دیده سرگرم اشارات میان من و تُست
رابط و واسطه راز نهان من و تُست
بسته ام دل به خیال تو و آن خال لَبَت
گرچه چاه زنخت راه میان من و تُست
پلک بر هم نزند دیده چو بیند از دور
خم ابروی سخن گو که زبان من و تُست
دوریت کرده نشان خوب کلاه ما را
سایه اش بر سرِ ما کَم، که خزان من تُست
می تَپَد هر دو دل ما به یک آهنگ و بُوَد
شکر لله که بهین وضع نشان من و تُست
خَمِ ابروی تو و تیر نگاهم سر راست
گرچه دورند ز هم، تیر و کمان من و تُست
دوستت دارم و پیوسته (جلالی) گوید
باشَدَم حَتم که این وِردِ دهانِ من و تُست
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۴/۰۷
