| ۱- | معاشران گِرِه از زلف یار باز کنید |
| شبی خوش است بدین قصّهاش دراز کنید | |
| ۲- | حضور خلوت انس است و دوستان جمعند |
| وَ اِن یَکاد بخوانید و در فراز کنید | |
| ۳- | رباب و چنگ به بانگ بلند میگویند |
| که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید | |
| ۴- | به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد |
| گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید | |
| ۵- | میان عاشق و معشوق فرق بسیار است |
| چو یار ناز نماید شما نیاز کنید | |
| ۶- | نخست موعظه پیر صحبت این حرف است |
| که از مُصاحب ناجنس احتراز کنید | |
| ۷- | هر آن کسی که درین حلقه نیست زنده به عشق |
| بر او نمرده به فتوای من نماز کنید | |
| ۸- | وگر طلب کند انعامی از شما حافظ |
| حوالتش به لبِ یار دلنواز کنید | |
معاني لغات غزل(۲۳۵)
معاشران: یاران معاشر، هم نشینان.
گره از زلف یار باز کنید: گیسوی بافته شده یار را باز کنید .
شبی خوش است : زلف سیاه شب مانندی دلپذیر است،شب در اینجا صفتی برای زلف یار است و به هیچوجه معنای شب (در مقابل روز )را نمی دهد.
قَصَّه :موی پیشانی (فرهنگ دهخدا)
قِصّه:حال ،کار و با لفظ پرداختن و کردن و… مستعمل است(فرهنگ دهخدا)
حضور:گردهمایی،جمعیت خاطر
خلوت :جای خالی از اغیار و در اصطلاح صوفیه محادثه سر،است با حق به نحوی که غیر مجال نیابد (حیث لااحدو لا ملک)از فرهنگ لغات و اصطلاحات و تعبیرات عرفانی دکتر سید جعفر سجادی
اُنس :الفت ،آمیزش
حضور خلوت انس: گردهمایی در گوشه خاطر جمع فراهم است.
واِن یکاد:آیه ۵۱ سوره قلم
فراز کنید : باز کنید ببندید (هر دو معنا را افاده کنید)
رُباب : ساز رشته یی که ویولن صورت تکمیلی امروزه آن است.
چنگ : ساز سر خمیده با تارهایی از ابریشم و سیم از اختراعات ایرانیان قدیم که با انگشتان در حالت ایستاده نوازند و در نوع تکمیلی که تعداد سیم ها تا ۱۷ عدد رسید و به موازات زمین و با دو دست نواخته می شده است.
گوش هوش : گوش دل و جان -در کمال هوشیاری گوش فرا داشتن
پرده شما ندرد : پرده دری درباره شما نکند ،شما را رسوا نسازد ،شما را سرآوازه و رسوا نکند.
غم : در اینجا مقصود غم عشق است.
اعتماد : تکیه کردن بر کسی ،پشت دادن به عمود و ستونی ،اتکا بر کسی ،استظهار،پشت گرمی و توکل
کارساز : کنایه از خداوند
نیاز:درخواست و تمنا ،خواهش و آرزومندی
موعظه : اندرز و پند
پیر صحبت : مرشد و پیر راهنما ،راهنمای آزموده در امر معاشرت
مصاحب :هم صحبت ،معاشر ،دوست ،هم نشین و همدم
ناجنس : رذل و فرومایه
نمرده : هنوز که نمرده است
فتوی :رای فقیه و حکم شرعی
نماز:مقصود نماز میت است
انعام : دِهِش،بخشش
معاني لغات غزل(۲۳۵)
(۱) رفقا-همنشینان،گیسوی به هم بافته یار را از هم بگشایید.این گیسو به مانند شب دلنوازی است ،با این کار آن را طولانی سازید.
(۲) در گوشه یی خاطر جمع ،ملاقات صورت گرفته و دوستان همگی گرد هم آمده اند.آیه چشم زخم و اِن یکاد … بخوانید و در از پشت ببندید.
(۳) رباب و چنگ با صدای بلند می گویند که پیغام عارفان را از دل و جان بشنوید.
(۴) سوگند به جان دوست که اگر به لطف خداوند تکیه کرده و پشت گرم باشید ،غم عشق شما را سرآوازه و رسوا نخواهد کرد.
(۵) عاشق و معشوق به یک حال و روز نیستند و با هم فرق زیادی دارند.هر گاه یار ناز کرد شما نازش را بخرید.
( ۶) اولین سفارش و اندرز پیر می فروش این است که از هم نشین فرومایه دوری گزینید.
(۷) اگر کسی در این جمع دلش به برکت عشق زنده نیست،در همین حال که نمرده به دستور و حکم شرعی من بر او نماز میّت بگذارید.
(۸) و اگر حافظ از شما درخواست بخششی دارد او را به لب یار دلنواز حواله دهید.
شرح ابیات غزل (۲۳۵)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون مقصور
*
این غزل بازگو کننده شرح حال یک شب از شبهای سرخوشی و شادمانی حافظ است که با دوستانی همرنگ ،در خلوتی با حضور می و مطرب و یار جمع شده بودند و می توان گفت از لحاظ شیوه کلام تقریبا تنها غزلی است که در مکتب وقوع و در کمال سادگی سروده شده و به رویدادگویی پرداخته شده است.و نمی تواند مربوط به ایام جوانی شاعر باشد چه تکیه مضامین عشقی ان به اصول عرفانی کاملا مشهود و می نمایاند که شاعر عاشق پیشه در ضمن عارفی با اندیشه عمیق است.
درباره بیت اول و کلمه قصه و وُصله سخن گفتن موردی ندارد زیرا امروزه همه می دانند که استعمال کلمه مهجور (وَصله) از حافظ بعید و حافظ کلمه وصله را در جای دیگر به این نحو در شعر آورده شده است:
شرمم از خرقه آلوده خود می آید
که بر او وَصله به صد شعبده پیراسته ام
که می رساند به مفهوم امروزی این کلمه عنایت داشته است و همانطور که در معنی لغت قصّه گفته شد ،شادروان دهخدا معنای موی پیشانی را ذکر کرده است و معانی مترادف قصّه را حال و کار و کردن و پرداختن آورده اند و ما می دانیم که حافظ در زبان فارسی و عربی هر دو با دانشی عمیق تسلّط داشته و در بیشتر موارد کلمات را در جمله طوری می نشاند که با اندک دقتی می توان دریافت که حافظ معنای دیگر این کلمه یا معنای به زبان دیگر آن را در مد نظر داشته است به عنوان مثال در بیت زیر :
شکر ایزدکه به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
شاعر برای خار از این لحاظ کلمه شوکت را به کار برده که در عربی به خار شوک گفته می شود وگرنه خار شوکت ندارد.در اینجا هم کلمه قِصّه طوری انتخاب شده که هم معنای کار بدهد و هم معنای پیشانی را ،هر چند که اکثریت مردم عوام به این معنای اخیر توجه نداشته باشند برای خواص بسیار جالب و تحسین برانگیز است.مطلب دیگر اینکه منظور شاعر از (شبی خوش است)شب زلف یار است نه شب گردهمایی دوستان و به کرات زلف سیاه یار را به شب تشبیه و به این صفت نامیده است.
شاعر در بیت دوم اشاره به آیه شریفه ۵۱ سوره قلم دارد و ما می دانیم که معاندین قریش پس از آنکه دستشان از هر گونه تجاوز و ظلم به حضرت رسول اکرم (ص) کوتاه شده بود درصدد ان برآمدند که از مردی که معروف به چشم زخم زدن و یا به اصطلاح امروزی صاحب چشم شوری بود برای از پا درآوردن پیامبر اکرم مدد بجویند و او چنان بود که اگر اشتری را می نگریست که از آن خوشش می امد و یا در دل بدان حسرت می خورد آن شتر بلافاصله افتاده و می مُرد.و چون به او متوسل شدند ،خداوند برای نگهداری رسولش این آیه را نازل فرمود:
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿٥١﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ﴿٥٢﴾
و بدرستیکه انان که کافر شدند هر اینه خواستند تو را با چشم هایشان چشم زخم بزنند،چون شنیدند آیه قرآن را و می گویند اینکه او دیوانه است …
در پایان مضمون بیت پنجم این غزل را شاعر از نظامی گرفته است ،آنجا که در شرفنامه می گوید :
گر او نازش آرد،من آرم نیاز
مگر گردد از بنده خشنود باز
همچنین مضمون بیت هفتم را نیز نظامی در خسرو شیرین چنین آورده است :
کسی کز عشق شد خالی فسرده ست
گرش صد جان بود ،بی عشق مُرده ست
***

سلام
كاش ميشد مثل سايت قبلي انتهاي هر غزل ،غزل قبل و بعد رو انتخاب كني
با سلام و احترام
از اینکه نکته نظرات خودتان را برای ما ارسال می دارید بسیار متشکریم.
ما سعی می کنیم اگر این امکان وجود داشته باشد این ویژگی را برای سایت تعریف نماییم.
بسیار خرسند و مفتخرم برای پیدا کردن این سایت پربار
توضیحات دکتر جلالیان عالی هستن و من بیشتر از اشعار جناب حافظ لذت میبرم .