Menu

چَشمانِ خِرَد

 

 

ما ناظر اشکیم و هم آواز به آهیم
ز آنرو که نظر بسته و گم کرده راهیم

 

گم کرده راهیم در این دهر، از آنرو
بیننده پس عینک با شیشه سیاهیم

 

ره را نشناسیم ولی یکسره رهرو
باشیم و عجب نیست گر افتاده به چاهیم

 

در طی ره صدق و صفائیم چو مختار
از چیست به اجبار گریزان ز رفاهیم؟

 

دادیم اگر اختر اقبال به بد، سوق
نیک اختری از چرخ فلک را ز چه خواهیم؟

 

بِشنو، نَشَود شوکت و خوشبختی، اگر ما
سازیم از آن کَسر و گَر از قدر بکاهیم

 

چشمان خرد باز نگهدار (جلالی)
آنگاه بگو طالب خوشبختی و جاهیم

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۲/۰۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *