Menu

او و من

 

 

او پس از این گردش شبانه و من هم
راهسپار است سوی خانه و من هم

 

خسته اگر گَشته، کاش در بر من بود
تا نهدم سر به روی شانه و من هم

 

هر که در آن چهره دید خال لبش، شد
گیر و گرفتار دام و دانه و من هم

 

روی چو ماهش فروغ بخش امید است
بهر دل مردم زمانه و من هم

 

بردو دل از دور، هر دو دیده گرفته ست
تیر دو مژگان او نشانه و من هم

 

کاش ز شاخ نهال همدلی اش، سر
رو سوی من آورد جوانه و من هم

 

در دل من عشق اوست، کاش به خلوت
بود ملاقات آن یگانه و من هم

 

ناله چه حاصل که آن نگار (جلالی)
معتکف و مانده کنج لاله و من هم

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۴/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *