Menu

من و تو

 

 

دیده سرگرم اشارات میان من و تُست
رابط و واسطه راز نهان من و تُست

 

بسته ام دل به خیال تو و آن خال لَبَت
گرچه چاه زنخت راه میان من و تُست

 

پلک بر هم نزند دیده چو بیند از دور
خم ابروی سخن گو که زبان من و تُست

 

دوریت کرده نشان خوب کلاه ما را
سایه اش بر سرِ ما کَم، که خزان من تُست

 

می تَپَد هر دو دل ما به یک آهنگ و بُوَد
شکر لله که بهین وضع نشان من و تُست

 

خَمِ ابروی تو و تیر نگاهم سر راست
گرچه دورند ز هم، تیر و کمان من و تُست

 

دوستت دارم و پیوسته (جلالی) گوید
باشَدَم حَتم که این وِردِ دهانِ من و تُست

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۴/۰۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *