دادیم دل و دین را، از دست و پشیمانیم
آن را و سپس این را، از دست و پشیمانیم
دل از کف ما بِربود دزد دلی و دادیم
همراه دل آئین را، از دست و پشیمانیم
شور و شعف و شادی دادیم و ز شیدائی
هم شاهد شیرین را، از دست و پشیمانیم
در چین سر زلفش جای دل ما خالی ست
دادیم چنین چین را، از دست و پشیمانیم
دادیم به باد افسوس آن مشک سر زلفش
و آن آهوی مشکین را، از دست و پشیمانیم
چون سفره رنگینی می بود شباب و رفت
آن مائده رنگین، از دست و پشیمانیم
شاهین جوانی بود بر دست (جلالی) جاش
رفته ست کنون شاهین، از دست و پشیمانیم
یزد ـ ۱۳۹۴/۰۹/۲۰
