Menu

اَمرِ محال و مُمتنِع

جاوید فَردِ زنده به دنیا بود مَحال
مانَد بجا به جایِ وی اَسباب و جاه و مال

 

پس اِی عزیز قدر حیاتِ خودَت بدان
میکوش بهر عیش ولی حَد اعتدال

 

زِنهار از تجمعِ اموال و سیم و زر
جمع آوریِّ مال بُوَد وِزر و هَم وَبال

 

بیهوده عمر صَرفِ هوی و هوس مکن
برگشت نیست با گُذَر وقت و ماه و سال

 

عارِف شناس باش که تا عالِمَت کنند
هرگز مباش محو تماشای خطّ و خال

 

خاموش باش و سر به سر این و آن مَنِه
زیرا که نیست فایده در جنگ و قیل و قال

 

بشنو کلام و پَندِ (جلالی) و سعی کُن:
در راهِ بهره بُردنِ از نعمتِ وصال

 

وٍرز: به معنی بار گران/دهخدا

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *