روی ماه تو ندیدیم در ایامی چند
نشنیدیم از آن لعل تو پیغامی چند
آمدن نیست میسر سوی کاشانه تو
تو به خلوتگه ام از لطف بنه گامی چند
سوی من رو کن و بردار از آن چهره نقاب
بنشین با من درویش و بزن جامی چند
گر شوم مست و ترا بوسم و در برگیرم
رخصت بوسه از آن لب ده و دشنامی چند
کنج خلوتکده ام امن و امان ست مترس
جای جانان نشود مرکز بدنامی چند
خانه ی خلوتم از عائله امروز تهی است
شارع خانه هم از غائله ی عامی چند
چند همسایه اگر باشد از آن باکی نیست
هست هر جای بهر رهگذر انعامی چند
سراین وعده و دیدار نگه دار و مگوی
راز این یار جگر سوخته با خامی چند
کام دل از تو گر ای دوست «جلالی» گیرد
اولین کامروایست زنا کامی چند
یزد ۱۳۶۵/۴/۲۰
استقبال از غزل حافظ با رعایت قافیه ابیات در همان بیت

سلام
هر وقت که غزلیات استاد رو میخونم بیش از پیش عاشق میشم به قدری اشعارشون عاشقونه و تاثیربرانگیز هستن که احساسات خواننده را به تکاپو و تب در میارن.
من که با اشعار شما زندگی میکنم.
هر جا که هستید سالم ،عاشق و موفق باشید.