Menu

اولین کامروا

38

روی ماه تو ندیدیم در ایامی چند

نشنیدیم از آن لعل تو پیغامی چند

 

آمدن نیست میسر سوی کاشانه تو

تو به خلوتگه ام از لطف بنه گامی چند

 

سوی من رو کن و بردار از آن چهره نقاب

بنشین با من درویش و بزن جامی چند

 

گر شوم مست و ترا بوسم و در برگیرم

رخصت بوسه از آن لب ده و دشنامی چند

 

کنج خلوتکده ام امن و امان ست مترس

جای جانان نشود مرکز بدنامی چند

 

خانه ی خلوتم از عائله امروز تهی است

شارع خانه هم از غائله ی عامی چند

 

چند همسایه اگر باشد از آن باکی نیست

هست هر جای بهر رهگذر انعامی چند

 

سراین وعده و دیدار نگه دار و مگوی

راز این یار جگر سوخته با خامی چند

 

کام دل از تو گر ای دوست «جلالی» گیرد

اولین کامروایست زنا کامی چند

 

یزد ۱۳۶۵/۴/۲۰

استقبال از غزل حافظ با رعایت قافیه ابیات در همان بیت

یک دیدگاه

  1. سلام
    هر وقت که غزلیات استاد رو میخونم بیش از پیش عاشق میشم به قدری اشعارشون عاشقونه و تاثیربرانگیز هستن که احساسات خواننده را به تکاپو و تب در میارن.
    من که با اشعار شما زندگی میکنم.

    هر جا که هستید سالم ،عاشق و موفق باشید.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *