Menu

می‌شود و نَمی‌شود

 

 

تَرکِ سر و سرایِ تو، می‌شود و نَمی‌شود
دل، خوش و سیر، پای تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

دیده، ز دور و گوشهایَم شنوا ز حرف تو
بهره ور از لقای تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

مرغِ دلم به کوی تو، چرخ زنان و جا به جا
پر زده در هوای تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

شب همه شب به خواب خوش، روز ندانم از چه رو
گوش پُر از نوای تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

ضعف کند مدام دل لیک تهی زیاد تو
بهر تو و برایِ تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

اشک روان ز فرط غم، سیل سرشک نیز کَم
در ره و در قفایِ تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

من چو گَدا و حاجِبَت دیده رقیب و مانِعَش
مُعترض گدایِ تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

قولِ (جلالی) است این لیک دوباره بازگو
بَهرِ تو، در خِفایِ تو، می‌شود و نَمی‌شود

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۳/۲۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *