ما در وطن و مملکت خویش غریبیم
از هر چه در آن فایده، بی بهر و نصیبیم
داریم بسی حب وطن در دل و افسوس
بی یاور و بی مونس و بی یار و حبیبیم
لفظ جلو نام که (دکتر) بود، افراد
را ظنّ بر این است که یک فرد طبیبیم
خوردیم فریبی ز فریبائی و ز آن پس
تصمیم گرفتیم کسی را نفریبیم
اصرار سخن گفتن در جمع نداریم
هر چند که در شعر شهیریم و خطیبیم
لب بسته و خاموش ولی گوش بود باز
اصرار نداریم که دانند ادیبیم
ز آنرو که قضاوت کند ایام، پس از مرگ
خاموش (جلالی) و طرفدار شکیبیم
یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۳
