Menu

بی اعتنا

 

 

ماهی ست در دیار، که رشک قمر بُوَد
چون مهر، بی نظیر در این بوم و بَر بُوَد

 

گاه سخن شکفته شود چهره اش چو گل
شیرین بود کلامش و پر شور و شَر بُوَد

 

بسیار گشته ایم به هر گوشه و کنار
این ماه در میان سران نیز سر بُوَد

 

از حسن خویش بی خبر ای کاش بود و نیست
این عیب نیست گرچه در آن با هنر بُوَد

 

پر می زند ز شوق دلم در هوای او
او بی خیال باشد و سر زیرِ پَر بُوَد

 

چشمم و را ز دور برانداز می کند
خاک رهش هر آینه کحل بصر بُوَد

 

بینا و هم بُوَد شنوا لیک در مسیر
بندد دو چشم و نشنود و کور و کر بُوَد

 

رنج و عذاب و محنت بی اعتنایی اش
بهر (جلالی) است که بی حد و مرز بُوَد

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۰۷/۲۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *