Menu

بی‌کارۀ اَرَبونه زن

 

 

اِی وِر وِر جادوئیِ بی مَعنی و پُر گَف
حَرفاد تَمومِش چَرتَه و پَرتَه و هَشَلهَف

 

راسِّش را بِگَم، هَش مَنِ حَرفا تو، به هیش غاز
از پُر گف و حَرفی دَهَنِت هَی مُکنَه کَف

 

هَر وَخ دیدَمِت بودی مُلِنگِ کوچه بازار
راسِّ دکونِ میوه فروشی و تویِ صَف

 

یا دَلَهِ خالی بَغَلِت بود و مُخواسّسی
از پُمپِ فروشگاه‌هایِ بنزین بِخَری نَف

 

بی کاری و تا یکتا دِیَه مِثِّ خودت را
پیدا کنی، تویِ کوچه بازار می‌شینی خَف

 

گوش کُن بِگَمِت: یک جائی، یکتا اَرَبونه
پیدا کن و یک گوشه‌ای بِنشین و بِزَن دَف

 

تا کَر نَشَه گوشِ شِنَوَندَهِ (جلالی)
هر وَخ که شدی خَسَّه بزارِش کِنار رَف

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *