Menu

اَشکِ سُرخ از چَشمِ تنگ

دیدَه، تا در عَکس دَرکِ تَنگ کرد:
بر سَرَم، آئینه، کارِ سَنگ کَرد

 

شیشهِ بشکَسته آئینه هم
جای خوش در زیرِ پای لَنگ کَرد

 

تَنگ چَشمی دیدگان را عیب بود
زین سَبَب، در سَر خیالِ جنگ کَرد

 

دیدهِ غَمدیده ام کَرد آنچه کَرد
فِکرِ کارِ خویش و نام و نَنگ کَرد

 

وَه! چه گویَم مَن، زِ زیبائی و زِشت:
آنچه را این چشم شوخ و شَنگ کرد

 

اشکِ چَشمم سرخ بود و دَمبِدَم:
گونه هایم را چنان خود رنگ کرد

 

خوش، (جلالی) شَرحِ حالِ دیده را:
ذِکر، در یک وزنِ خوش آهنگ کرد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *