بر آن سرم که در آرم سر از درون کلاه
که تا ز ضرب مثال کله شوم آگاه
(کله گذاری) عینِ (کلاه برداری) ست
یکی ست معنی و مفهوم و درک آن گهگاه
کسان عبارت و لفظ (کله نشان کردن)
برند چون که کنند انتخاب خواه نخواه
کلاه گوشه دهقان نشان سادگی است
به سادگی شده ضرب المثال در افواه
فلان نفر ابداً (پشم در کلاهش نیست)
که معنیش بود این شخص نیست روی به راه
(کلاه ما به پس معرکه ست) هم، دایم
به گوش میرسد از بازماندگان سپاه
(کلاه از سرم افتد اگر ندارم بَر)
به پشت سر نکند این کله فتاده نگاه
اگر کسی (سر او بی کلاه) می باشد
چو مفلسی ست که باشد بدون منصب و جاه
چو بینمت (بَرم از سر کلاه بالاتر)
چه صبح و ظهر و شب و نیمه شب، چه گاه بِگاه
نمی رود به سر من دگر (کلاهِ گشاد)
نمی کنم ز سر جهل عمر خویش تباه
کلاه کج نهم ار، (کج کلاه خان) باشم
ز دست مظلمه کج کلاهیان صد آه
به حرف مردم شیراز و هم اهالی حال
(کلاه)، معنی آن در کلام هست سیاه
کنون بیا و (جلالی) (کلاه قاضی کن)
به ناظمان تبه گو مشو چنین همراه
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۰۳
