Menu

دستنبو

گلعذار من به دست خویش دستنبو گرفت
دست داد و دستهایم بوی دست او گرفت

 

ناز دست دوستی گردم که داد او دست و بعد
از برای شکر و شادی دست را بر رو گرفت

 

تا نمایاند به من میزان لطف خویش را
دست ها بر سینه و انگشت بر بازو گرفت

 

زلف مشکینش پریشان بود گرد روی او
شانه آن را تا به روی شانه ها یکسو گرفت

 

دست هایم کاش جای پنجه های شانه بود
باز و امکان داشت تا در زلف او بر مو گرفت

 

یا که امکان داشت تا در غیبتش با پرس و جو
پاسخی از جایگاه دلبر دلجو گرفت

 

کاش ممکن بود تا این عمر باقی مانده را
گلعذارم با (جلالی) جا به یک مشکو گرفت

 

دستنبو = دستنبوی = دست بویه = شمام = شمامه = گلوله‌ای از انواع مشک که به دست گرفته و ببویند. (فرهنگ دهخدا)

 

یزد ـ ۹۷/۰۴/۲۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *