Menu

غزل شماره ۲۴۵

243

۱- نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر:
هر آنچه ناصح مُشفق بگویدت بپذیر
۲- ز وصل روی جوانان تمتّعی بردار
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر
۳- نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به دو جو
که آن متاع قلیل است و این بهای کثیر
۴- معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر
۵- بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
اگر موافق تدبیر من بود تقدیر
۶- چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر
۷- به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر
۸- چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک
که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر
۹- می دوساله و محبوب چارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
۱۰- بیار ساغر دُرّ خوشاب ای ساقی
حسود گو کرم آصفی به بین و بمیر
۱۱- حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ
که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

 

معاني لغات غزل ( ۲۴۵)

 

ناصح: نصيحت كننده ، اندرز دهنده

مشفق : مهربان

تمتّع : نصيب و بهره ، فايده بردن .

كمينگه: كمينگاه ، سنگر حمله، نهانگاهي كه شكارچي خود را در آن پنهان مي كند

مكر: نيرنگ وحيله .

كه در كمينگه عمر است مكر عالم پير : مكر و حيله اين دنياي كهن در مخفيگاه به قصد جان تو كمين كرده است

نعيم : مال ، خواسته ، خوشيهاي زندگي .

دوجو: به قيمت دو دانه جو، به پشيزي

متاع قليل : كالاي اندك ، جنس كم بها

بهاي كثير:قيمت زياد

رودي بساز :عودي كوك شده وخوش صدا وآماده نواختن .

ناله بم و زير : صداي كلفت ونازك ، صدايي كه از رشته قطور عود كه از روده گوسفند تابيده درست شده و درشت است با صدايي كه از رشته نازك سيم عود برمي خيزد و ظريف است

بر آن سرم :عزم آن را دارم

تدبير: چاره انديشي .

تقدير: حكم سرنوشت .

قسمت ازلي :نصيب و بهره يي كه از روز ازل براي هركس مقدر شده و تغيير ناپذير است

نه به وفق رضاست : موافق ميل و رضايت ما نيست.

خرده مگير: بهانه گيري مكن .

نهادم قدح زكف: قدح از كف نهادم ، قدح را به زمين نهاده و از آن چشم پوشيدم .

كرشمه : ناز وادا و غمزه .

نمي كند تقصير: در اغوا وتشويق به باده نوشي متن كوتاهي نمي كند

ضمير: خاطر، صفحه دل، آينه دل .

صحبت صغير و كبير : هم نشيني و مجالست با خرد و كلان .

ساغر: پياله بلورين .

دُرِّ خوشاب: لعل چهره يي رنگ آبدار وخوش آب و رنگ و شفاف.

آصف: نام وزير حضرت سليمان ( آصف برخيا) و كنايه از وزير است و منظور حافظ ، خواجه تورانشاه وزير شاه شجاع و شاه زين العابدين فرزند اوست .

حديث توبه : در اينجا مراد سخن از توبه گفتن است.

بزمگه : بزمگاه ، مجلس بزم و عيش و نوش .

 

معانی ابیات غزل(۲۴۵)

 

(۱) به تو اندرزی می دهم ، به گوش گیر و در پی بهانه و انکار آن مباش : آنچه را که نصیحت گوی مهربان و خیر خواه تو می گوید، قبول کن.

(۲) از وصال روی جوانان بهره برداری کن زیرا مکر و نیرنگ این دنیای کهنه کار در سر راه عمر تو به قصد جانت کمین کرده است.

(۳) در نظر عاشقان ، همه نعمتها ی دنیا و آخرت به بهای دو جو نمی ارزد زیرا در برابر آن کالاهای کم بها،قیمت دو جو بیشتر است.

(۴) همنشینی خوشرفتار و عودی خوش آهنگ و کوک شده می خواهم تا در دل خود را با آهنگهای بم وزیر آن ، باز گو کنم.

( ۵ ) عزم آن دارم که باده ننوشیده و گناه نکنم، اگر این چاره انديشي من با حکم سرنوشت مطابقت داشته باشد.

(۶) چون در روز ازل که سرنوشت و نصیب و قسمت ما را رقم زده و معین می کردند ما حضور نداشتیم ، اگر آنچه به ما رسیده کمی مورد رضایت ما نیست بهانه گیری مکن .

(۷) صد بار به قصد توبه از شرابخواری ، پیاله را به کناری نهادم اما چه کنم که ناز و کرشمه ساقی در تشویق من به باده نوشی کوتاهی نمی کند.

(۸) ساقی ، می و مشک سوده را ممزوج کرده و به مانند آنچه گل لاله در پیاله خود دارد، در قدح من بریز ، زیرا نقش خال سیاه دلبرم از لوح سینه ام محو نمی شود.

(۹ ) برای من همین دو مصاحب شراب کهنه دوساله و محبوب نوجوان چهارده ساله به عنوان دوست خرد و بزرگ کفایت می کند.

(۱۰) ساقی پیاله بلورین پر از شراب زلال لعل مانند بیاور و به حسود بگو که بزرگواری وزیر را ببین و از حسادت بمیر .

(۱۱) حافظ در این مجلس بزم ، سخن از توبه به میان نیاور که ساقیان کمان ابرو تو را به تیر خواهند زد.

 

شرح ابیات غزل (۲۴۵)

 

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون مقصور

 

*

 

خواجو کرمانی :

فتاده ام من دیوانه در غم تو اسیر

بیا و طرّه بر افشان که بشکنم زنجیر

سلمان :

جهان جان بگرفتی به حُسن عالمگیر

جهان چه باشد و جان چیست ؟ هر چه خواهی گیر

انوری ( قصیده):

۱- بَرِ من آمد خورشید نیکوان شبگیر

به قد چو سرو بلند و به رخ چو بدر منیر

۲-به فال نیک در آمد به شهر موکب میر

به طالعی که سجودش همی کند تقدیر

کمال الدین اسماعیل : ( قصیده)

زهی ز رفعت تو خورده آسمان تشویر

زهی ندیده تورا چشم روزگار نظیر

این غزل در حین صدرات خواجه تورانشاه وزیر سروده شده و بازگو کننده دورویی است که حافظ تا اندازه یی با خاطر آسوده می زیسته و ظاهراً وصف یک شب نشینی و مجلس نیمه رسمی است چرا که ما مشاهده می کنیم که شاعر بیت دهم غزل خود را در تعریف آصف و بازگویی از کرم و لطف او در حق خود اختصاص می دهد . بنابراین می توان حدس زد که پس از ارتحال شاه شجاع و رسیدن به سلطنت شاه زین العابدین این غزل سروده شده باشد و ما می دانیم که بر طبق وصیت شاه شجاع ، خواجه تورانشاه همچنان در منصب صدرات فرزندش ابقاشده و تا آخر عمر خود به وزارت اشتغال داشت.

 

اجمالاً در این غزل بدون شکوه و گلایه ، شاعر مکنونات قلبی خود را به صورت نصیحت بازگو می کند و با احتمال زیاد به صورت غیر مستقیم طرف خطاب شاعر شاه زین العابدین است زیرا :

اولاً – او جوان بود وبی تجربه و به نصیحت محتاج بود .

ثانیاً– با مشکلاتی مانند تهدیدات تیمور و احتمال بازپس گیری شیراز توسط شاه یحیی که با آن مواجه بود از این پیشامد ها شکایت داشت و لذا می توان ایهام ابیات اول و ششم را به او نسبت داد .

بیت نهم این غزل که به صورت تکیه کلام خوشحالان باده پیما از یکطرف و مورد استناد عرفا، مبنی بر اشاره به قرآن کریم و حضرت رسول اکرم ( ص) از طرف دیگر در آمده، توجه عمیق همه طبقات را به اشعار حافظ می رساند که هر کسی بر وفق سلیقه خود و در طرفداری از حافظ اشعار اورا معنا و تعبیر می کند و این نکته یی است که حسن انتخاب سبک غزلسرایی حافظ را می رساند چه سخن در ایهام گفتن، عمق کلام را بیشتر و به سلیقه های مختلف نزدیکتر می سازد. بیت مقطع این غزل دلالت دارد که در مجلس بزمی ، حافظ شرکت داشته و احتمالاً میزبان آن خواجه تورانشاه بوده و حافظ به عنوان سپاسگزاری این غزل شاد را به نام او کرده است.

۲ دیدگاه

پاسخ دادن به مدیر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *