مرا به پیکر غمدیده تا که جان باشد
به چهره از غم و درد و محن نشان باشد
به سینه مرغ دلم می تپد ز بیم و امید
به لرزشی که به بینندگان عیان باشد
دو لب به جای تبسم ز فرط شور و نشاط
گره بود گهی و گاه در فغان باشد
فغان ز رنج و عذابی بود که از غم یار
درون سینه به کنج دلم نهان باشد
نوای فاخته کوکو کنان ز قول من است
اگر مدام لب بام بر زبان باشد
بر آن سرم که دهم آب و دانه اش، زیرا
مترجمی ست توانا و جای آن باشد
امید آنکه (جلالی) نگار من شنود
اگر مجاور این بام و این مکان باشد
یزد ـ ۹۷/۱۲/۱۵
