ز باده خورده مترس از نخورده مست بترس
ز سرکشان و فرومایگان پَست بترس
مترس از آن که به رویت گشوده قفل زبان
ز مکر بسته لب و اهل بند و بست بترس
مدار واهمه از لوطیان غیرپرست
ز دار و دسته الواط خود پرست بترس
به دشمنان خردمند خود مدارا کن
از آنکه عقل خود از جهل داده دست بترس
نگر نگارت اگر سیر گشته از دیدار
از و بویژه اگر عهد خود گسست بترس
ز خصم سابق اگر بی دلیل و بی منطق
دوباره خاطرت از فرط کینه خست بترس
از آن ضعیفه رقاصه ای که چون میمون
همی کند حرکاتی و خیز و جست بترس
ز بی حجاب زنی کز طلا دو گز زنجیر
به بسته بر سر و بر گرد گردن است بترس
دل و زبان تو هم دارد ار (جلالی) فرق
ز روز واقعه و محشر و اَلَست بترس
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۴/۲۲
