جان اگرت فدا کنم، راست بگو: چه می کنی؟
راست بگو، هر چه دلت خواست بگو، چه می کنی
دلبر بی وفای من گر ز خلاف وعده ات
بانگ و فغانم از جگر، خاست بگو چه می کنی
یا به گلایه گویم ار، نیست طریق دوستی
این روش بدت که با ماست، بگو چه می کنی
جور و ستم فزوده ای، بینی اگر که قهر تو
از درجات مهر من، کاست، بگو چه می کنی
می کُنَم و بدون جا نیست گلایه های من
جا و مکان آن همین جاست، بگو چه می کنی
دیدی اگر که دفتر مدح تو بسته است و هَم
آن صفحات رویهم، تا ست بگو چه می کنی
پیر شدی (جلالی) و بهر تو حال این عصا
یاور و یار دست و هم، پاست، بگو چه می کنی
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۸/۰۷
