Menu

نشان به سوی تیر

32--نشان-به-سوی-تیر

یار با پای خودش آمد و خوش گیر افتاد

این نه با پنجه تدبیر که تقدیر افتاد

 

تا مرا دعوت جشنی کند از فرط غرور

یار با پای خودش آمد و خوش گیر افتاد

 

خانه ام خلوت و این نکته بر او فاش نبود

یا گمان بُرد که این شیر ز نخجیر افتاد

 

قصد دیدار مرا داشت پس از چندین سال

که به چنگال من افتاد ولی دیر افتاد

 

آهوی شیر شکار من از اقبال بلند

جهشی کرد و به آرامگه شیر افتاد

 

دامی از شعر به زنجیره ای از لطف کلام

پهن می بود و در این دام به زنجیر افتاد

 

ما سر ره نگرفتیم به شمشیر بر او

گردن صید سبک سیر به شمشیر افتاد

 

ما به زحمت ننشاندیم در این دایره تیر

این نشان بود که پیش آمد و بر تیر افتاد

 

عاقبت نادم خود کرده که تدبیرش نیست

از برم رفت و از این واقعه دل گیر افتاد

 

گرچه سر بسته سخن گفت «جلالی» امّا

در دهان همه افتاد و به تفسیر افتاد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *