ما ناظر اشکیم و هم آواز به آهیم
ز آنرو که نظر بسته و گم کرده راهیم
گم کرده راهیم در این دهر، از آنرو
بیننده پس عینک با شیشه سیاهیم
ره را نشناسیم ولی یکسره رهرو
باشیم و عجب نیست گر افتاده به چاهیم
در طی ره صدق و صفائیم چو مختار
از چیست به اجبار گریزان ز رفاهیم؟
دادیم اگر اختر اقبال به بد، سوق
نیک اختری از چرخ فلک را ز چه خواهیم؟
بِشنو، نَشَود شوکت و خوشبختی، اگر ما
سازیم از آن کَسر و گَر از قدر بکاهیم
چشمان خرد باز نگهدار (جلالی)
آنگاه بگو طالب خوشبختی و جاهیم
یزد ـ ۱۳۹۵/۱۲/۰۹
