سَراپا ملالم، نیایی ببینی
چه روز و چه حالم، نیایی ببینی
به دیدار روی تو بودم الف قدّ
کنون همچو دالم، نیایی ببینی
رَسَد تا به عَیوق فریادم از دل
ز دست تو نالم، نیایی ببینی
شدم پیر در عنفوان جوانی
نه من پیر سالم، نیایی ببینی
بمانده ست تا صبح بیدار هر شب
دو چشم از خیالم، نیایی ببینی
همه شب ز درد فراق تو نالان
سراپا ملالم، نیایی ببینی
سخنگوی سابق نباشد (جلالی)
زبان بسته، لالم، نیایی ببینی
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۶/۲۲
