او پس از این گردش شبانه و من هم
راهسپار است سوی خانه و من هم
خسته اگر گَشته، کاش در بر من بود
تا نهدم سر به روی شانه و من هم
هر که در آن چهره دید خال لبش، شد
گیر و گرفتار دام و دانه و من هم
روی چو ماهش فروغ بخش امید است
بهر دل مردم زمانه و من هم
بردو دل از دور، هر دو دیده گرفته ست
تیر دو مژگان او نشانه و من هم
کاش ز شاخ نهال همدلی اش، سر
رو سوی من آورد جوانه و من هم
در دل من عشق اوست، کاش به خلوت
بود ملاقات آن یگانه و من هم
ناله چه حاصل که آن نگار (جلالی)
معتکف و مانده کنج لاله و من هم
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۴/۲۳
