گلعذار من به دست خویش دستنبو گرفت
دست داد و دستهایم بوی دست او گرفت
ناز دست دوستی گردم که داد او دست و بعد
از برای شکر و شادی دست را بر رو گرفت
تا نمایاند به من میزان لطف خویش را
دست ها بر سینه و انگشت بر بازو گرفت
زلف مشکینش پریشان بود گرد روی او
شانه آن را تا به روی شانه ها یکسو گرفت
دست هایم کاش جای پنجه های شانه بود
باز و امکان داشت تا در زلف او بر مو گرفت
یا که امکان داشت تا در غیبتش با پرس و جو
پاسخی از جایگاه دلبر دلجو گرفت
کاش ممکن بود تا این عمر باقی مانده را
گلعذارم با (جلالی) جا به یک مشکو گرفت
دستنبو = دستنبوی = دست بویه = شمام = شمامه = گلولهای از انواع مشک که به دست گرفته و ببویند. (فرهنگ دهخدا)
یزد ـ ۹۷/۰۴/۲۴
