Menu

دیارِ عدَم

 

 

در کنج دلم دگر هوس نیست
کاری دگرم به کار کس نیست

 

زیر و زبر زمانه دیدیم
زین بیش مجال پیش و پس نیست

 

گلزار زمانه گر چه زیباست
در اصل به غیر خار و خس نیست

 

ارواح در اندرون اجسام
جز بازدم و دم نفس نیست

 

غیر از خرد و ندای وجدان
ما را به امور بازرس نیست

 

عمریست نفس کشان و کوشان
بودیم در این زمانه، بس نیست؟

 

از باز عدم دو بال باز ست
بیمش(جلالی) از مگس نیست

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۰۴/۰۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *