ای بشر باز نما چشم و ببین
چشمی از دور تو را می بیند
از همان اول و در گهواره
تا لب گور تو را می بیند
قدرت فائقه ای هست و بُوَد
خالق ارض و سما، کون و مکان
گرچه جنباند گهواره ارض
نخورد در دل تو، آب تکان
بارها خالق بیچون پیغام
داده از قول رسولانی چند
تا به اکملت لکم در پایان
که از آن همچو تویی گیرد پند
غرض از خلقت انسان این بود
که شناسند خداوندی را
که توانند کنند آنان درک
قدرت خلق توانمندی را
نردبانی ست فرا راه حیات
تکیه کردهست به دیوار کمال
تا از آن خواهی اگر گیری اوج
بنگری خالق و آن جاه و جمال
پله آخر آن می باشد
اندکی زیر تراز مأمن حق
می توانی رسی آنجا امّا
نتوانی که به حق شد ملحق
ای بشر حال ره تقوا گیر
تا به هر پله نهی پای اگر
نشوی بیهُده از لغزش پای
سرنگون در چه دوزخ با سر
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۸/۱۹
