گر آن بت عیار کند قهر چه بهتر
با قهر رود یکسر از این شهر چه بهتر
قهر بت عیار به از آشتی اوست
گر آن بت عیار کند قهر چه بهتر
بیچاره گمان کرده اگر رفت نباشد
امثال وی، ار رفت ازین دهر چه بهتر
ترسانده و تهدید نمودست که خواهد
از دست من آن یار خورد زهر چه بهتر
در بحر فنا اوفتد ار عنصر ناپاک
آلوده نخواهد شدن آن بحر، چه بهتر
گر بر سر من پا ننهد این بت عیّار
سر راست ننمایم، نخورم زهر، چه بهتر
از دیده نبارم دگر از فرقت او اشک
جاری نشود بر رخ من نهر، چه بهتر
هرگز نبرد بهره ز دیدار (جلالی)
از قهر و غضب می برد او بهره چه بهتر
یزد ـ ۹۶/۱۲/۱۰
