Menu

دیدارِ دیر

 

 

شب دوشین به بالینِ من، آن بدر منیر آمد
بیامد عاقبت، هر چند چندین سال دیر آمد

 

دلی از من ربود آن ماه و رفت از این دیار اینک
از آن شادم که بعد از سالها آن دلپذیر آمد

 

وفاداری نگر همت به ببین بینش تماشا کن
از این پس تا کند جبران مافات آن بصیر آمد

 

یقین چون من بُوَد، زیرا هنوزش دوست می دارم
ز حالم تا خبر شد، بهر دیدار آن خبیر آمد

 

چه گویم از جوانی ها و دیدار نخستینش
که این مرغ دل آزاد در دامش اسیر آمد

 

زبردستی و تدبیرم نبود افسوس آن موقع
دبیری آمد و بختم ز صدر زین به زیر آمد

 

گلو گیرست تا امروز بغضم از پشیمانی
بیامد بر سر بالین (جلالی) لیک دیر آمد

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۵/۰۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *