Menu

حَمالَه الحَطَب

زِ بَس به کول کَشیدم به میل خود کشکول:
لَقب ز بار حَطب کَش، بِشُد مرا مَشمول

 

اگر چه از نَظَرِ حجم و وَزن سنگین بود:
در آن نبوَد به غیر از خوراکی و مأکول

 

از آن مَواد که هر روز و شَب عَوام النّاس:
خورَند و بینِ بَشر هَر کُجا بُوَد مَعمول

 

سخن درست بگویم، ولی به طور نهان
ز باَده بطری سربسته بودَم اندر کول

 

چرا که بود اگر آشکار، قاضیِ شرع:
مرا به حُکمِ قَضا می نِمود یک مَغلول

 

زِ مُحتَوا و زِ ماءالشَّعیر بودن آن:
که هست نزد گروهی زِ مسلمین مَعقول:

 

زِ من که حامِلِ آنَم دِگَر نمی پُرسید:
که باز گوی به واضح تو علَّتِ و مَعلول:

 

چرا تو یکنفر از (اَنتُم اُلسُّکارا) ئی؟
نخواهی ار که (جلالی) عَبَث شوی مَقتول

 

جَوابِ من بُوَد این، زیرِ بارِ خورد و خوراک
مَنَم به هِمَّت کشکول، راست چون شاقول

 

مغلول: به زنجیر کشیده شده/دهخدا

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *