| ۱- | دست از طلب ندارم تا کام من برآید |
| یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید | |
| ۲- | بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر |
| کز آتش درونم دود از کفن برآید | |
| ۳- | بنمای رو که خلقی واله شوند و حیران |
| بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید | |
| ۴- | جان بر لب است و حسرت در، دل که از لبانش |
| نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید | |
| ۵- | از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم |
| خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید | |
| ۶- | بر بوی آنکه در باغ یابد گلی چو رویت |
| آید نسیم و هر دم گرد چمن برآید | |
| ۷- | گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان |
| هر جا که نام حافظ در انجمن برآید | |
معاني لغات (۲۲۳)
طلب : خواستن و در اصطلاح صوفیه طلب عبارت است از معرفت خدا بدلیل و وجدان و از مراحل نخستین سیر الی الله است .
تربت: خاک ، کنایه از خاک گور .
آتش درون : کنایه از آتش عشق درون سینه .
آمد به تنگ جانم : جانم به تنگ آمد ، طاقتم طاق شد ، جانم در تنگنا زیر فشار قرار گرفت .
کی زان دهن برآید؟ : (استفهام انکاری) هیچوقت از آن دهن بر نمی آید .
خیل عشقبازان : گروه مهرورزان .
بر بوی : به امید آنکه .
معاني ابیات غزل(۲۲۳)
(۱) از خواستن و جستجو دست بر نمی دارم تا به آرزوی خود برسم . (به هر حال) یا تن من به وصال معشوق خواهد رسید یا جان من از تنم بیرون خواهد رفت .
(۲) پس از مرگم خاک گور من را بشکاف و نگاه کن که بر اثر آتش عشق درون سینه ام ، از کفنم دود بر می خیزد .
(۳) چهره ات را بگشا تا خلقی از دیدن زیبایی هایت شگفت زده و واله و حیران شوند. حرف بزن تا مرد و زن از شنیدن سخنان شیرینت از شور و شادی فریاد برآورند .
(۴) جانم به لب رسیده و در این لحظات پایانی این حسرت را در دل دارم که هنوز از لبانش کامی نگرفته جانم از تنم بیرون رود .
(۵) از حسرت نبوسیدن لبهایش طاقتم طاق شد. (و نمی دانم که) مراد تهیدستان کی از دهان او حاصل می شود .
(۶) نسیم صبا به امید آنکه در باغ ، گلی چون تو را بیابد ، هردم به باغ آمده و گرداگرد چمن به وزیدن می پردازد .
(۷) هرجا که نام حافظ در انجمن ها و مجالس برده می شود. گروه عشقبازان از او به نیکی یاد می کنند .
شرح ابيات غزل (۲۲۳)
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب
*
این غزل بدون ایهام و نکات عرفانی و صرفا غزلی است عاشقانه که محصول ایام شباب دوره حافظ به حساب می آید. لازم به ذکر است که مفهوم بیت مطلع تنها نکته عرفانی غزل به حساب می تواند بیاید و حافظ که از همان ایام جوانی به غور و مطالعه در کتب عرفا مشغول بوده ، در مرحله طلب گام بر می زده و از آنجا که به مطالعه کشاف می پرداخته منظورش از طلب همان است که به شرح زیر آمده است :
طلب در اصطلاح سالکان آن را گویند که پیوسته اوقات ذهن سالک را مشغول داشته و از همه دنیا و نعمت های آن و همه عقبی و بهشت آن چشم پوشیده و محنت دنیا پذیرفته و تنها به طلب محبوب و رویت او مشغول و از کثرت به وحدت رود تا انسان کامل گردد و این مقام را فنافی الله گویند که نهایت سیر طالبان است (تلخیص از کشاف) .
توضیحاً از مضمون (بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید) و (کز آتش درونم دود از کفن برآید) و وزن غزل و ردیف آن می توان به این نکته دست یافت که حافظ تحت تاثیر خاقانی و این بیت او ، در جوانی این غزل را سروده است :
خاقانی:
عشق تو چون در آیند شور از جهان برآید
دلها در آتش افتد دود از میان برآید
همچنین می توان به این نکته ظریف پی برد که حافظ در همان ایام جوانی شاعری تیزبین و متکی به ابتکار خود بوده به نحوی که با مطالعه همین بیت خاقانی و تفکیک آن ، به دو مایه مضمون دست یافته یکی ((شور از جهان برآید)) و دیگری ((دود از میان برآید)) ، این دو را دستمایه دو مضمون بکر خود و در دو بیت جا داده و در هر دو مورد بهتر از خاقانی از عهده بر آمده است .
***
