…
جاوید فَردِ زنده به دنیا بود مَحال
مانَد بجا به جایِ وی اَسباب و جاه و مال
پس اِی عزیز قدر حیاتِ خودَت بدان
میکوش بهر عیش ولی حَد اعتدال
زِنهار از تجمعِ اموال و سیم و زر
جمع آوریِّ مال بُوَد وِزر و هَم وَبال
بیهوده عمر صَرفِ هوی و هوس مکن
برگشت نیست با گُذَر وقت و ماه و سال
عارِف شناس باش که تا عالِمَت کنند
هرگز مباش محو تماشای خطّ و خال
خاموش باش و سر به سر این و آن مَنِه
زیرا که نیست فایده در جنگ و قیل و قال
بشنو کلام و پَندِ (جلالی) و سعی کُن:
در راهِ بهره بُردنِ از نعمتِ وصال
وٍرز: به معنی بار گران/دهخدا