده و او فاضلي دقيق و بصير بوده است . اينكه يكي از نويسند گان محترم، صفت گلرنگ را كه حافظ در جاهای ديگر براي شراب استعمال كرده بالصراحه مي نويسندكه به هيچ وجه نام شخص معيني نيست و ديگران هم نوشته ايشان را نقل مي كنند نمي تواند قابل قبول باشد زيرا شاعر بالصراحه مي گويد : پير گلرنگ من به من اجازه جوابگويي نداد وگرنه در مقام مقابله بر مي آمدم و نمي تواند اين پير گلرنگ شراب باشد زيراشراب بر عكس آن پير ناصح ، زبان شاعر را به گفتن و پاسخگويي مي گشايد و تا به حال شرابي يافت نشده كه به جاي مستي و راستي مستي و سكوت و خاموشي را به شراب خوار القاء كند.

 

اين غزل در ايام جواني حافظ سروده شده وآن ارتباط معنا كه بايستي در مجموع ابيات غزل بوده و ذهن خواننده را به خط سير انديشه شعر تطبيق دهد در آن ديده نمي شوند اما تعبير بيت دوم و بيت هشتم اين غزل به همان پير گلرنگ بر مي گردد كه مردي خويشتن دار بوده و مريدان زيادي داشته و در پاي وعظ او عده زیادی جمع می شدند و همین موجب حسادت شیخ علی کلاه واعظ تازه كار ديگر مي شده و در ميان سخنان خويش به او بد گويي مي كرده است.

یک دیدگاه

  1. سالها دفتر ما در گرو صهبا بود رونق میکده از درس و دعای ما بود . هر انسانی در زمان تولد همراه خود یک لوح سفید و یا در واقع لوح محظوظ دارد نرم افزاری که انسان زندگی خود را می نویسد دفتری که هر لحظه نوشته می شود ((جف القلم بما انت لاق )) نوشته شد قلم به آنچه لایق و شایسته آن بودید . پس سالها دفتر خود را گرو داده ایم و اصلا خبری از این دفتر نداشتیم دفتر در اختیار کس دیگر بود و قرار بود خودم بنویسم و بی خبر از آن در میکده عشق الهی و هوشمندی عالم و حضور در کائنات و هستی و در عالم که محضر خداست به بحث و جدل و استدلال و مذهب علیه مذهب و دعای من ذهنی و … مشغول بودیم . پیر مغان را ببین که در همه بدمستی و جهالت و غرور و ادعای علم و دانش و … به نیکی وکرمش و بزرگواری اش اعمال همه ما با دید زیبایی نگریسته و کرم و بخشش و فیض و برکت خود را در وجود ما جاری کرده و جاری میکند پس بیایید دفتر را از گرو بگیریم و همه دانش و اندوخته ها را به می آگاهی و هوشیاری و هوشمندی عالم و هستی دهیم .

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *